نويسنده : علی رضا عنایتی
مقدمه
تمدنها موجودات انکارناپذیر زندگی بشری هستند که اگر آنها را افراد متفاوت از هم در نظر بگیریم، مجبور به داشتن تعامل و ارتباط با سایر افراد مجموعه بشری هستند، چرا که اینان مجموعههای خاص انسانی را تشکیل میدهند و انسان مدنی بالطبع است و در مرحله ضرورت مجبور به ایجاد ارتباط میباشد و در مرحله تکامل محتاج به ارتباط با دیگری است.
در این حالت دو نظریه متفاوت در خصوص تعامل بین تمدنها، عناوین برخورد و گفت و گوی میان آنها مطرح میشود.
نظریه جنگ تمدنها مبتنی بر وجود «آنها» و در «آن جا» است؛ چنان که نظریه «گفت و گوی تمدنها» نیز مستلزم وجود رابطه «من ـ تو» و «ما ـ آنها» است. اما «آنها» در وقتی که طرف گفت و گو واقع میشوند با «آنها» که در وقتی که طرف جنگ واقع میشوند متفاوت هستند.1
این مسأله به طور بسیار روشنی در اندیشههای مسلمانان در قبال بیگانگان و در طی مسیر تمدنی خود در دوره میانه دیده میشود.
در آغاز به تبیین مفهوم و معانی گفت و گو میپردازیم تا با اساس گفت و گوی تمدنها و مبانی نظری و پیش شرطهای آن به عنوان مسائلی که باید با اندیشه اسلامی مقایسه شوند، آشنا شویم.
مفهوم گفت و گو
در زبان لاتین چهار معادل برای گفت و گو آمده است که قائل به ترتیب در آنها هستیم:
1. «Conversation»: به معنای مکالمه رودررو، فرد در برابر فرد، جامعه با جامعه و به طور کلی و کلان تمدن با تمدن است. این مفهوم از گفت و گو در سطح نازلی انجام پذیرفته که اگر آن را با تمدن ـ که بار معنایی وسیع و سطح بالایی دارد ـ ترکیب کنیم «مطالعه تمدنها» شکل میگیرد که شاید وافی به مقصود نباشد، هر چند میتواند مقدمات رسیدن به سایرمعانی یا سایر مراحل گفت و گو باشد.
2. «Discourse»: به معنای سخنرانی علمی و گفت و گوی علمی است. این مفهوم در سطح بالاتری از (Conversation) قرار دارد که اخیراً از آن به «گفتمان» تعبیر میشود. چنانچه با واژه تمدن همراه شود، نشان از بالایی و والایی سطح گفت و گو دارد و بدین معنا است که فرهیختگان و دانشمندان ملل و تمدنها با همدیگر گفت و گو کنند.
برای گفتمان نقشهایی قائل شدهاند که بدین شرح است:
1ـ نقش تحریکی برای ایجاد حرکت و تغییر؛
2ـ نقش اقناعی برای استفاده در شرایط خاص و هنگام وجود ارزشهای غالب؛
3ـ نقش احساسی برای زمینهسازی پذیرش ساختار جدید.2
3. (Dialouge): بار معنایی نسبتاً قویتری نسبت به مکالمه دارد ولی به سطح «گفتمان» نمیرسد. این معادل را میتوان در بسیاری از ترجمههای فارسی و مطالب مربوط به گفت و گو یافت.
4. (Communication): به معنای محاوره است که در این صورت ارتباط تمدنها مطرح میشود که ارتباطی طبیعی است و جریانی دایمی و مستمر در طول قرون و اعصار است.
برای نمونه تاریخی میتوان به این مسأله اشاره کرد که ارتباط طبیعی و روزمره مسلمانان با سایر ملل و تمدنها مثل ایران، یونان و هند باعث گردید که به نوعی فرهنگ معیشت اجتماعی آنان و حتی معیشت خصوصیشان وارد زندگی مسلمانان گردد. مطالعات و گفتمانهای دانشمندان اسلامی نیز باعث تحولات علمی مثل ایجاد فلسفه اسلامی و ... شد و از طرف دیگر، چون برخی مسلمانان با تمدنهای دیگر همزیستی داشتند، خواه ناخواه افراد جامعه بشری با هم محاوراتی هم خواهند داشت.3
در این جا به بررسی اقسام گفت و گو میپردازیم. در این خصوص میتوان دو گونه تقسیمبندی را لحاظ کرد: یکی به لحاظ زمانی و یکی به لحاظ انسانی و مکانی.
به لحاظ زمانی دو قسم گفت و گو وجود دارد: 1. گفت و گوی در زمانی؛ 2. گفت و گوی همزمانی. گفت و گوی در زمانی گفت و گوهایی را شامل میشود که مثل تمدنهای مختلف آثار تاریخی، علمی و فرهنگی خود را در قالب کتب، مقالات، رسالهها و نرمافزارهای کامپیوتری منتشر کرده و در اختیار یکدیگر قرار میدهند و از جریان فکری تمدنهای گذشته و حال مطلع شده و از آن بهره میگیرند. گفت و گوهای همزمانی، گفت و گوهایی است که علاوه بر برخورداری از گفت و گوهای در زمانی، دانشمندان و فرهیختگان زنده و معاصر ملل با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و خود معرف و نماینده فرهنگ و تمدن ملت خویش هستند. طبیعی است که این گفت و گوها در محیط علمی و به دور از اغراض سیاسی صورت میگیرند، هر چند که سیاستمداران در مقدمهچینی و برگزاری چنین جلساتی نقش مهمی دارند و بحثهای بین آنها، وجود و ایجاد جلسات علمی برای تبادل آرا و اندیشهها را تسهیل کرده و رونق و دوام میبخشد.4
از لحاظ انسانی و مکانی نیز دو قسم گفت و گوی درونی و برونی هست. گفت و گوی درونی نام تفکر را به خود اختصاص داده است و در آن انسان در ذهن خویش به گفت و گو با خود پرداخته و نتایجی را از آن به دست میآورد؛ گفت و گوهای برونی، گفت و گوهایی است که انسان با انسان دیگر به گفت و گو مینشیند. این نوع گفت و گو به دلیل تقسیمبندی جوامع بشری خود نیز به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم شود: گفت و گوهای برونی ـ داخلی که گفت و گوهای انسانهای داخل یک جامعه یا یک تمدن با یکدیگر را شامل میگردد و گفت و گوهای برونی ـ خارجی که گفت و گوهای انسانهای جامعهای یا تمدنی با جامعه و تمدن دیگر ـ مانند دیپلماسی در سیاست خارجی ـ را دربردارد. در مقاله حاضر از هر دو نوع تقسیمبندی استفاده شده است.
تحلیل نشانهشناسانه گفت و گو
«زبان» دستگاهی از نشانههاست. هر یک از ما در کاربرد شخصی زبان یعنی در گفتارمان، مجموعهای از نشانهها را برمیگزینیم، از پارهای از تواناییهای زبان سود میجوییم و گونهای سخن فردی یا روش بیان ویژه خود را میآفرینیم. ما در گفتار خود از نشانههایی استفاده میکنیم که بنا به قراردادِ از پیش پذیرفته، موجد مدلولها یا تصورهایی در ذهن مخاطب میشود. در زبان هر روزه، بیرون از گستره امکاناتی که قراردادها میسازند، نشانهای به کار نمیبریم، زیرا هدفمان ایجاد ارتباط است و ارتباط مبتنی بر قراردادهای آشناست. مناسبات میان افراد، به معنای نشانه شناسانه در حکم شناخت مناسبات میان نشانههاست. آگاهی به این نشانهها (یعنی شناخت معانی قراردادی و معانی تازه) در حکم کشف مناسبات راستین میان اثر و مخاطب است.5
گفت و گو یکی از نظراتی است که در نقد فرهنگی و نظریه ادبی قرار میگیرد آن جا که ما در حال بررسی تحقیق خود در چارچوبی زبان شناختی هستیم مجبوریم به نظریه گفت و گو بپردازیم. همان گونهای که آسابرگر در نقد فرهنگی خود میگوید: از دید «باختین» یکی از نظریهپردازان نشانهشناسی و تأویل متن ـ ارتباطات دارای جوهری گفت و گویی6 هستند. بر اساس این نظریه، هر گاه ما صحبت میکنیم یا چیزی مینویسیم، مخاطبی را در ذهن داریم و نوشتار یا گفتار ما همیشه در پیوند با آرا و اندیشههایی است که در گذشته از آنها استفاده شده است. به این ترتیب، مفهوم گفت و گو اهمیت مییابد و نسبت به تک گفتار (Monologue یا آنچه که قبلاً از آن به گفت و گوی درونی تعبیر کردهایم) که اولویت را به شخصی میدهد که مینویسد و میاندیشد، راهی مفیدتر و درستتر برای فهم ارتباطات است. علاوه بر این، آنچه ما میگوییم پیوند نزدیکی با شخصی یا اشخاصی که با آنها سخن میگوییم و نیز پاسخهایی که انتظار داریم آنها بدهند، دارد.
پس باید دو پدیده مهم را به خاطر بسپاریم: نخست، گذشته که بر انگارههای ما و آنچه خلق میکنیم تأثیر دارد و دوم، آینده و پاسخهایی که انتظار داریم از مخاطبان خود بگیریم و بر آنچه انجام میدهیم تأثیر میگذارد.
ایده گفت و گوی تمدنها بر مبنای اعتقاد به لزوم برقراری ارتباط بین هویتهای مختلف فرهنگی ـ تمدنی شکل گرفت. پیش فرض اصلی این ایده آن است که برقراری چنین ارتباطی نه تنها ممکن بلکه ضروری است و به عبارت بهتر، گریزی از آن نیست. به این منظور باید طرفین گفت و گو از محدودنگری اجتناب ورزند. فرض دیگر گفت و گوی تمدنها این است که هدف اصلی از ایجاد ارتباط و گفت و گو بین تمدنها رسیدن به یک «حقیقت نهایی» و خدشهناپذیر نیست، زیرا گفت و گو حتماً نباید به نتیجه برسد؛ از این رو برقراری رابطه یک سویه و تحمیل نگرشهای یکی به دیگری، وانمودگری، فریفتهگری و سلطهطلبی با نقش گفت و گو منافات دارد. در واقع ایده گفت و گوی تمدنها به دنبال یافتن راهی برای برقراری رابطه غیراجبارآمیز و غیر تبعیضآمیز میان تمدنهای مختلف است، به گونهای که این تمدنها بتوانند فارغ از فشار و اجبار و از روی میل و بر مبنای گفت و گو از تجربهها و میراث غنی یکدیگر بهرهمند شوند و این دقیقاً آن چیزی است که مسلمانان در تمدن اسلامی دوره میانه از خود نشان دادند. پیشبرد چنین سیاستی مستلزم وجود اعتقاد متقابل برابری و به رسمیت شناختن یکدیگر است. ایده گفت و گوی تمدنها به ما میگوید که انسانها مشترکات فراوانی دارند و همه با هم در یک زمین مشترک زندگی میکنند و چنین زمینه مشترکی را از طریق گفت و گو بهتر میتوان حفظ کرد، تا آن که به سلاح، جنگ، برخورد و خشونت متوسل شوند؛ به عبارت دیگر، ایده گفت و گوی تمدنها ادعا ندارد که قادر است به اختلافات فکری و عقیدتی میان انسانها خاتمه دهد. شاید طرح دعوی یکدستسازی فکری جهان چندان مطلوب نباشد، زیرا تنوع و تکثر فکری و رنگارنگی ایدهها و آرمانها محیط مناسبتری را برای شکوفایی اندیشههای تازه فراهم میآورد و با روح شاداب و متنوع زندگی هماهنگی و سنخیت بیشتری دارد؛ دعوی ایده گفت و گوی تمدنها این است که در سایه گفت و گوی میان تمدنها، دنیا جای به مراتب بهتری برای زندگی خواهد بود و به واسطه آن بهتر میتوان به بسیاری از مشکلات و آلام و آرزوهای بشر خاتمه داد. این نکته را مسلمانان دوره میانه فهمیدند و با رعایت موازین اصلی اعتقادی خود، اقدام به برقراری رابطه با بیگانگان و حتی زندگی در کنار آنها کردند و جو سیاسی حاکم آن روز به گونهای نبود که انسانها نتوانند به تعامل آرا و اندیشههای خود بپردازند.
اگر عقلانیت پایهای برای تحقق کنش ارتباطی و رسیدن به گفت و گوی مبتنی بر ارتباط باشد، پایه دیگر آن وجود فرهنگ چند آوایی و گفت و شنودی است. گفت و گو در وسیعترین مفهوم آن، به معنای چگونگی برخورد با تفاوتهاست. به هنگام گفت و گو طرفین میپذیرند که تفاوتی وجود ندارد؛ بالاتر از آن، موجودیت این تفاوتها به رسمیت شناخته میشود. این امر به مفهوم باختینی کلمه به منزله جهتگیری گوینده در جهت گفتمان و مخاطب مربوط است.7
از این رو، گفت و گو را نمیتوان با «سخن گفتن» یکسان انگاشت. در سخن گفتن هیچ الزامی برای چنین جهتگیری از جانب گوینده در برابر شنونده وجود ندارد و ارتباطگیری میتواند کاملاً یک سویه باشد؛ در حالی که منطق گفت و گویی نه بر ارتباط یک سویه که فهم گفت و شنودی8 استوار است؛ از این رو تفاوت موجود میان «سخن گفتن» و «گفت و گو» در واقع اختلافی معرفتی است و به اختلاف درجه شناخت فرهنگها و تمدنهای مختلف مربوط میشود. دانش گفت و گویی میکوشد زمینه بازاندیشی مدام فرد از معرفت خود را فراهم آورد.9 از این لحاظ فهم گفت و شنودها نه بر پایه دانش اثباتی بلکه بر پایه کردار و گفت و گو شکل میگیرد و این موجب میشود طرفین به نقد خود پرداخته و تمهیدات آموزش از یکدیگر را فراهم کنند و باعث شوند که با یکدیگر بیاموزند و دیگر، یکی فرمانده و دیگری فرمانبردار نباشد.
به هر حال گفت و گو، به تنوع صداها نیاز دارد، زیرا مکالمه در صورت نبودن تنوع صداها ناممکن است. اصولاً پذیرش وجود تنوع در جهان پیش شرط گفت و گو است. این تنوع را میتوان در اصطلاح «ناهمگونی زبانی»10 باختین یافت. این اصطلاح بیانگر آن است که مجموعهای از صداهای اجتماعی و بیان فردی آنها وجود دارد. «ناهمگونی زبانی» تک صدایی بودن را رد میکند و آن را القا کننده تمامیت صوری میداند و به جای آن به تولید معانی باور دارد که از کنش و واکنش متقابل اجتماعی (گفت و شنود) سرچشمه میگیرد. پس گفت و گوی تمدنها تکگویانه نیست، اما نظریه برخورد تمدنها ـ به معنای حاد آن ـ تکگویی است.11 که این امر در روند پروسه تمدن اسلامی قرون میانه خود را به صورت چند صدایی نشان داد که آن هم از مبانی فکری مسلمانان که شاید بتوان گفت اغلب از قرآن ناشی شده بود، نشأت میگیرد.
پیش شرطهای گفت و گوی تمدنها
پارادایم گفت و گوی تمدنها بدون تحقق پیش شرطها و زمینههای مناسب نمیتواند تجزیه و تحلیل کننده بسیاری از تحولات روابط بینالملل باشد. پارادایم باید بتواند استواری خود را بر بسترهای معرفتشناختی متقن و بر حقایق نظری و بر واقعیتهای محیطی به اثبات رساند و نظریهای کلی راجع به انسان و هستی ارائه دهد که قابلیت تفحص و بررسی جزئیات درون آن قلمرو را دارا باشد و الگوی فکری، نظری و اندیشهای ارائه دهد که بر مبنای اعتباری و عینی شخص مبتنی باشند.
در این خصوص پارادایم تمدنی باید بتواند جنبههای علمی و عینی تمدنها را مورد کاوش قرار داده و ضمن پاسخگویی به نیازهای فرهنگی بشری، به جنبههای تکامل انسان در ابعاد فردی و اجتماعی توجه کند و عناصر عینی مشترک چون زبان، تاریخ، مذهب، سنتها و نهادها را با توجه به وابستگیها و قرابتهای ذهنی و درونی انسانها تفسیر کند و هویتهای فرهنگی را در تعامل با یکدیگر قرار دهد و محیطی ادراکی یا روان شناختی از جهان و تصویری جامع از حقوق و اختیارات انسانها ارائه کند که کاربردش درک معاملات فکری در روابط دولت ـ ملتها در درون معادلات فکری و در روابط دولت ـ ملتها در درون جامعه بینالمللی و تعامل میان گسترههای اخلاقی، فلسفی، مذهبی اجتماعی و فرهنگی و خروج از یک قلمرو رقابتخیز و یا فضای ستیزهجویانه باشد و نظامی ارتباطی را به تصویر کشد که مولد محتوایی جهت بخش به زندگی واقعی انسان باشد که از چالشهای سیاسی و زیست محیطی پرهیز دارد و از اقتدارگرایی یک تمدن یا انحلال آن در سیاستهای مقابله جویانه اجتناب ورزد.12 از این رو گفتمان تمدن میتوان قلمرو موتور اجتماعی و ارزشهای جوهری را به سوی تعامل و تفاهم و همزیستی سوق دهد و زبان را که واقعیت بلافصل تفکر است، در حوزه همکاری و دوستی و همبستگی مورد بهرهبرداری قرار دهد و حوزه اندر کنش کلامی را به عنوان ابزار گفت و گوی تمدنها و نهادینه سازی منطق مکالمه مورد اهتمام قرار دهد و منطق گفت و گو را که ریشه در تأملات وحیانی و آیات قران دارد موضوع بازشناسی قرار دهد، اما جایگزینی تعاملات فرهنگی و ارتباطات بین تمدنی بر تقابلهای فرهنگی و نزاعهای تمدنی زمانی امکانپذیر است که زمینهها و پیششرطهایی فراهم گردد؛ این پیششرطها عبارتند از:13
1. انطباق محیط ادراکی و روان شناختی با محیط عینی و عملیاتی: اعتمادسازی متقابل زمانی میسر است که ذهنیتها از هر گونه دشمنی، نفرت و بدبینی به سایر تمدنها زدوده شود. همزمان تلاشهای عملیاتی برای همزیستی، همکاری و تعاون اعمال گردد؛
2. احتساب تنوعهای قومی، اجتماعی، فرهنگی و تمدنی به عنوان معادلاتی با حاصل جمع غیر صفر؛
3. احتساب گفت و گوی تمدنها به عنوان تنها آلترناتیو؛
4. پذیرش پلورالیسم فهم؛
5. فقدان نظام هژمونیک؛
6. تحمل عقاید و احترام متقابل میان ملتها و تمدنها؛
7. تلقی انسان به عنوان محور گفت و گوی تمدنها؛
8. رفع تضاد میان ملتها و حکومتها؛
9. نهادینه شدن فرهنگ گفت و گو در درون تمدنها؛
10. تلقی نخبگان و روشنفکران به عنوان بازیگران اصلی گفت و گوی تمدنها؛
11. افزایش فعالیت، همکاری و حمایت نهادهای بینالمللی از گفت و گوی تمدنها.
با عنایت به آنچه گذشت، مشخص میشود که تحقق پارادایم گفت و گوی تمدنها مستلزم تحول در چهار حوزه فهم و ادراک خرد و تعقل، زبان و مکالمه و محیط ایمنی و عملیاتی است.
پیش شرط اول به محیط ادراکی یا روانشناختی مربوط میشود که به تلاقی بازیگران از روابط میان تمدنها توجه دارد. پذیرش پلورالیسم فهمی، تلقی گفت و گوی تمدنها به عنوان تنها آلترناتیو و نیز معادلهای، حاصل جمع جبری غیر صفر و نیز تلقی انسان به عنوان محور گفت و گوی تمدنها در زمره پیش شرطهای ادراکی محسوب میشود.
پیش شرط دوم به حوزه عقل و منطق اشاره دارد و بر خردورزی و خودباوری تأکید میکند و در این باره نقش نخبگان و روشنفکران را مورد توجه و اهتمامی ویژه قرار میدهد. پیش شرط سوم به حوزه زبان و مکالمه مرتبط است. مسائلی از قبیل تحمل عقاید و احترام متقابل و نیز نهادینگی فرهنگ گفت و گو در درون تمدنها از مصداقهای کنش زبانی و ارتباطات مکالمهای است. پیش شرط چهارم همانا محیط خارجی یا عملیاتی است که بر سطوح تحلیل داخلی و بینالمللی تأکید دارد. در سطح داخلی، رفع تضاد میان ملتها و حکومتها و در سطح بینالمللی گفت و گوی تمدنها از مصادیق عملی این پیش شرط به حساب میآید.
در فرآیند گفت و گو رسیدن به اشتراک نظر و وحدت عقیده به اندازه دستیابی به فهم متقابل اهمیت ندارد. این امر مستلزم افزایش رابطه متقابل است. از این لحاظ، ارتباطات بین فردی پیش شرط گفت و گو محسوب میشود. گفت و گو به اشکال مختلف انجام میپذیرد و ممکن است در آن به موضوعات گوناگونی اشاره شود، ولی تا زمان برقراری ارتباط لازم سودی دربر ندارد. تنها در شرایط وجود یک «گفت و گوی اجبارآمیز» میتوان به عنصر ارتباطات وقعی نگذارد، چون اهمیت آن به حداقل کاهش پیدا میکند. در گفت و گوی اجبارآمیز نیاز چندانی به برقراری ارتباط وجود ندارد، زیرا چنین گفت و گویی جنبه یکسویه دارد و در اصل چیزی جز تلاش یک طرف برای تحمیل دیدگاههای خود به طرف دیگر مذاکره نیست. استراتژیهای مرسوم در این مراوده نیز به هیچ وجه جنبه گفت و شنودی ندارد و مواردی مانند «مهار مداخله جویانه»، «میانجیگری اجبارآمیز»، «عملیات جنگ روانی» و «تهدید به استفاده از زور» را شامل میشوند. این نوع ارتباط کاملاً خشونتآمیز است. گفت و گوی واقعی خلاف این است؛ در گفت و گو به معنای اصل کلمه، روح دوستی، اشتیاق به هم سخنی با دیگری و آموختن و گوش دادن به او در عین حال پایمردی در عقاید خویش حکمفرماست. بنابراین چگونگی برقراری ارتباط در گفت و گو اهمیت زیادی دارد.
.1جایگاه گفت و گو در اسلام
با دقت در بحث گفت و گوی تمدنها میتوانیم آثار گفت و گو را در دو عرصه داخلی و خارجی پیدا کنیم. در عرصه داخلی، شاهد نقد تمدنی هستیم که این نقد، تحولات داخلی هر تمدنی را به همراه خواهد داشت و باعث توسعه و پیشرفت تمدن نقاد خود میگردد؛ اما در عرصه خارجی شاهد ایجاد شناخت و اطلاع وسیع و مداوم از موقعیتها و امکانات تمدنهای مختلف و متعاقب آن ایجاد اتحاد بین افراد تمدن موردنظر ـ مثلاً تمدن اسلامی ـ خواهیم بود که این اتحاد خود به گونهای دیگر در اعتلای تمدن مذکور نقش خواهد داشت.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله علیه شرک و بتپرستی و مناسبات ظالمانه به پا خاست و در بنیانها و ساختارهای فکری ـ اجتماعی، اصالت خون و نژاد، قوم و قبیله، مال و ثروت و خدایان دروغین و ساختگی از جنس پدیدههای طبیعی و انسان و امثال اینها را مردود اعلام کرد و بنیان جامعه جدیدی به نام «امت» که اصالت را به تفکر، توحید و یکتاپرستی و ارزشهای دینی و انسانی میداد بنا نهاد.14
اما تفکر چیست؟ تفکر همانا دیالوگ درونی انسان با خویشتن خویش است، و دیگر این که اصالت داده شده با ارزشهای دینی و انسانی چگونه به دست میآید؟ مگر این ارزشها غیر از دو راه تفکر (گفت و گوی درونی) و محاورات برونی انجام میگیرد. پس با توجه به تمام این مسائل میفهمیم که هر که بخواهد اساس اندیشه اسلامی را درک کند بایستی با گفت و گو و محاوره ـ چه درونی و چه برونی ـ آشنایی داشته باشد تا بتواند آنها را گرفته و سپس به تجزیه و تحلیل دادهها اقدام نماید. پس اسلام اساساً بدون گفت و گو امکان توسعه نداشته است و عامل اصلی پذیرش و از اصول اولیه آن (دعوت) همواره مرهون گفت و گو و تبادل آرا و نظرها بوده است.
اسلام بیش از هر دینی به گفت و گو به عنوان اصلی برای آگاه سازی مردم از حقایق هستی و آشنا شدن آنان با روش تکاملی خود و دستیابی به تمدن برتر پای فشرده است. بزرگترین معجزه پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله «کلام» بود. کلام بر به کارگیری فراوان گفتگو در آشناسازی مردم با حقایق در عصر رسالت خاتم صلیاللهعلیهوآله دلالت میکند. دشمنان اسلام که از مقدار کارآیی کلام و بلاغت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آگاهی داشتند به هر شکلی برای پیشگیری از هم کلام شدن و گفتگوی مردم با ایشان تلاش میکردند و حتی مواقعی با فریاد مانع شنیدن کلام آن حضرت میگشتند و گاه نیز به طواف کنندگان کعبه پیشنهاد میکردند در گوش خود پنبه گذارند تا کلام رسول خدا را نشنوند و آنان را جذب نکنند.15
در اینجا به برخی مسائل بنیادی و گاهی از ضروریات دین، میپردازیم.
تمدنها موجودات انکارناپذیر زندگی بشری هستند که اگر آنها را افراد متفاوت از هم در نظر بگیریم، مجبور به داشتن تعامل و ارتباط با سایر افراد مجموعه بشری هستند، چرا که اینان مجموعههای خاص انسانی را تشکیل میدهند و انسان مدنی بالطبع است و در مرحله ضرورت مجبور به ایجاد ارتباط میباشد و در مرحله تکامل محتاج به ارتباط با دیگری است.
در این حالت دو نظریه متفاوت در خصوص تعامل بین تمدنها، عناوین برخورد و گفت و گوی میان آنها مطرح میشود.
نظریه جنگ تمدنها مبتنی بر وجود «آنها» و در «آن جا» است؛ چنان که نظریه «گفت و گوی تمدنها» نیز مستلزم وجود رابطه «من ـ تو» و «ما ـ آنها» است. اما «آنها» در وقتی که طرف گفت و گو واقع میشوند با «آنها» که در وقتی که طرف جنگ واقع میشوند متفاوت هستند.1
این مسأله به طور بسیار روشنی در اندیشههای مسلمانان در قبال بیگانگان و در طی مسیر تمدنی خود در دوره میانه دیده میشود.
در آغاز به تبیین مفهوم و معانی گفت و گو میپردازیم تا با اساس گفت و گوی تمدنها و مبانی نظری و پیش شرطهای آن به عنوان مسائلی که باید با اندیشه اسلامی مقایسه شوند، آشنا شویم.
مفهوم گفت و گو
در زبان لاتین چهار معادل برای گفت و گو آمده است که قائل به ترتیب در آنها هستیم:
1. «Conversation»: به معنای مکالمه رودررو، فرد در برابر فرد، جامعه با جامعه و به طور کلی و کلان تمدن با تمدن است. این مفهوم از گفت و گو در سطح نازلی انجام پذیرفته که اگر آن را با تمدن ـ که بار معنایی وسیع و سطح بالایی دارد ـ ترکیب کنیم «مطالعه تمدنها» شکل میگیرد که شاید وافی به مقصود نباشد، هر چند میتواند مقدمات رسیدن به سایرمعانی یا سایر مراحل گفت و گو باشد.
2. «Discourse»: به معنای سخنرانی علمی و گفت و گوی علمی است. این مفهوم در سطح بالاتری از (Conversation) قرار دارد که اخیراً از آن به «گفتمان» تعبیر میشود. چنانچه با واژه تمدن همراه شود، نشان از بالایی و والایی سطح گفت و گو دارد و بدین معنا است که فرهیختگان و دانشمندان ملل و تمدنها با همدیگر گفت و گو کنند.
برای گفتمان نقشهایی قائل شدهاند که بدین شرح است:
1ـ نقش تحریکی برای ایجاد حرکت و تغییر؛
2ـ نقش اقناعی برای استفاده در شرایط خاص و هنگام وجود ارزشهای غالب؛
3ـ نقش احساسی برای زمینهسازی پذیرش ساختار جدید.2
3. (Dialouge): بار معنایی نسبتاً قویتری نسبت به مکالمه دارد ولی به سطح «گفتمان» نمیرسد. این معادل را میتوان در بسیاری از ترجمههای فارسی و مطالب مربوط به گفت و گو یافت.
4. (Communication): به معنای محاوره است که در این صورت ارتباط تمدنها مطرح میشود که ارتباطی طبیعی است و جریانی دایمی و مستمر در طول قرون و اعصار است.
برای نمونه تاریخی میتوان به این مسأله اشاره کرد که ارتباط طبیعی و روزمره مسلمانان با سایر ملل و تمدنها مثل ایران، یونان و هند باعث گردید که به نوعی فرهنگ معیشت اجتماعی آنان و حتی معیشت خصوصیشان وارد زندگی مسلمانان گردد. مطالعات و گفتمانهای دانشمندان اسلامی نیز باعث تحولات علمی مثل ایجاد فلسفه اسلامی و ... شد و از طرف دیگر، چون برخی مسلمانان با تمدنهای دیگر همزیستی داشتند، خواه ناخواه افراد جامعه بشری با هم محاوراتی هم خواهند داشت.3
در این جا به بررسی اقسام گفت و گو میپردازیم. در این خصوص میتوان دو گونه تقسیمبندی را لحاظ کرد: یکی به لحاظ زمانی و یکی به لحاظ انسانی و مکانی.
به لحاظ زمانی دو قسم گفت و گو وجود دارد: 1. گفت و گوی در زمانی؛ 2. گفت و گوی همزمانی. گفت و گوی در زمانی گفت و گوهایی را شامل میشود که مثل تمدنهای مختلف آثار تاریخی، علمی و فرهنگی خود را در قالب کتب، مقالات، رسالهها و نرمافزارهای کامپیوتری منتشر کرده و در اختیار یکدیگر قرار میدهند و از جریان فکری تمدنهای گذشته و حال مطلع شده و از آن بهره میگیرند. گفت و گوهای همزمانی، گفت و گوهایی است که علاوه بر برخورداری از گفت و گوهای در زمانی، دانشمندان و فرهیختگان زنده و معاصر ملل با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و خود معرف و نماینده فرهنگ و تمدن ملت خویش هستند. طبیعی است که این گفت و گوها در محیط علمی و به دور از اغراض سیاسی صورت میگیرند، هر چند که سیاستمداران در مقدمهچینی و برگزاری چنین جلساتی نقش مهمی دارند و بحثهای بین آنها، وجود و ایجاد جلسات علمی برای تبادل آرا و اندیشهها را تسهیل کرده و رونق و دوام میبخشد.4
از لحاظ انسانی و مکانی نیز دو قسم گفت و گوی درونی و برونی هست. گفت و گوی درونی نام تفکر را به خود اختصاص داده است و در آن انسان در ذهن خویش به گفت و گو با خود پرداخته و نتایجی را از آن به دست میآورد؛ گفت و گوهای برونی، گفت و گوهایی است که انسان با انسان دیگر به گفت و گو مینشیند. این نوع گفت و گو به دلیل تقسیمبندی جوامع بشری خود نیز به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم شود: گفت و گوهای برونی ـ داخلی که گفت و گوهای انسانهای داخل یک جامعه یا یک تمدن با یکدیگر را شامل میگردد و گفت و گوهای برونی ـ خارجی که گفت و گوهای انسانهای جامعهای یا تمدنی با جامعه و تمدن دیگر ـ مانند دیپلماسی در سیاست خارجی ـ را دربردارد. در مقاله حاضر از هر دو نوع تقسیمبندی استفاده شده است.
تحلیل نشانهشناسانه گفت و گو
«زبان» دستگاهی از نشانههاست. هر یک از ما در کاربرد شخصی زبان یعنی در گفتارمان، مجموعهای از نشانهها را برمیگزینیم، از پارهای از تواناییهای زبان سود میجوییم و گونهای سخن فردی یا روش بیان ویژه خود را میآفرینیم. ما در گفتار خود از نشانههایی استفاده میکنیم که بنا به قراردادِ از پیش پذیرفته، موجد مدلولها یا تصورهایی در ذهن مخاطب میشود. در زبان هر روزه، بیرون از گستره امکاناتی که قراردادها میسازند، نشانهای به کار نمیبریم، زیرا هدفمان ایجاد ارتباط است و ارتباط مبتنی بر قراردادهای آشناست. مناسبات میان افراد، به معنای نشانه شناسانه در حکم شناخت مناسبات میان نشانههاست. آگاهی به این نشانهها (یعنی شناخت معانی قراردادی و معانی تازه) در حکم کشف مناسبات راستین میان اثر و مخاطب است.5
گفت و گو یکی از نظراتی است که در نقد فرهنگی و نظریه ادبی قرار میگیرد آن جا که ما در حال بررسی تحقیق خود در چارچوبی زبان شناختی هستیم مجبوریم به نظریه گفت و گو بپردازیم. همان گونهای که آسابرگر در نقد فرهنگی خود میگوید: از دید «باختین» یکی از نظریهپردازان نشانهشناسی و تأویل متن ـ ارتباطات دارای جوهری گفت و گویی6 هستند. بر اساس این نظریه، هر گاه ما صحبت میکنیم یا چیزی مینویسیم، مخاطبی را در ذهن داریم و نوشتار یا گفتار ما همیشه در پیوند با آرا و اندیشههایی است که در گذشته از آنها استفاده شده است. به این ترتیب، مفهوم گفت و گو اهمیت مییابد و نسبت به تک گفتار (Monologue یا آنچه که قبلاً از آن به گفت و گوی درونی تعبیر کردهایم) که اولویت را به شخصی میدهد که مینویسد و میاندیشد، راهی مفیدتر و درستتر برای فهم ارتباطات است. علاوه بر این، آنچه ما میگوییم پیوند نزدیکی با شخصی یا اشخاصی که با آنها سخن میگوییم و نیز پاسخهایی که انتظار داریم آنها بدهند، دارد.
پس باید دو پدیده مهم را به خاطر بسپاریم: نخست، گذشته که بر انگارههای ما و آنچه خلق میکنیم تأثیر دارد و دوم، آینده و پاسخهایی که انتظار داریم از مخاطبان خود بگیریم و بر آنچه انجام میدهیم تأثیر میگذارد.
ایده گفت و گوی تمدنها بر مبنای اعتقاد به لزوم برقراری ارتباط بین هویتهای مختلف فرهنگی ـ تمدنی شکل گرفت. پیش فرض اصلی این ایده آن است که برقراری چنین ارتباطی نه تنها ممکن بلکه ضروری است و به عبارت بهتر، گریزی از آن نیست. به این منظور باید طرفین گفت و گو از محدودنگری اجتناب ورزند. فرض دیگر گفت و گوی تمدنها این است که هدف اصلی از ایجاد ارتباط و گفت و گو بین تمدنها رسیدن به یک «حقیقت نهایی» و خدشهناپذیر نیست، زیرا گفت و گو حتماً نباید به نتیجه برسد؛ از این رو برقراری رابطه یک سویه و تحمیل نگرشهای یکی به دیگری، وانمودگری، فریفتهگری و سلطهطلبی با نقش گفت و گو منافات دارد. در واقع ایده گفت و گوی تمدنها به دنبال یافتن راهی برای برقراری رابطه غیراجبارآمیز و غیر تبعیضآمیز میان تمدنهای مختلف است، به گونهای که این تمدنها بتوانند فارغ از فشار و اجبار و از روی میل و بر مبنای گفت و گو از تجربهها و میراث غنی یکدیگر بهرهمند شوند و این دقیقاً آن چیزی است که مسلمانان در تمدن اسلامی دوره میانه از خود نشان دادند. پیشبرد چنین سیاستی مستلزم وجود اعتقاد متقابل برابری و به رسمیت شناختن یکدیگر است. ایده گفت و گوی تمدنها به ما میگوید که انسانها مشترکات فراوانی دارند و همه با هم در یک زمین مشترک زندگی میکنند و چنین زمینه مشترکی را از طریق گفت و گو بهتر میتوان حفظ کرد، تا آن که به سلاح، جنگ، برخورد و خشونت متوسل شوند؛ به عبارت دیگر، ایده گفت و گوی تمدنها ادعا ندارد که قادر است به اختلافات فکری و عقیدتی میان انسانها خاتمه دهد. شاید طرح دعوی یکدستسازی فکری جهان چندان مطلوب نباشد، زیرا تنوع و تکثر فکری و رنگارنگی ایدهها و آرمانها محیط مناسبتری را برای شکوفایی اندیشههای تازه فراهم میآورد و با روح شاداب و متنوع زندگی هماهنگی و سنخیت بیشتری دارد؛ دعوی ایده گفت و گوی تمدنها این است که در سایه گفت و گوی میان تمدنها، دنیا جای به مراتب بهتری برای زندگی خواهد بود و به واسطه آن بهتر میتوان به بسیاری از مشکلات و آلام و آرزوهای بشر خاتمه داد. این نکته را مسلمانان دوره میانه فهمیدند و با رعایت موازین اصلی اعتقادی خود، اقدام به برقراری رابطه با بیگانگان و حتی زندگی در کنار آنها کردند و جو سیاسی حاکم آن روز به گونهای نبود که انسانها نتوانند به تعامل آرا و اندیشههای خود بپردازند.
اگر عقلانیت پایهای برای تحقق کنش ارتباطی و رسیدن به گفت و گوی مبتنی بر ارتباط باشد، پایه دیگر آن وجود فرهنگ چند آوایی و گفت و شنودی است. گفت و گو در وسیعترین مفهوم آن، به معنای چگونگی برخورد با تفاوتهاست. به هنگام گفت و گو طرفین میپذیرند که تفاوتی وجود ندارد؛ بالاتر از آن، موجودیت این تفاوتها به رسمیت شناخته میشود. این امر به مفهوم باختینی کلمه به منزله جهتگیری گوینده در جهت گفتمان و مخاطب مربوط است.7
از این رو، گفت و گو را نمیتوان با «سخن گفتن» یکسان انگاشت. در سخن گفتن هیچ الزامی برای چنین جهتگیری از جانب گوینده در برابر شنونده وجود ندارد و ارتباطگیری میتواند کاملاً یک سویه باشد؛ در حالی که منطق گفت و گویی نه بر ارتباط یک سویه که فهم گفت و شنودی8 استوار است؛ از این رو تفاوت موجود میان «سخن گفتن» و «گفت و گو» در واقع اختلافی معرفتی است و به اختلاف درجه شناخت فرهنگها و تمدنهای مختلف مربوط میشود. دانش گفت و گویی میکوشد زمینه بازاندیشی مدام فرد از معرفت خود را فراهم آورد.9 از این لحاظ فهم گفت و شنودها نه بر پایه دانش اثباتی بلکه بر پایه کردار و گفت و گو شکل میگیرد و این موجب میشود طرفین به نقد خود پرداخته و تمهیدات آموزش از یکدیگر را فراهم کنند و باعث شوند که با یکدیگر بیاموزند و دیگر، یکی فرمانده و دیگری فرمانبردار نباشد.
به هر حال گفت و گو، به تنوع صداها نیاز دارد، زیرا مکالمه در صورت نبودن تنوع صداها ناممکن است. اصولاً پذیرش وجود تنوع در جهان پیش شرط گفت و گو است. این تنوع را میتوان در اصطلاح «ناهمگونی زبانی»10 باختین یافت. این اصطلاح بیانگر آن است که مجموعهای از صداهای اجتماعی و بیان فردی آنها وجود دارد. «ناهمگونی زبانی» تک صدایی بودن را رد میکند و آن را القا کننده تمامیت صوری میداند و به جای آن به تولید معانی باور دارد که از کنش و واکنش متقابل اجتماعی (گفت و شنود) سرچشمه میگیرد. پس گفت و گوی تمدنها تکگویانه نیست، اما نظریه برخورد تمدنها ـ به معنای حاد آن ـ تکگویی است.11 که این امر در روند پروسه تمدن اسلامی قرون میانه خود را به صورت چند صدایی نشان داد که آن هم از مبانی فکری مسلمانان که شاید بتوان گفت اغلب از قرآن ناشی شده بود، نشأت میگیرد.
پیش شرطهای گفت و گوی تمدنها
پارادایم گفت و گوی تمدنها بدون تحقق پیش شرطها و زمینههای مناسب نمیتواند تجزیه و تحلیل کننده بسیاری از تحولات روابط بینالملل باشد. پارادایم باید بتواند استواری خود را بر بسترهای معرفتشناختی متقن و بر حقایق نظری و بر واقعیتهای محیطی به اثبات رساند و نظریهای کلی راجع به انسان و هستی ارائه دهد که قابلیت تفحص و بررسی جزئیات درون آن قلمرو را دارا باشد و الگوی فکری، نظری و اندیشهای ارائه دهد که بر مبنای اعتباری و عینی شخص مبتنی باشند.
در این خصوص پارادایم تمدنی باید بتواند جنبههای علمی و عینی تمدنها را مورد کاوش قرار داده و ضمن پاسخگویی به نیازهای فرهنگی بشری، به جنبههای تکامل انسان در ابعاد فردی و اجتماعی توجه کند و عناصر عینی مشترک چون زبان، تاریخ، مذهب، سنتها و نهادها را با توجه به وابستگیها و قرابتهای ذهنی و درونی انسانها تفسیر کند و هویتهای فرهنگی را در تعامل با یکدیگر قرار دهد و محیطی ادراکی یا روان شناختی از جهان و تصویری جامع از حقوق و اختیارات انسانها ارائه کند که کاربردش درک معاملات فکری در روابط دولت ـ ملتها در درون معادلات فکری و در روابط دولت ـ ملتها در درون جامعه بینالمللی و تعامل میان گسترههای اخلاقی، فلسفی، مذهبی اجتماعی و فرهنگی و خروج از یک قلمرو رقابتخیز و یا فضای ستیزهجویانه باشد و نظامی ارتباطی را به تصویر کشد که مولد محتوایی جهت بخش به زندگی واقعی انسان باشد که از چالشهای سیاسی و زیست محیطی پرهیز دارد و از اقتدارگرایی یک تمدن یا انحلال آن در سیاستهای مقابله جویانه اجتناب ورزد.12 از این رو گفتمان تمدن میتوان قلمرو موتور اجتماعی و ارزشهای جوهری را به سوی تعامل و تفاهم و همزیستی سوق دهد و زبان را که واقعیت بلافصل تفکر است، در حوزه همکاری و دوستی و همبستگی مورد بهرهبرداری قرار دهد و حوزه اندر کنش کلامی را به عنوان ابزار گفت و گوی تمدنها و نهادینه سازی منطق مکالمه مورد اهتمام قرار دهد و منطق گفت و گو را که ریشه در تأملات وحیانی و آیات قران دارد موضوع بازشناسی قرار دهد، اما جایگزینی تعاملات فرهنگی و ارتباطات بین تمدنی بر تقابلهای فرهنگی و نزاعهای تمدنی زمانی امکانپذیر است که زمینهها و پیششرطهایی فراهم گردد؛ این پیششرطها عبارتند از:13
1. انطباق محیط ادراکی و روان شناختی با محیط عینی و عملیاتی: اعتمادسازی متقابل زمانی میسر است که ذهنیتها از هر گونه دشمنی، نفرت و بدبینی به سایر تمدنها زدوده شود. همزمان تلاشهای عملیاتی برای همزیستی، همکاری و تعاون اعمال گردد؛
2. احتساب تنوعهای قومی، اجتماعی، فرهنگی و تمدنی به عنوان معادلاتی با حاصل جمع غیر صفر؛
3. احتساب گفت و گوی تمدنها به عنوان تنها آلترناتیو؛
4. پذیرش پلورالیسم فهم؛
5. فقدان نظام هژمونیک؛
6. تحمل عقاید و احترام متقابل میان ملتها و تمدنها؛
7. تلقی انسان به عنوان محور گفت و گوی تمدنها؛
8. رفع تضاد میان ملتها و حکومتها؛
9. نهادینه شدن فرهنگ گفت و گو در درون تمدنها؛
10. تلقی نخبگان و روشنفکران به عنوان بازیگران اصلی گفت و گوی تمدنها؛
11. افزایش فعالیت، همکاری و حمایت نهادهای بینالمللی از گفت و گوی تمدنها.
با عنایت به آنچه گذشت، مشخص میشود که تحقق پارادایم گفت و گوی تمدنها مستلزم تحول در چهار حوزه فهم و ادراک خرد و تعقل، زبان و مکالمه و محیط ایمنی و عملیاتی است.
پیش شرط اول به محیط ادراکی یا روانشناختی مربوط میشود که به تلاقی بازیگران از روابط میان تمدنها توجه دارد. پذیرش پلورالیسم فهمی، تلقی گفت و گوی تمدنها به عنوان تنها آلترناتیو و نیز معادلهای، حاصل جمع جبری غیر صفر و نیز تلقی انسان به عنوان محور گفت و گوی تمدنها در زمره پیش شرطهای ادراکی محسوب میشود.
پیش شرط دوم به حوزه عقل و منطق اشاره دارد و بر خردورزی و خودباوری تأکید میکند و در این باره نقش نخبگان و روشنفکران را مورد توجه و اهتمامی ویژه قرار میدهد. پیش شرط سوم به حوزه زبان و مکالمه مرتبط است. مسائلی از قبیل تحمل عقاید و احترام متقابل و نیز نهادینگی فرهنگ گفت و گو در درون تمدنها از مصداقهای کنش زبانی و ارتباطات مکالمهای است. پیش شرط چهارم همانا محیط خارجی یا عملیاتی است که بر سطوح تحلیل داخلی و بینالمللی تأکید دارد. در سطح داخلی، رفع تضاد میان ملتها و حکومتها و در سطح بینالمللی گفت و گوی تمدنها از مصادیق عملی این پیش شرط به حساب میآید.
در فرآیند گفت و گو رسیدن به اشتراک نظر و وحدت عقیده به اندازه دستیابی به فهم متقابل اهمیت ندارد. این امر مستلزم افزایش رابطه متقابل است. از این لحاظ، ارتباطات بین فردی پیش شرط گفت و گو محسوب میشود. گفت و گو به اشکال مختلف انجام میپذیرد و ممکن است در آن به موضوعات گوناگونی اشاره شود، ولی تا زمان برقراری ارتباط لازم سودی دربر ندارد. تنها در شرایط وجود یک «گفت و گوی اجبارآمیز» میتوان به عنصر ارتباطات وقعی نگذارد، چون اهمیت آن به حداقل کاهش پیدا میکند. در گفت و گوی اجبارآمیز نیاز چندانی به برقراری ارتباط وجود ندارد، زیرا چنین گفت و گویی جنبه یکسویه دارد و در اصل چیزی جز تلاش یک طرف برای تحمیل دیدگاههای خود به طرف دیگر مذاکره نیست. استراتژیهای مرسوم در این مراوده نیز به هیچ وجه جنبه گفت و شنودی ندارد و مواردی مانند «مهار مداخله جویانه»، «میانجیگری اجبارآمیز»، «عملیات جنگ روانی» و «تهدید به استفاده از زور» را شامل میشوند. این نوع ارتباط کاملاً خشونتآمیز است. گفت و گوی واقعی خلاف این است؛ در گفت و گو به معنای اصل کلمه، روح دوستی، اشتیاق به هم سخنی با دیگری و آموختن و گوش دادن به او در عین حال پایمردی در عقاید خویش حکمفرماست. بنابراین چگونگی برقراری ارتباط در گفت و گو اهمیت زیادی دارد.
.1جایگاه گفت و گو در اسلام
با دقت در بحث گفت و گوی تمدنها میتوانیم آثار گفت و گو را در دو عرصه داخلی و خارجی پیدا کنیم. در عرصه داخلی، شاهد نقد تمدنی هستیم که این نقد، تحولات داخلی هر تمدنی را به همراه خواهد داشت و باعث توسعه و پیشرفت تمدن نقاد خود میگردد؛ اما در عرصه خارجی شاهد ایجاد شناخت و اطلاع وسیع و مداوم از موقعیتها و امکانات تمدنهای مختلف و متعاقب آن ایجاد اتحاد بین افراد تمدن موردنظر ـ مثلاً تمدن اسلامی ـ خواهیم بود که این اتحاد خود به گونهای دیگر در اعتلای تمدن مذکور نقش خواهد داشت.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله علیه شرک و بتپرستی و مناسبات ظالمانه به پا خاست و در بنیانها و ساختارهای فکری ـ اجتماعی، اصالت خون و نژاد، قوم و قبیله، مال و ثروت و خدایان دروغین و ساختگی از جنس پدیدههای طبیعی و انسان و امثال اینها را مردود اعلام کرد و بنیان جامعه جدیدی به نام «امت» که اصالت را به تفکر، توحید و یکتاپرستی و ارزشهای دینی و انسانی میداد بنا نهاد.14
اما تفکر چیست؟ تفکر همانا دیالوگ درونی انسان با خویشتن خویش است، و دیگر این که اصالت داده شده با ارزشهای دینی و انسانی چگونه به دست میآید؟ مگر این ارزشها غیر از دو راه تفکر (گفت و گوی درونی) و محاورات برونی انجام میگیرد. پس با توجه به تمام این مسائل میفهمیم که هر که بخواهد اساس اندیشه اسلامی را درک کند بایستی با گفت و گو و محاوره ـ چه درونی و چه برونی ـ آشنایی داشته باشد تا بتواند آنها را گرفته و سپس به تجزیه و تحلیل دادهها اقدام نماید. پس اسلام اساساً بدون گفت و گو امکان توسعه نداشته است و عامل اصلی پذیرش و از اصول اولیه آن (دعوت) همواره مرهون گفت و گو و تبادل آرا و نظرها بوده است.
اسلام بیش از هر دینی به گفت و گو به عنوان اصلی برای آگاه سازی مردم از حقایق هستی و آشنا شدن آنان با روش تکاملی خود و دستیابی به تمدن برتر پای فشرده است. بزرگترین معجزه پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله «کلام» بود. کلام بر به کارگیری فراوان گفتگو در آشناسازی مردم با حقایق در عصر رسالت خاتم صلیاللهعلیهوآله دلالت میکند. دشمنان اسلام که از مقدار کارآیی کلام و بلاغت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آگاهی داشتند به هر شکلی برای پیشگیری از هم کلام شدن و گفتگوی مردم با ایشان تلاش میکردند و حتی مواقعی با فریاد مانع شنیدن کلام آن حضرت میگشتند و گاه نیز به طواف کنندگان کعبه پیشنهاد میکردند در گوش خود پنبه گذارند تا کلام رسول خدا را نشنوند و آنان را جذب نکنند.15
در اینجا به برخی مسائل بنیادی و گاهی از ضروریات دین، میپردازیم.
