| A + A - |
ورود    
 + ثبت نام
ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
افراد آنلاین
6 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقاله ها)

عضو: 0
مهمان: 6

ادامه...
آمار سایت
آزمون مجازی کارشناسی ارشد


برای شرکت در آزمون به این قسمت مراجعه نمایید . در صورت داشتن هرگونه سوال یا پیشنهاد به بخش انجمن های سایت مراجعه کنید .
مقاله ها :: مطالعات تطبیقی

دکترین گفت و گوی تمدن ها و اندیشه اسلامی (قسمت اول)


فصلنامه علوم سياسي > شماره 21
مقاله حاضر به مطالعه تطبیقی مبانی نظری دکترین گفت‏وگوی تمدن‏ها و اندیشه اسلامی پرداخته است. دربادی امر بررسی معانی منتزع از گفت و گو و تحلیل نشانه شناختی «باختین» از آن، مقدمات درک مبانی و پیش شرط‏های لازم برای گفت‏وگو فراهم می‏شود و با رجوع به متون و سنن اسلامی، ضمن بررسی و تطبیق تفکر اسلامی با مبانی گفت‏وگو در اندیشه باختین و ابزارها و روش‏های انجام آن، این نتیجه به دست آید که اساس این مکتب فکری مبتنی بر گفت‏وگو است.
نويسنده : علی رضا عنایتی
مقدمه

تمدن‏ها موجودات انکارناپذیر زندگی بشری هستند که اگر آنها را افراد متفاوت از هم در نظر بگیریم، مجبور به داشتن تعامل و ارتباط با سایر افراد مجموعه بشری هستند، چرا که اینان مجموعه‏های خاص انسانی را تشکیل می‏دهند و انسان مدنی بالطبع است و در مرحله ضرورت مجبور به ایجاد ارتباط می‏باشد و در مرحله تکامل محتاج به ارتباط با دیگری است.
در این حالت دو نظریه متفاوت در خصوص تعامل بین تمدن‏ها، عناوین برخورد و گفت و گوی میان آنها مطرح می‏شود.
نظریه جنگ تمدن‏ها مبتنی بر وجود «آنها» و در «آن جا» است؛ چنان که نظریه «گفت و گوی تمدن‏ها» نیز مستلزم وجود رابطه «من ـ تو» و «ما ـ آنها» است. اما «آنها» در وقتی که طرف گفت و گو واقع می‏شوند با «آنها» که در وقتی که طرف جنگ واقع می‏شوند متفاوت هستند.1
این مسأله به طور بسیار روشنی در اندیشه‏های مسلمانان در قبال بیگانگان و در طی مسیر تمدنی خود در دوره میانه دیده می‏شود.
در آغاز به تبیین مفهوم و معانی گفت و گو می‏پردازیم تا با اساس گفت و گوی تمدن‏ها و مبانی نظری و پیش شرط‏های آن به عنوان مسائلی که باید با اندیشه اسلامی مقایسه شوند، آشنا شویم.

مفهوم گفت و گو

در زبان لاتین چهار معادل برای گفت و گو آمده است که قائل به ترتیب در آنها هستیم:
1. «Conversation»: به معنای مکالمه رودررو، فرد در برابر فرد، جامعه با جامعه و به طور کلی و کلان تمدن با تمدن است. این مفهوم از گفت و گو در سطح نازلی انجام پذیرفته که اگر آن را با تمدن ـ که بار معنایی وسیع و سطح بالایی دارد ـ ترکیب کنیم «مطالعه تمدن‏ها» شکل می‏گیرد که شاید وافی به مقصود نباشد، هر چند می‏تواند مقدمات رسیدن به سایرمعانی یا سایر مراحل گفت و گو باشد.
2. «Discourse»: به معنای سخنرانی علمی و گفت و گوی علمی است. این مفهوم در سطح بالاتری از (Conversation) قرار دارد که اخیراً از آن به «گفتمان» تعبیر می‏شود. چنانچه با واژه تمدن همراه شود، نشان از بالایی و والایی سطح گفت و گو دارد و بدین معنا است که فرهیختگان و دانشمندان ملل و تمدن‏ها با همدیگر گفت و گو کنند.
برای گفتمان نقش‏هایی قائل شده‏اند که بدین شرح است:
1ـ نقش تحریکی برای ایجاد حرکت و تغییر؛
2ـ نقش اقناعی برای استفاده در شرایط خاص و هنگام وجود ارزش‏های غالب؛
3ـ نقش احساسی برای زمینه‏سازی پذیرش ساختار جدید.2
3. (Dialouge): بار معنایی نسبتاً قوی‏تری نسبت به مکالمه دارد ولی به سطح «گفتمان» نمی‏رسد. این معادل را می‏توان در بسیاری از ترجمه‏های فارسی و مطالب مربوط به گفت و گو یافت.
4. (Communication): به معنای محاوره است که در این صورت ارتباط تمدن‏ها مطرح می‏شود که ارتباطی طبیعی است و جریانی دایمی و مستمر در طول قرون و اعصار است.
برای نمونه تاریخی می‏توان به این مسأله اشاره کرد که ارتباط طبیعی و روزمره مسلمانان با سایر ملل و تمدن‏ها مثل ایران، یونان و هند باعث گردید که به نوعی فرهنگ معیشت اجتماعی آنان و حتی معیشت خصوصی‏شان وارد زندگی مسلمانان گردد. مطالعات و گفتمان‏های دانشمندان اسلامی نیز باعث تحولات علمی مثل ایجاد فلسفه اسلامی و ... شد و از طرف دیگر، چون برخی مسلمانان با تمدن‏های دیگر همزیستی داشتند، خواه ناخواه افراد جامعه بشری با هم محاوراتی هم خواهند داشت.3
در این جا به بررسی اقسام گفت و گو می‏پردازیم. در این خصوص می‏توان دو گونه تقسیم‏بندی را لحاظ کرد: یکی به لحاظ زمانی و یکی به لحاظ انسانی و مکانی.
به لحاظ زمانی دو قسم گفت و گو وجود دارد: 1. گفت و گوی در زمانی؛ 2. گفت و گوی هم‏زمانی. گفت و گوی در زمانی گفت و گوهایی را شامل می‏شود که مثل تمدن‏های مختلف آثار تاریخی، علمی و فرهنگی خود را در قالب کتب، مقالات، رساله‏ها و نرم‏افزارهای کامپیوتری منتشر کرده و در اختیار یکدیگر قرار می‏دهند و از جریان فکری تمدن‏های گذشته و حال مطلع شده و از آن بهره می‏گیرند. گفت و گوهای هم‏زمانی، گفت و گوهایی است که علاوه بر برخورداری از گفت و گوهای در زمانی، دانشمندان و فرهیختگان زنده و معاصر ملل با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و خود معرف و نماینده فرهنگ و تمدن ملت خویش هستند. طبیعی است که این گفت و گوها در محیط علمی و به دور از اغراض سیاسی صورت می‏گیرند، هر چند که سیاست‏مداران در مقدمه‏چینی و برگزاری چنین جلساتی نقش مهمی دارند و بحث‏های بین آنها، وجود و ایجاد جلسات علمی برای تبادل آرا و اندیشه‏ها را تسهیل کرده و رونق و دوام می‏بخشد.4
از لحاظ انسانی و مکانی نیز دو قسم گفت و گوی درونی و برونی هست. گفت و گوی درونی نام تفکر را به خود اختصاص داده است و در آن انسان در ذهن خویش به گفت و گو با خود پرداخته و نتایجی را از آن به دست می‏آورد؛ گفت و گوهای برونی، گفت و گوهایی است که انسان با انسان دیگر به گفت و گو می‏نشیند. این نوع گفت و گو به دلیل تقسیم‏بندی جوامع بشری خود نیز به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم شود: گفت و گوهای برونی ـ داخلی که گفت و گوهای انسان‏های داخل یک جامعه یا یک تمدن با یکدیگر را شامل می‏گردد و گفت و گوهای برونی ـ خارجی که گفت و گوهای انسان‏های جامعه‏ای یا تمدنی با جامعه و تمدن دیگر ـ مانند دیپلماسی در سیاست خارجی ـ را دربردارد. در مقاله حاضر از هر دو نوع تقسیم‏بندی استفاده شده است.
تحلیل نشانه‏شناسانه گفت و گو
«زبان» دستگاهی از نشانه‏هاست. هر یک از ما در کاربرد شخصی زبان یعنی در گفتارمان، مجموعه‏ای از نشانه‏ها را برمی‏گزینیم، از پاره‏ای از توانایی‏های زبان سود می‏جوییم و گونه‏ای سخن فردی یا روش بیان ویژه خود را می‏آفرینیم. ما در گفتار خود از نشانه‏هایی استفاده می‏کنیم که بنا به قراردادِ از پیش پذیرفته، موجد مدلول‏ها یا تصورهایی در ذهن مخاطب می‏شود. در زبان هر روزه، بیرون از گستره امکاناتی که قراردادها می‏سازند، نشانه‏ای به کار نمی‏بریم، زیرا هدفمان ایجاد ارتباط است و ارتباط مبتنی بر قراردادهای آشناست. مناسبات میان افراد، به معنای نشانه شناسانه در حکم شناخت مناسبات میان نشانه‏هاست. آگاهی به این نشانه‏ها (یعنی شناخت معانی قراردادی و معانی تازه) در حکم کشف مناسبات راستین میان اثر و مخاطب است.5
گفت و گو یکی از نظراتی است که در نقد فرهنگی و نظریه ادبی قرار می‏گیرد آن جا که ما در حال بررسی تحقیق خود در چارچوبی زبان شناختی هستیم مجبوریم به نظریه گفت و گو بپردازیم. همان گونه‏ای که آسابرگر در نقد فرهنگی خود می‏گوید: از دید «باختین» یکی از نظریه‏پردازان نشانه‏شناسی و تأویل متن ـ ارتباطات دارای جوهری گفت و گویی6 هستند. بر اساس این نظریه، هر گاه ما صحبت می‏کنیم یا چیزی می‏نویسیم، مخاطبی را در ذهن داریم و نوشتار یا گفتار ما همیشه در پیوند با آرا و اندیشه‏هایی است که در گذشته از آنها استفاده شده است. به این ترتیب، مفهوم گفت و گو اهمیت می‏یابد و نسبت به تک گفتار (Monologue یا آنچه که قبلاً از آن به گفت و گوی درونی تعبیر کرده‏ایم) که اولویت را به شخصی می‏دهد که می‏نویسد و می‏اندیشد، راهی مفیدتر و درست‏تر برای فهم ارتباطات است. علاوه بر این، آنچه ما می‏گوییم پیوند نزدیکی با شخصی یا اشخاصی که با آنها سخن می‏گوییم و نیز پاسخ‏هایی که انتظار داریم آنها بدهند، دارد.
پس باید دو پدیده مهم را به خاطر بسپاریم: نخست، گذشته که بر انگاره‏های ما و آنچه خلق می‏کنیم تأثیر دارد و دوم، آینده و پاسخ‏هایی که انتظار داریم از مخاطبان خود بگیریم و بر آنچه انجام می‏دهیم تأثیر می‏گذارد.
ایده گفت و گوی تمدن‏ها بر مبنای اعتقاد به لزوم برقراری ارتباط بین هویت‏های مختلف فرهنگی ـ تمدنی شکل گرفت. پیش فرض اصلی این ایده آن است که برقراری چنین ارتباطی نه تنها ممکن بلکه ضروری است و به عبارت بهتر، گریزی از آن نیست. به این منظور باید طرفین گفت و گو از محدودنگری اجتناب ورزند. فرض دیگر گفت و گوی تمدن‏ها این است که هدف اصلی از ایجاد ارتباط و گفت و گو بین تمدن‏ها رسیدن به یک «حقیقت نهایی» و خدشه‏ناپذیر نیست، زیرا گفت و گو حتماً نباید به نتیجه برسد؛ از این رو برقراری رابطه یک سویه و تحمیل نگرش‏های یکی به دیگری، وانمودگری، فریفته‏گری و سلطه‏طلبی با نقش گفت و گو منافات دارد. در واقع ایده گفت و گوی تمدن‏ها به دنبال یافتن راهی برای برقراری رابطه غیراجبارآمیز و غیر تبعیض‏آمیز میان تمدن‏های مختلف است، به گونه‏ای که این تمدن‏ها بتوانند فارغ از فشار و اجبار و از روی میل و بر مبنای گفت و گو از تجربه‏ها و میراث غنی یکدیگر بهره‏مند شوند و این دقیقاً آن چیزی است که مسلمانان در تمدن اسلامی دوره میانه از خود نشان دادند. پیشبرد چنین سیاستی مستلزم وجود اعتقاد متقابل برابری و به رسمیت شناختن یکدیگر است. ایده گفت و گوی تمدن‏ها به ما می‏گوید که انسان‏ها مشترکات فراوانی دارند و همه با هم در یک زمین مشترک زندگی می‏کنند و چنین زمینه مشترکی را از طریق گفت و گو بهتر می‏توان حفظ کرد، تا آن که به سلاح، جنگ، برخورد و خشونت متوسل شوند؛ به عبارت دیگر، ایده گفت و گوی تمدن‏ها ادعا ندارد که قادر است به اختلافات فکری و عقیدتی میان انسان‏ها خاتمه دهد. شاید طرح دعوی یکدست‏سازی فکری جهان چندان مطلوب نباشد، زیرا تنوع و تکثر فکری و رنگارنگی ایده‏ها و آرمان‏ها محیط مناسب‏تری را برای شکوفایی اندیشه‏های تازه فراهم می‏آورد و با روح شاداب و متنوع زندگی هماهنگی و سنخیت بیشتری دارد؛ دعوی ایده گفت و گوی تمدن‏ها این است که در سایه گفت و گوی میان تمدن‏ها، دنیا جای به مراتب بهتری برای زندگی خواهد بود و به واسطه آن بهتر می‏توان به بسیاری از مشکلات و آلام و آرزوهای بشر خاتمه داد. این نکته را مسلمانان دوره میانه فهمیدند و با رعایت موازین اصلی اعتقادی خود، اقدام به برقراری رابطه با بیگانگان و حتی زندگی در کنار آنها کردند و جو سیاسی حاکم آن روز به گونه‏ای نبود که انسان‏ها نتوانند به تعامل آرا و اندیشه‏های خود بپردازند.
اگر عقلانیت پایه‏ای برای تحقق کنش ارتباطی و رسیدن به گفت و گوی مبتنی بر ارتباط باشد، پایه دیگر آن وجود فرهنگ چند آوایی و گفت و شنودی است. گفت و گو در وسیع‏ترین مفهوم آن، به معنای چگونگی برخورد با تفاوت‏هاست. به هنگام گفت و گو طرفین می‏پذیرند که تفاوتی وجود ندارد؛ بالاتر از آن، موجودیت این تفاوت‏ها به رسمیت شناخته می‏شود. این امر به مفهوم باختینی کلمه به منزله جهت‏گیری گوینده در جهت گفتمان و مخاطب مربوط است.7
از این رو، گفت و گو را نمی‏توان با «سخن گفتن» یکسان انگاشت. در سخن گفتن هیچ الزامی برای چنین جهت‏گیری از جانب گوینده در برابر شنونده وجود ندارد و ارتباط‏گیری می‏تواند کاملاً یک سویه باشد؛ در حالی که منطق گفت و گویی نه بر ارتباط یک سویه که فهم گفت و شنودی8 استوار است؛ از این رو تفاوت موجود میان «سخن گفتن» و «گفت و گو» در واقع اختلافی معرفتی است و به اختلاف درجه شناخت فرهنگ‏ها و تمدن‏های مختلف مربوط می‏شود. دانش گفت و گویی می‏کوشد زمینه بازاندیشی مدام فرد از معرفت خود را فراهم آورد.9 از این لحاظ فهم گفت و شنودها نه بر پایه دانش اثباتی بلکه بر پایه کردار و گفت و گو شکل می‏گیرد و این موجب می‏شود طرفین به نقد خود پرداخته و تمهیدات آموزش از یکدیگر را فراهم کنند و باعث شوند که با یکدیگر بیاموزند و دیگر، یکی فرمانده و دیگری فرمانبردار نباشد.
به هر حال گفت و گو، به تنوع صداها نیاز دارد، زیرا مکالمه در صورت نبودن تنوع صداها ناممکن است. اصولاً پذیرش وجود تنوع در جهان پیش شرط گفت و گو است. این تنوع را می‏توان در اصطلاح «ناهمگونی زبانی»10 باختین یافت. این اصطلاح بیانگر آن است که مجموعه‏ای از صداهای اجتماعی و بیان فردی آنها وجود دارد. «ناهمگونی زبانی» تک صدایی بودن را رد می‏کند و آن را القا کننده تمامیت صوری می‏داند و به جای آن به تولید معانی باور دارد که از کنش و واکنش متقابل اجتماعی (گفت و شنود) سرچشمه می‏گیرد. پس گفت و گوی تمدن‏ها تک‏گویانه نیست، اما نظریه برخورد تمدن‏ها ـ به معنای حاد آن ـ تک‏گویی است.11 که این امر در روند پروسه تمدن اسلامی قرون میانه خود را به صورت چند صدایی نشان داد که آن هم از مبانی فکری مسلمانان که شاید بتوان گفت اغلب از قرآن ناشی شده بود، نشأت می‏گیرد.

پیش شرط‏های گفت و گوی تمدن‏ها

پارادایم گفت و گوی تمدن‏ها بدون تحقق پیش شرط‏ها و زمینه‏های مناسب نمی‏تواند تجزیه و تحلیل کننده بسیاری از تحولات روابط بین‏الملل باشد. پارادایم باید بتواند استواری خود را بر بسترهای معرفت‏شناختی متقن و بر حقایق نظری و بر واقعیت‏های محیطی به اثبات رساند و نظریه‏ای کلی راجع به انسان و هستی ارائه دهد که قابلیت تفحص و بررسی جزئیات درون آن قلمرو را دارا باشد و الگوی فکری، نظری و اندیشه‏ای ارائه دهد که بر مبنای اعتباری و عینی شخص مبتنی باشند.
در این خصوص پارادایم تمدنی باید بتواند جنبه‏های علمی و عینی تمدن‏ها را مورد کاوش قرار داده و ضمن پاسخ‏گویی به نیازهای فرهنگی بشری، به جنبه‏های تکامل انسان در ابعاد فردی و اجتماعی توجه کند و عناصر عینی مشترک چون زبان، تاریخ، مذهب، سنت‏ها و نهادها را با توجه به وابستگی‏ها و قرابت‏های ذهنی و درونی انسان‏ها تفسیر کند و هویت‏های فرهنگی را در تعامل با یکدیگر قرار دهد و محیطی ادراکی یا روان شناختی از جهان و تصویری جامع از حقوق و اختیارات انسان‏ها ارائه کند که کاربردش درک معاملات فکری در روابط دولت ـ ملت‏ها در درون معادلات فکری و در روابط دولت ـ ملت‏ها در درون جامعه بین‏المللی و تعامل میان گستره‏های اخلاقی، فلسفی، مذهبی اجتماعی و فرهنگی و خروج از یک قلمرو رقابت‏خیز و یا فضای ستیزه‏جویانه باشد و نظامی ارتباطی را به تصویر کشد که مولد محتوایی جهت بخش به زندگی واقعی انسان باشد که از چالش‏های سیاسی و زیست محیطی پرهیز دارد و از اقتدارگرایی یک تمدن یا انحلال آن در سیاست‏های مقابله جویانه اجتناب ورزد.12 از این رو گفتمان تمدن می‏توان قلمرو موتور اجتماعی و ارزش‏های جوهری را به سوی تعامل و تفاهم و همزیستی سوق دهد و زبان را که واقعیت بلافصل تفکر است، در حوزه همکاری و دوستی و همبستگی مورد بهره‏برداری قرار دهد و حوزه اندر کنش کلامی را به عنوان ابزار گفت و گوی تمدن‏ها و نهادینه سازی منطق مکالمه مورد اهتمام قرار دهد و منطق گفت و گو را که ریشه در تأملات وحیانی و آیات قران دارد موضوع بازشناسی قرار دهد، اما جایگزینی تعاملات فرهنگی و ارتباطات بین تمدنی بر تقابل‏های فرهنگی و نزاع‏های تمدنی زمانی امکان‏پذیر است که زمینه‏ها و پیش‏شرط‏هایی فراهم گردد؛ این پیش‏شرط‏ها عبارتند از:13
1. انطباق محیط ادراکی و روان شناختی با محیط عینی و عملیاتی: اعتمادسازی متقابل زمانی میسر است که ذهنیت‏ها از هر گونه دشمنی، نفرت و بدبینی به سایر تمدن‏ها زدوده شود. همزمان تلاش‏های عملیاتی برای همزیستی، همکاری و تعاون اعمال گردد؛
2. احتساب تنوع‏های قومی، اجتماعی، فرهنگی و تمدنی به عنوان معادلاتی با حاصل جمع غیر صفر؛
3. احتساب گفت و گوی تمدن‏ها به عنوان تنها آلترناتیو؛
4. پذیرش پلورالیسم فهم؛
5. فقدان نظام هژمونیک؛
6. تحمل عقاید و احترام متقابل میان ملت‏ها و تمدن‏ها؛
7. تلقی انسان به عنوان محور گفت و گوی تمدن‏ها؛
8. رفع تضاد میان ملت‏ها و حکومت‏ها؛
9. نهادینه شدن فرهنگ گفت و گو در درون تمدن‏ها؛
10. تلقی نخبگان و روشنفکران به عنوان بازیگران اصلی گفت و گوی تمدن‏ها؛
11. افزایش فعالیت، همکاری و حمایت نهادهای بین‏المللی از گفت و گوی تمدن‏ها.
با عنایت به آنچه گذشت، مشخص می‏شود که تحقق پارادایم گفت و گوی تمدن‏ها مستلزم تحول در چهار حوزه فهم و ادراک خرد و تعقل، زبان و مکالمه و محیط ایمنی و عملیاتی است.
پیش شرط اول به محیط ادراکی یا روانشناختی مربوط می‏شود که به تلاقی بازیگران از روابط میان تمدن‏ها توجه دارد. پذیرش پلورالیسم فهمی، تلقی گفت و گوی تمدن‏ها به عنوان تنها آلترناتیو و نیز معادله‏ای، حاصل جمع جبری غیر صفر و نیز تلقی انسان به عنوان محور گفت و گوی تمدن‏ها در زمره پیش شرط‏های ادراکی محسوب می‏شود.
پیش شرط دوم به حوزه عقل و منطق اشاره دارد و بر خردورزی و خودباوری تأکید می‏کند و در این باره نقش نخبگان و روشنفکران را مورد توجه و اهتمامی ویژه قرار می‏دهد. پیش شرط سوم به حوزه زبان و مکالمه مرتبط است. مسائلی از قبیل تحمل عقاید و احترام متقابل و نیز نهادینگی فرهنگ گفت و گو در درون تمدن‏ها از مصداق‏های کنش زبانی و ارتباطات مکالمه‏ای است. پیش شرط چهارم همانا محیط خارجی یا عملیاتی است که بر سطوح تحلیل داخلی و بین‏المللی تأکید دارد. در سطح داخلی، رفع تضاد میان ملت‏ها و حکومت‏ها و در سطح بین‏المللی گفت و گوی تمدن‏ها از مصادیق عملی این پیش شرط به حساب می‏آید.
در فرآیند گفت و گو رسیدن به اشتراک نظر و وحدت عقیده به اندازه دست‏یابی به فهم متقابل اهمیت ندارد. این امر مستلزم افزایش رابطه متقابل است. از این لحاظ، ارتباطات بین فردی پیش شرط گفت و گو محسوب می‏شود. گفت و گو به اشکال مختلف انجام می‏پذیرد و ممکن است در آن به موضوعات گوناگونی اشاره شود، ولی تا زمان برقراری ارتباط لازم سودی دربر ندارد. تنها در شرایط وجود یک «گفت و گوی اجبارآمیز» می‏توان به عنصر ارتباطات وقعی نگذارد، چون اهمیت آن به حداقل کاهش پیدا می‏کند. در گفت و گوی اجبارآمیز نیاز چندانی به برقراری ارتباط وجود ندارد، زیرا چنین گفت و گویی جنبه یک‏سویه دارد و در اصل چیزی جز تلاش یک طرف برای تحمیل دیدگاه‏های خود به طرف دیگر مذاکره نیست. استراتژی‏های مرسوم در این مراوده نیز به هیچ وجه جنبه گفت و شنودی ندارد و مواردی مانند «مهار مداخله جویانه»، «میانجیگری اجبارآمیز»، «عملیات جنگ روانی» و «تهدید به استفاده از زور» را شامل می‏شوند. این نوع ارتباط کاملاً خشونت‏آمیز است. گفت و گوی واقعی خلاف این است؛ در گفت و گو به معنای اصل کلمه، روح دوستی، اشتیاق به هم سخنی با دیگری و آموختن و گوش دادن به او در عین حال پایمردی در عقاید خویش حکمفرماست. بنابراین چگونگی برقراری ارتباط در گفت و گو اهمیت زیادی دارد.

.1جایگاه گفت و گو در اسلام

با دقت در بحث گفت و گوی تمدن‏ها می‏توانیم آثار گفت و گو را در دو عرصه داخلی و خارجی پیدا کنیم. در عرصه داخلی، شاهد نقد تمدنی هستیم که این نقد، تحولات داخلی هر تمدنی را به همراه خواهد داشت و باعث توسعه و پیشرفت تمدن نقاد خود می‏گردد؛ اما در عرصه خارجی شاهد ایجاد شناخت و اطلاع وسیع و مداوم از موقعیت‏ها و امکانات تمدن‏های مختلف و متعاقب آن ایجاد اتحاد بین افراد تمدن موردنظر ـ مثلاً تمدن اسلامی ـ خواهیم بود که این اتحاد خود به گونه‏ای دیگر در اعتلای تمدن مذکور نقش خواهد داشت.
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله علیه شرک و بت‏پرستی و مناسبات ظالمانه به پا خاست و در بنیان‏ها و ساختارهای فکری ـ اجتماعی، اصالت خون و نژاد، قوم و قبیله، مال و ثروت و خدایان دروغین و ساختگی از جنس پدیده‏های طبیعی و انسان و امثال اینها را مردود اعلام کرد و بنیان جامعه جدیدی به نام «امت» که اصالت را به تفکر، توحید و یکتاپرستی و ارزش‏های دینی و انسانی می‏داد بنا نهاد.14
اما تفکر چیست؟ تفکر همانا دیالوگ درونی انسان با خویشتن خویش است، و دیگر این که اصالت داده شده با ارزش‏های دینی و انسانی چگونه به دست می‏آید؟ مگر این ارزش‏ها غیر از دو راه تفکر (گفت و گوی درونی) و محاورات برونی انجام می‏گیرد. پس با توجه به تمام این مسائل می‏فهمیم که هر که بخواهد اساس اندیشه اسلامی را درک کند بایستی با گفت و گو و محاوره ـ چه درونی و چه برونی ـ آشنایی داشته باشد تا بتواند آنها را گرفته و سپس به تجزیه و تحلیل داده‏ها اقدام نماید. پس اسلام اساساً بدون گفت و گو امکان توسعه نداشته است و عامل اصلی پذیرش و از اصول اولیه آن (دعوت) همواره مرهون گفت و گو و تبادل آرا و نظرها بوده است.
اسلام بیش از هر دینی به گفت و گو به عنوان اصلی برای آگاه سازی مردم از حقایق هستی و آشنا شدن آنان با روش تکاملی خود و دست‏یابی به تمدن برتر پای فشرده است. بزرگ‏ترین معجزه پیامبر خاتم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله «کلام» بود. کلام بر به کارگیری فراوان گفتگو در آشناسازی مردم با حقایق در عصر رسالت خاتم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دلالت می‏کند. دشمنان اسلام که از مقدار کارآیی کلام و بلاغت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آگاهی داشتند به هر شکلی برای پیشگیری از هم کلام شدن و گفتگوی مردم با ایشان تلاش می‏کردند و حتی مواقعی با فریاد مانع شنیدن کلام آن حضرت می‏گشتند و گاه نیز به طواف کنندگان کعبه پیشنهاد می‏کردند در گوش خود پنبه گذارند تا کلام رسول خدا را نشنوند و آنان را جذب نکنند.15
در این‏جا به برخی مسائل بنیادی و گاهی از ضروریات دین، می‏پردازیم.
مقاله قبلی >> سیر حکومت قانون در ایران - 1 دکترین گفت و گوی تمدن ها و اندیشه اسلامی (قسمت دوم) << مقاله بعدی
ترک بک
  • آدرس: http://www.psir.ir/modules/article/view.article.php/c8/37
  • ترک بک: http://www.psir.ir/modules/article/trackback.php/37
API: RSS | RDF | ATOM
Copyright© psair.ir
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه