نويسنده : علی رضا عنایتی
.1قرآن کریم معجزه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله
بزرگترین معجزه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله (قرآن) اساسش بر کلام است، این کتاب الهی از سوی خداوند به نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله وحی شده و وحی به معنای تکلم خداوند است. «و نشاید بشری را که خداوند با وی سخن گوید مگر از طریق وحی».16 قرآن را با نامهای متفاوت چون فرقان، ذکر، کتاب، هادی، تنزیل و مبین خواندهاند و این «قرآن با هر تعبیری که از آن یاد شود، عبارت از کلمات و آیات الهی است... کلام الهی است که مردم مأمور به قرائت و عمل به مضامین آن میباشند».17 کلام بودن قرآن و والاترین اعجاز18 حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله دلیلی بس شیوا بر بالا بودن درجه اهمیت گفت و گو در اسلام است، چرا که اساساً اساس هدایت بر گفت و گو گذارده شده است.
.2 «بیان» نعمتی الهی (دیدگاهی تفسیری ـ نشانهشناختی)
در سوره مبارکه الرحمن که «اکثریت قریب به اتفاق آیات آن تذکر و یادآوری نعمتها و آلاء پروردگار است»19 به «بیان» به عنوان یکی از نعمات الهی و آن هم از نوع نعمات مهم و بسیار پرفایده توجه شده است. اصلاً روح و سیاق این سوره تذکر و یادآوری نعمات است... [خداوند پس از بیان بسماللّه] بلافاصله میفرماید: «الرحمن، علم القرآن»20، خدای رحمان آموخت و 21نخستین و مهمترین نعمت را «تعلیم قرآن» بیان میکند. اگر درست بیندیشیم قرآن سرچشمه همه مواهب و وسیله وصول به هر نعمت، و بهرهگیری از تمام نعمتهای مادی و معنوی است. جالب این که بیان نعمت «تعلیم قرآن» را حتی قبل از مسأله «خلقت انسان» و «تعلیم بیان» ذکر کرده، در حالی که از نظر ترتیب طبیعی عکس این ترتیب است؛ اما عظمت قرآن ایجاب کرده که بر خلاف این ترتیب طبیعی نخست از تعلیم آن سخن بگوید.22
در ادامه سوره، بحث «علّمه البیان» آمده به عنوان نعمتی که بعد از خلقت انسان به او داده شده و این میزان اهمیت «بیان» را برای انسان روشن میسازد. استاد مطهری در این خصوص میگوید: «علّمه البیان بعد از خلقت انسان نعمت «بیان» را برای انسان [ذکر] میکند. «بیان» یعنی ظاهر کردن، که در این جا مقصود همان سخن گفتن است. با زبان، انسان مکنونات ضمیر خودش را، امور پنهانی که در ضمیرش هست، برای دیگران آشکار میکند و آن دیگران برای او آشکار میکنند».23 این یعنی شکستن کدها که در نشانهشناسی از جایگاه مهمی برخوردار است چون نحوه دانستن مطالب همگی بر شناخت رمزگانها و کدها استوار بوده و نحوه تأویل آنها در شناخت و معرفی «من» در مقابل «تو» ارزش بسیاری دارد؛ از این رو فهم بشر و فهم رمزگانها و کدها به صورت لازم و ملزوم یکدیگر هستند که فهم بشر، صحت و سقم خود را از نحوه شکستن کدها و تأویل آنها به دست میآورد.
علامه طباطبایی(ره) در خصوص «بیان» چنین آوردهاند که:
کلمه «بیان» در جمله مورد بحث به معنای پردهبرداری از هر چیز است، و مراد از آن در اینجا کلامی است که از آنچه در ضمیر هست پرده برمیدارد، و خود این عظیمترین نعمتهای الهی است، و تعلیم این «بیان» از بزرگترین عنایات خدایی به انسانهاست... پس کلام، صرف آواز نیست، که ما آن را با به کار بردن ریه و قصبه آن و حلقوم از خود سر دهیم، همان طور که حیوانات از خود سر میدهند، و نیز صرف تنوع دادن به صوتی که از حلقوم بیرون میشود نیست، که در نتیجه فرق ما با سایر حیوانات این باشد که ما میتوانیم از حلقوم خود صدا درآورده، و در فضای دهن آن را تکهتکه نموده به اشکال مختلف در بیاوریم. بلکه انسان با الهام طبیعی که موهبتی الهی است با یکی از این صوتهای تکیهدار بر مخرج دهان که آن را حرف مینامند و یا با چند حرف از این حروف با هم ترکیب میکند علامتی درست میکند که آن علامت به مفهومی از مفاهیم اشاره دارد و به این وسیله آنچه از حس شنوایی و ادراکش غایب است را برای او ممثل میسازد و شنونده میتواند بر احضار تمامی اوضاع عالم مشهود چه روشن و چه آیندهاش در ذهن خود توانا شود، و پس از حضور مفاهیم به هر وضعی از اوضاع معانی غیر محسوس (که تنها راه درکش نیروی فکر آدمی است و حس ظاهری راهی بدان ندارد) دست یابد، و خلاصه گوینده با صدایی که از خود در میآورد، با حروف ترکیب نیافته و ترکیب یافتهاش تمامی اینها را که گفتیم در ذهن شنونده خود حاضر سازد، و در پیش چشم دلش ممثل سازد به طوری که گویی دارد آنها را میبیند، هم اعیان آنها را و هم معانی را.24
در کلامی مختصر میتوان به این نتیجه رسید که «بیان» مراحل زندگی انسان را جدا ساخته و انسان را از بدویت به تمدن میرساند و اگر تمدنی موجود باشد هنر شکوه تمدنی آن افزوده و موجبات شناخت و رفاه بیشتر و متعاقب آن طاعت الهی را فراهم میکند. «بیان» چیزی غیر از گفت و گو نیست.
.3اصل دعوت
1. قرآن: برای تبیین جایگاه و ارزش گفت و گو در اسلام، به برخی آیات قرآن درباره دعوت میپردازیم.
«ای در بستر آرمیده، برخیز و انذار کن و عالمیان را بیم ده و پروردگارت را بزرگ شمار».25 این آیه به همراه آیات دیگر مثل:
«پس به اسلام دعوت کن و استقامت کن آنچنان که بدان مأمور شدهای و از هوس مردم پیروی نکن».26
«زیباترین سخن را کسی میگوید که مردم را به سوی خداوند یگانه دعوت میکند و خود نیز عمل صالح انجام میدهد، و اعلان میدارد که من از مسلمانان هستم.»27
«بگو این راه من است که مردم را به سوی خدا دعوت کنم، بر اساس بصیرت و شناخت و هر کس نیز از من تبعیت کند این گونه خواهد بود».28
این آیات، تکلیف و رسالت تبلیغ را بر عهده پیامبر گذاشته و در این رسالت مسیری جز گفت و گو و دعوت را برای او مشخص و معین نکرده است. این همان کاری است که موسی علیهالسلام از خدا خواست تا آن را برایش راحت کند و همان سنگینی است که بر دوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله نهاده شد.29 دشواری رسالت پیامبران در تبلیغ در این است که باید پیام الهی را نه به حس و چشم یا گوش مردم که به عقل و فکر آنها ابلاغ کنند تا در فکر آنان نفوذ کند و این جز با ابزار مرکب و برهان و به تعبیر قرآن حکمت، امکانپذیر نیست.30
همچنان که در بالا بیان شد، قرآن ابلاغ به فکر و عقل میکند: «بخوان به راه پروردگارت به حکمت و موعظه حسنه».31 لازم است در این آیه بیشتر تدبر شود.
خداوند متعال بیان میدارد که «به وسیله حکمت به سوی راه پروردگارت دعوت کن» (أدع إلی سبیل ربّک بالحکمه).
«حکمت» به معنای علم و دانش و منطق و استدلال است و در اصل به معنای منع آمده و از آنجا که علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حکمت گفته شده، و به هر حال نخستین گام در دعوت به سوی حق، استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است و به عبارت دیگر، دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم، رو به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقلهای خفته، نخستین گام محسوب میشود.32
بنابراین اولین گام برای بیداری عقول خفته استفاده از تفکر، استدلال و منطق صحیح است که پایه و اساس آن شناخت «دیگری» است. این شناخت که منجر به گفت و گو میگردد و چون مقدمه واجب، واجب است، پس علاوه بر عقل، شرعاً گفت و گو قبل از هر چیز دیگری لازم است، چه به صورت تک گفتار (منولوگ) باشد و چه به صورت گفت و گو (دیالوگ). تک گفتار در ذهن انسانی شکل میگیرد که ما به آن نام «گفت و گوی درونی» نهادهایم؛ اما دیالوگ گفت و گوی بین انسانهاست که گاه به صورت گفتمان و گاه به صورت غیر علمی خود را نشان میدهد؛ نام گفت و گوی برونی بر آن نهاده نهادیم.
دومین موردی که خدای تبارک و تعالی برای استفاده از آن جهت دعوت نام میبرد، «موعظه حسنه» است. «مقید ساختن» «موعظه» به «حسنه» شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتی مؤثر میافتد که خالی از هر گونه خشونت، برتریجویی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و ... باشد. چه بسیار اندرزهایی که اثر معکوسی میگذارند.33
در نهایت بحث «جدال» میآید. این جدال با قید «التی هی احسن» تخصیص میخورد. جدال، «دلیل و برهانی است که انسان برای کوبیدن خصم و ابطال دلیل و برهان او به کار میبرد، بدون این که بخواهد سخن خود را به او بقبولاند»34. این نیز با گفت و گو ارتباطی تنگاتنگ دارد، چرا که هدف مجادله کننده با وجود این که تغییر نظر طرف مقابل است، ولی در عین حال در صدد تحمیل نظر خود نیست که این امر یکی از مهمترین ویژگیهای گفت و گو (شناسایی دیگری و صبر و تحملی درباره عقاید او) است.
در سنت پیامبر و امامان برای دعوت به اسلام و مکتب انبیا اسلوبهای مختلفی به کار گرفته شده است،35 چرا که اساس دعوت بر گفت و گو نهاده شده است و گفت و گو از شرایط زمانی، مکانی و روحی افراد تأثیر میپذیرد، از این رو نمیتوان بدون توجه به مقتضیات زیست ـ محیطی انسانها، اقدام به اتخاذ اسلوبی خاص کرد، از این رو اسلوبهای مختلفی را شاهدیم.
«مثلاً اگر به زندگی نوح دقت کنیم، و قرآن را در این مورد بررسی نماییم، مییابیم که آن حضرت در مدت تبلیغ خود مراحل مختلفی را پشت سر نهاده است» برای مثال از قول آن حضرت در سوره نوح بیان میشود: «هر آینه آنان را به فریاد بلند دعوت کردم. پس آشکار ساختم برای آنان، و نهانی داشتم نهان داشتنی».36 بعد آیات همین گونه استمرار دعوت را با اسلوبهای مختلفی، از تخویف، ترغیب و تذکیر، بیان میکند و عاقبت با نزول عذاب الهی بر قوم نوح، قضیه پایان مییابد.
در زندگی حضرت موسی علیهالسلام نیز همین اسلوب را میتوان مشاهده کرد در آغاز بعثت حضرت موسی، به آن حضرت و برادرش هارون خطاب میرسد: «نزد فرعون بروید، که او سرکشی کرده است، پس با او به نرمی سخن بگویید، شاید متذکر شود یا بترسد»37. بعد آیات چنین ادامه پیدا میکند: «نزد او روید و بگویید ما فرستادگان پروردگار تو هستیم؛ پس بنیاسرائیل را با ما بفرست، و آنان را اذیت و آزار منما، با آیتی از پروردگارت نزد تو آمدیم، و درود بر هر آن کس که هدایت را پیروی کند».38 ولی چون این روش کارساز نشد و بر سرکشی و طغیان فرعون افزوده شد، لحن سخن تغییر یافت و به هلاکت و عذاب الهی تهدید شد: «به ما وحی شد که عذاب الهی متوجه آن کس است که تکذیب نماید و از حق روی برگرداند».39
بهترین نمونه، بر این تنوع شیوهها، شیوه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است. دعوت پیامبر ابتدا جنبه سرّی داشت و بعد علنی شد، سپس هجرت پیش آمد و دولت اسلامی تشکیل شد و در آخر کار دستور به پیکار با کفار داده شد و آیه «واقتلوهم حیث ثقفتموهم» نازل گشت.40 بنابراین نمیتوان اسلوبهای دعوت را محدود کرد که البته علمای شیعه نیز بر این موضوع صحه گذاردهاند. برای مثال آیةاللّه حکیم در جواب سؤالی در مورد بهترین روش اسلوب برای دعوت به اسلام نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحیم، أدع إلی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة. دعوت به اسلام راه خاصی، برایش تعیین نشده و هر روشی که مبلغ نافعتر و سودمندتر، تشخیص دهد، لازم است به آن عمل کند.
خلاصه این که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علیهالسلام یا نایب او تا وقتی احساس نیاز به جهاد نکنند اقدام به آن نمیکنند و جهاد وقتی برایشان تکلیف میشود که دعوت به اسلام نتیجه ندهد یا کفار از پرداخت جزیه خودداری کنند و این دعوت اساسش بر تفکر و گفت و گوست. علاوه بر موارد مذکور در خصوص میزان اهمیت اسلام به گفت و گو، میتوان گفت که میزان اهمیت گفت و گو در اسلام تا حدی است که به ضرر و زیان روی تافتن از گفت و گو میپردازد، برای مثال به گفتاری از امام علی اشاره میکنیم:
«بر آن که بر نظر خویش پافشاری کند رأی نیست».41 «خود رأی بر لبه لغزشهای انکارناپذیر قرار دارد».42 «خود رأی در اشتباه و خطاکاری بیباک است».43
«پارهای از اندیشهها را با پارهای دیگر نقد کنید تا اندیشه درست از آن به دست آید».44 «آن که بر آرای گوناگون خوش آمد گوید، آگاهی بر جاهای اشتباه پیدا کند».45
در بررسی اهمیت گفت و گو در هر مکتب فکری باید به نتایج حاصل از گفت و گو نیز توجه شود که این مهمترین نقش را دارد: شاید بتوان گفت آثار گفت و گو بستگی به دیدگاه هر مکتب فکری به مسأله دیالوگ و محاوره دارد، چه بسا که این دیدگاه تمدنی را به اوج عزت رهنمون گردد و چه بسا به چاه ذلت.
نتایج گفت و گو
با بررسی مسائل پیش گفته درباره گفت و گو از دیدگاه اسلام، میتوان نتایج ذیل را استنباط و استخراج کرد.
الف) شناخت، توسعه و میل به کمال: خداوند انسان را قبیله قبیله و شعبه شعبه آفرید تا همدیگر را بشناسند46 و این شناسایی مستلزم گفت و گوست، چه از نوع درونی آن (تفکر و تدبر) و چه از نوع برونی آن.
از دیگر سو، از حدیث حضرت امیر علیهالسلام مبنی بر این که آرا و نظرها را در هم آمیزید که از آنها صواب متولد خواهد شد، چنین استنباط میشود که آرا و اندیشههای انسان زمانی به نتیجه مطلوب میرسند که در هم آمیخته شوند، یعنی دانش بشری محدود نبوده و با تبادل آرا و نظرها به کمال میرسد؛ از این رو میتوان چنین برداشت کرد که گفت و گو باعث شناسایی دال و مدلولها و نظامهای دلالتی آنان گشته و باعث شناخت میگردد و این شناخت جدید دیدگاهها و روشهای زندگی جدید را برای انسان به ارمغان میآورد و انسان را در مسیر توسعه و کمال قرار میدهد، چرا که انسان هر لحظه در حال تکوین و توسعه است و سیر کمال و توسعه وی نامحدود میباشد؛ ابتدایی مشخص ولی انتهایی نامعلوم دارد.
ب) اخذ پیمان فطرت و توحید استدلالی: بر اساس قرآن، اولین گفت و گوی خلقت، تا جایی که به پیدایش انسان برمیگردد، گفت و گویی است که طی آن تمام ذریات آدم مورد خطاب قرار میگیرد و پرسیده میشود آیا رب شما نیستم؟ سؤال پاسخهای متعددی دارد. گفتند آری، شهادت میدهیم.47 به عقیده قادری، آیه جنبه شدیداً معرفتی داشته و از زاویه دین متضمن اساسیترین معرفت از سوی انسانها یعنی معرفت به ربّ است؛ هر چند در نهایت جمع کثیری از انسانها از این معرفت غفلت میکنند.
ابزارها و پیششرطهای گفت و گو در اسلام
1 . پیششرطهای گفت و گوی تمدنی در اسلام
در قرآن میتوان به سلسله اصولی که ناظر به توجه و اهمیت گفت و گو و پیششرطهای آن است دست یافت. این اصول عبارتند از:48
الف) اصل آگاهی و علم: از دید قرآن، این اصل پیش نیاز و پیش شرط هر گونه فعالیت از جمله گفت و گوست. انسان بدون علم و آگاهی انسان نیست. کرامت آدم پس از تعلیم اسمای الهی و دریافت تعالیم او محقق میشود و فرشتگان را به تعظیم و سجده وا میدارد.49 خداوند به بشر توصیه کرده که به آنچه علم ندارد پافشاری نکند، زیرا چشم و گوش و قلب وی همه مورد سؤال قرار میگیرد.50 در سوره دهر میفرماید که ما بشر را آفریدیم و به او چشم و گوش دادیم تا راه را دریابند51. در جایی دیگر میفرماید اگر فاسقی خبری داد، درباره آن تحقیق کنید مبادا به دلیل عدم تحقیق به جمعی آسیب برسد.52
ب) اصل پذیرش وجود اختلاف در میان ملل، اقوام و زبانها: آیات «و ما بشر را شعبه شعبه و قبیلهقبیله آفریدیم»53 و «وجود اختلاف بین رنگها و زبانهای مردم از آیات خداست»54 مستندات این اصل را تشکیل میدهند.
ج) اصل حصول وحدت در عین کثرت: قرآن معتقد است اگر خردورزی بر جامعه حاکم باشد حتماً تشخیص حق و رسیدن به راه درست به ویژه در کلیات امور امکانپذیراست؛ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به قول قرآن پیامبر همه مردم است «ای مردم، من رسول خدا بر همه شمایم»55.
د) اصل لزوم شناخت وجود اختلافات: «ما همانا شما را از زن و مرد آفریدیم و شعبه شعبه و قبیله قبیله گرداندیم تا یکدیگر را بشناسید»56. این شناخت از طریق گفت و گو میسر است.
ه) اصل هدایت و ارشاد: در نظر قرآن، اهالی جامعه بشری همه خیرخواه یکدیگرند. پیامبر جز نصیحت و خیرخواهی اندیشه دیگری ندارد و مردم نیز همین طور، مؤمنان برادران یکدیگرند57 و غیر مسلمانان نیز برادران نوعی هستند.58 طبیعی است که خیرخواهی و ارشاد اساس هر گفت و گویی را تشکیل میدهد.
و) اصل آزادی انتخاب: خداوند میفرماید: «ای پیامبر، تو هر کس را بخواهی نمیتوانی هدایت کنی، هدایت دست خداست»59.
2.ابزارهای گفت و گو
با توجه به اصول مذکور در خصوص پیش شرطهای گفت و گو میتوان موارد زیر را ابزارهای گفت و گو تلقی و استنباط و استخراج کرد.
الف) آزادی بیان و عقیده: یکی از اصول مذکور در پیش شرط گفت و گوی تمدنی، آزادی انتخاب است که ریشه این آزادی را بایستی در آزادی عقیده و بیان جست و جو کرد، آن گونه که خداوند میفرماید: «پس بر بندگانی که قول را میشنوند و از بهترین آن پیروی میکنند بشارت ده»60، یا این که امیر مؤمنان میفرماید: «به سخن نگر نه به گوینده آن».61 این آزادی بیان به آزادی در تعلیم و تعلم نیازمند است که «حکمت را از هر که به تو آموخت فراگیر»62.
ب) مهاجرت: علی شریعتی در کتاب فرهنگ و تمدن و تزهای مختلف در فلسفه تاریخ تمدنها به بیان چند مسأله میپردازد که یکی از آنها مهاجرت است. او مهاجرت در طول تاریخ را یکی از بزرگترین عوامل بنیاد تمدن و فرهنگ نو و مترقی معرفی میکند و معتقد است مهاجرت روی زمین یک عمل بسیار باشکوهی است که از آن عمل، صنعتی و عملی باارزشتر برای یاران پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که هستیشان را در راه او از دست دادند نیست. از همه مهمتر در مورد مهاجرت این که در تاریخ مبدأ تاریخ اسلام، مهاجرت وضع میشود و نه میلاد یا مرگ و بعثت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و نه حتی فتح مکه ـ که بزرگترین حادثه زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود، چون بتها خراب شدند. اینها همه نشان میدهد که مهاجرت تا چه حد دقیق است. پس مهاجرت به عنوان یک زمان است و نه یک حادثه تاریخی. شریعتی برای اثبات این مسأله به تاریخ مراجعه میکند که در آن، تمام تمدنهای تاریخی که میشناسیم متعاقب مهاجرت به وجود آمدهاند. اولین تمدنهای بزرگ در بین النهرین (بابل، سومر، آکار، آشور) است که بعد از مهاجرت آرامیها به این منطقه تشکیل شدند یا تمدنهای کهن بزرگی مثل تمدن مصر، فلسطین، یهود، تمدن آسیایی که منجر به تمدن هند، ایران و غرب گردید. تمدن یونانی نیز از مهاجرت کرتها ایجاد شده است. تمدن آمریکایی هم از مهاجرت است.
وی در پاسخ به علت خاصیت نوزایی و تمدن سازی و مهاجرت مینویسد یکی از بزرگترین علل گسترش و تحرک جهانبینی انسان، مهاجرت است، یعنی جهانبینی مهاجر هم وسیع میشود و هم متحرک و برعکس، کسی که بومی است و با مسکن بومی پیوند دارد جهانبینیاش راکد و تنگ است و ساختن یک تمدن از یک بینش تنگ ممکن نیست.
او در تبیین علت خلاصی اروپای قرون وسطی از تنگی و راکدی به بحث اکتشافات دریایی و مهاجرتهای بزرگ و پاگذاردن آنان به نقاط بزرگ آسیا و آفریقا اشاره میکند و در بیان علت ضعف یونان به رکود و توقفش در حصارهای یونانی مآب به طوری که یونانیها همه کس جز خودشان را بربر (وحشی) میدانستند و این بند و پیوستگی بر زمین و سرزمین خود و محصور شدن در چارچوب محدود خویش، رکود و جهانبینی تنگ و راکد و ساکن را به وجود آورد.63
او در ادامه، به انواع مهاجرت اشاره میکند: مهاجرت متعهد به بازگشت، مهاجرت آزاد و بیتعهد، مهاجرت علمی، مهاجرت اقتصادی و مهاجرت روانی.
ج) ترجمه و شناخت زبان: با توجه به اصول آگاهی و علم، اصل پذیرش وجود اختلاف بین ملل، اقوام و زبانها، و اصل لزوم شناخت این اختلافات، به این نتیجه میرسیم که برای شناخت این اختلافها و علوم بایستی به زبان تکلمی و علمی ملت و قوم مدنظر تسلط داشته باشیم. این جاست که ترجمه و شناخت زبان اهمیت خود را به ما نشان میدهد و این ترجمه است که باعث نشانهشناسی و شناخت نظام دلالات و ارتباطات بین دال و مدلولها میگیرد؛ از این رو ابزارهای گفت و گو باید ترجمه و شناخت زبان باشد تا به نتایج مدنظر اصول پیش شرط گفت و گوی تمدنی برسیم. نهضت ترجمه به راه افتاده در دوره میانه تمدن اسلامی، نیز به وضوح این مطلب را نشان میدهد.
د) ظرفیت روحی (صبر و تحمل دیگران): استاد مطهری در بحث ارزش مسأله تبلیغ در سیره نبوی صلیاللهعلیهوآله به اهمیت و سنگینی مسؤولیت تبلیغ و دعوت به خدا با استناد به آیات قرآن میپردازد. اولین موردی که بیان میکند؛ درخواستهای حضرت موسی صلیاللهعلیهوآله از خداوند در آغاز نبوت خویش است. آن حضرت پس از ابلاغ وحی در وادی مقدس، چون احساس میکند بار بسیار سنگین و رسالت فوق العاده مشکلی به دوش او گذاشته شده، این تقاضاها را از خدا میکند: «ربّ اشرح لی صدری». «شرح صدر» به معنای «ظرفیت روحی بسیار وسیع و تحمل فوق العاده زیاد» است، یعنی خدایا بر ظرفیت روحی من بیفزا. «و یسر لی امری»، کار مرا بر من آسان گردان». پس احساس میکند که کار ثقیل و سنگینی است. «و احلل عقدة من لسانی» گرهی را از زبان من باز کن ظاهراً [این باز کردن گره زبان] همان است که قرآن مکرر به روی آن تأکید میکند که پیغمبر ابلاغش باید مبین باشد و پیام رساندنش باید روشن و آشکار و آشکار کننده و راهنمایانه باشد؛ چون بعدش میفرماید: «یفقهوا قولی»؛ تا سخن مرا درک بکنند».
قرآن در سوره انشراح نیز خطاب به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ـ ولی نه به صورت سؤال بلکه به صورت بیان الهی ـ یک کار انجام شده را ذکر میفرماید: «ألم نشرح لک صدرک؛ آیا ما به تو شرح صدر ندادیم». یعنی ظرفیت فراوان شرط دعوت و متعاقب آن گفت و گوست و ما این شرط را به تو دادهایم. «و وضعنا عنک وزرک؛ این بار سنگین را از دوش تو نهادیم». «الذی انقض ظهرک»؛ این بار آنچنان ثقیل بود که داشت پشت تو را میشکست.
توجه به عبارات مذکور نشان میدهد که لازمه هر گفت و گویی داشتن شرح صدر است، چرا که در محاوره و گفت و گو عقاید و نظرهای طرفین به یکدیگر منتقل میشود که وجود تعصب و جمود فکری و عدم وجود شرح صدر نه تنها باعث میشود که تبادل آرا و نقد فردی و در سطح وسیعتر تمدنی انجام نپذیرد و انسان در مسیری که برای تکاملش در نظر گرفته شده، حرکت نکند، بلکه شاید هم در مسیری درست عکس آن و در سراشیبی سقوط به روند حرکت خود ادامه دهد که این اساساً با مبانی تفکر دینی اسلام مغایر است، چرا که انسان برای رسیدن به تکامل خلق شده و این تکامل با هدایت الهی و تفکر شخصی شروع شده و موجبات گفت و گو در سطح بین فردی و سطحی وسیعتر از آن یعنی بین اجتماعی و تمدنی فراهم میآورد.
با توجه به مباحث گذشته میتوان جدولی را به مثابه ابزار مقایسه فکری ـ اندیشهای دکترین گفت و گوی تمدنها و اندیشه اسلامی ترسیم کرد. این جدول، علاوه بر نشان دادن خلاصهای از مطالب بیان شده، به بررسی میزان مطابقت آنها با یکدیگر میپردازد.
• پینوشتها
1. محمدجواد فریدزاده، نگاهی اجمالی به بعضی از وجوه فلسفی مسئله دیالوگ چیستی گفت و گوی تمدنها، (تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1377)، ص 7.
2. همان، ص 509.
3. در این تحقیق مقاله در برخی موارد به تاریخ تمدن اسلامی اشاره شده که منظور تمدن اسلامی در دوره میانه است.
4. همان، ص 506.
5. بابک احمدی، ساختار و تأویل متن، (تهران: نشر مرکز، 1372)، ص 7.
6. Dialogale
7. جهانگیر معینی علمداری، موانع نشانهشناختی گفت و گوی تمدنها، (تهران: نشر هرمس، 1380).
R. Lanc Kaufmann, The Other in Question in the Tullio Maranho (edited), The Interpretation of Dialouge: The University of Chicago Press, 1990, P. 162).
8. Dialogical Understanding.
9. جهانگیر معینی علمداری، پیشین، ص 154 ـ 155.
10. Heteroglassia.
11. جهانگیر معینی علمداری، پیشین.
12. دقیقاً آنچه در نشانهشناسی و تاوی متن به کار میرود، مدنظر است.
13. محمدرضا دهشیری، «پیش شرطهای گفت و گوی تمدنها»، چیستی گفت و گوی تمدنها، (تهران: سازمان مدارک انقلاب اسلامی، 1377)، ص 151ـ 163.
14. سید احمد موثقی، جنبشهای اسلامی معاصر، (تهران: سمت، 1375)، ص 11.
15. محمد محمدی ری شهری، گفت و گوی تمدنها در قرآن و سنت، محمدعلی سلطانی، (قم: دارالحدیث، 1379)، ص 14 ـ 15.
16. شوری (42) آیه 51.
17. سید محمدباقر حجتی، تاریخ علوم قرآن، (تهران: انتشارات امیرکبیر)، ص 27.
18. ر.ک: در خصوص بحث اعجاز قرآن به آیات قرآن، نظیر اسراء (17) آیه 88، بقره (2) آیه 23 ـ 22، یونس (10) آیه 38، هود (11) آیه 14 ـ 13) و کتب کلامی ـ فلسفی.
19. مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، (تهران: صدرا، 1376)، ص 12.
20. الرحمن (55) آیه 1 ـ 2.
21. مرتضی مطهری، پیشین، ص 13.
22. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه (تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1363) ج23، ص 96.
23. مرتضی مطهری، پیشین، ص 16.
24. سید محمد حسینی طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، (قم: انتشارات اسلامی، 1367)، ج 19، ص 157 ـ 158.
25. مدثر (74) آیه 1 ـ 3.
26. شوری (42) آیه 15.
27. فصلت (41) آیه 33.
28. یوسف (12) آیه 108.
29. استاد مرتضی مطهری در بحث ارزش مسأله تبلیغ در کتاب سیری در سیره نبوی، ص 188 ـ 179 به این امر پرداختهاند.
30. مرتضی مطهری، پیشین، ص 188 ـ 189.
31. نحل (16) آیه 25.
32. ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ج 11، ص 455.
33. همان، ص 456.
34. محمدصالح الظالمی، فقه سیاسی در اسلام، ترجمه رضا رجبزاده، (تهران: پیام آزادی، 1359)، ص 127.
35. محمدصالح الظالمی، پیشین، ص 128.
36. نوح (71) آیه 8 ـ 9.
37. طه (20) آیه 43 ـ 44.
38. همان، آیه 47.
39. همان، آیه 48.
40. محمدصالح الظالمی، پیشین، ص 128 ـ 129.
41. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار لدرر اخبار الائمه الاطهار، (بیروت: دار احیاء التراث، 142ق)، ج 75، ص 105.
42. همان.
43. عبدالواحد آمدی التمیمی، غرر الحکم و درر الکلم، (تهران: جامعه تهران، 1360)، حدیث 1208.
44. عبدالواحد آمدی التمیمی، پیشین، حدیث 6833.
45. نهجالبلاغه، حکمت 173.
46. حجرات (49) آیه 13.
47. اعراف (7) آیه 172.
48. غلامرضا فدایی عراقی، چیستی گفت و گوی تمدنها، (تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی)، 1377)، صص 510 ـ 513.
49. بقره (2) آیه .
50. اسراء (17) آیه 36 ـ 37.
51. دهر (76) آیه 3.
52. حجرات (49) آیه 63.
53. همان، آیه 13.
54. روم (30) آیه 3 و 23.
55.اعراف (7) آیه 118.
56. حجرات (49) آیه 13.
57. همان، آیه 10.
58. نهجالبلاغه، نامه 53.
59. قصص (28) آیه 28 ـ 56.
60. زمر (39) آیه 17 ـ 18.
61. عبدالواحد آمدی التمیمی، پیشین، حدیث 10189.
62. همان، حدیث 5048.
63. علی شریعتی، فرهنگ و تمدن و تزهای مختلف در فلسفه تاریخ تمدنها، (تهران: بینا)، ص 20 ـ 23.
بزرگترین معجزه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله (قرآن) اساسش بر کلام است، این کتاب الهی از سوی خداوند به نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله وحی شده و وحی به معنای تکلم خداوند است. «و نشاید بشری را که خداوند با وی سخن گوید مگر از طریق وحی».16 قرآن را با نامهای متفاوت چون فرقان، ذکر، کتاب، هادی، تنزیل و مبین خواندهاند و این «قرآن با هر تعبیری که از آن یاد شود، عبارت از کلمات و آیات الهی است... کلام الهی است که مردم مأمور به قرائت و عمل به مضامین آن میباشند».17 کلام بودن قرآن و والاترین اعجاز18 حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله دلیلی بس شیوا بر بالا بودن درجه اهمیت گفت و گو در اسلام است، چرا که اساساً اساس هدایت بر گفت و گو گذارده شده است.
.2 «بیان» نعمتی الهی (دیدگاهی تفسیری ـ نشانهشناختی)
در سوره مبارکه الرحمن که «اکثریت قریب به اتفاق آیات آن تذکر و یادآوری نعمتها و آلاء پروردگار است»19 به «بیان» به عنوان یکی از نعمات الهی و آن هم از نوع نعمات مهم و بسیار پرفایده توجه شده است. اصلاً روح و سیاق این سوره تذکر و یادآوری نعمات است... [خداوند پس از بیان بسماللّه] بلافاصله میفرماید: «الرحمن، علم القرآن»20، خدای رحمان آموخت و 21نخستین و مهمترین نعمت را «تعلیم قرآن» بیان میکند. اگر درست بیندیشیم قرآن سرچشمه همه مواهب و وسیله وصول به هر نعمت، و بهرهگیری از تمام نعمتهای مادی و معنوی است. جالب این که بیان نعمت «تعلیم قرآن» را حتی قبل از مسأله «خلقت انسان» و «تعلیم بیان» ذکر کرده، در حالی که از نظر ترتیب طبیعی عکس این ترتیب است؛ اما عظمت قرآن ایجاب کرده که بر خلاف این ترتیب طبیعی نخست از تعلیم آن سخن بگوید.22
در ادامه سوره، بحث «علّمه البیان» آمده به عنوان نعمتی که بعد از خلقت انسان به او داده شده و این میزان اهمیت «بیان» را برای انسان روشن میسازد. استاد مطهری در این خصوص میگوید: «علّمه البیان بعد از خلقت انسان نعمت «بیان» را برای انسان [ذکر] میکند. «بیان» یعنی ظاهر کردن، که در این جا مقصود همان سخن گفتن است. با زبان، انسان مکنونات ضمیر خودش را، امور پنهانی که در ضمیرش هست، برای دیگران آشکار میکند و آن دیگران برای او آشکار میکنند».23 این یعنی شکستن کدها که در نشانهشناسی از جایگاه مهمی برخوردار است چون نحوه دانستن مطالب همگی بر شناخت رمزگانها و کدها استوار بوده و نحوه تأویل آنها در شناخت و معرفی «من» در مقابل «تو» ارزش بسیاری دارد؛ از این رو فهم بشر و فهم رمزگانها و کدها به صورت لازم و ملزوم یکدیگر هستند که فهم بشر، صحت و سقم خود را از نحوه شکستن کدها و تأویل آنها به دست میآورد.
علامه طباطبایی(ره) در خصوص «بیان» چنین آوردهاند که:
کلمه «بیان» در جمله مورد بحث به معنای پردهبرداری از هر چیز است، و مراد از آن در اینجا کلامی است که از آنچه در ضمیر هست پرده برمیدارد، و خود این عظیمترین نعمتهای الهی است، و تعلیم این «بیان» از بزرگترین عنایات خدایی به انسانهاست... پس کلام، صرف آواز نیست، که ما آن را با به کار بردن ریه و قصبه آن و حلقوم از خود سر دهیم، همان طور که حیوانات از خود سر میدهند، و نیز صرف تنوع دادن به صوتی که از حلقوم بیرون میشود نیست، که در نتیجه فرق ما با سایر حیوانات این باشد که ما میتوانیم از حلقوم خود صدا درآورده، و در فضای دهن آن را تکهتکه نموده به اشکال مختلف در بیاوریم. بلکه انسان با الهام طبیعی که موهبتی الهی است با یکی از این صوتهای تکیهدار بر مخرج دهان که آن را حرف مینامند و یا با چند حرف از این حروف با هم ترکیب میکند علامتی درست میکند که آن علامت به مفهومی از مفاهیم اشاره دارد و به این وسیله آنچه از حس شنوایی و ادراکش غایب است را برای او ممثل میسازد و شنونده میتواند بر احضار تمامی اوضاع عالم مشهود چه روشن و چه آیندهاش در ذهن خود توانا شود، و پس از حضور مفاهیم به هر وضعی از اوضاع معانی غیر محسوس (که تنها راه درکش نیروی فکر آدمی است و حس ظاهری راهی بدان ندارد) دست یابد، و خلاصه گوینده با صدایی که از خود در میآورد، با حروف ترکیب نیافته و ترکیب یافتهاش تمامی اینها را که گفتیم در ذهن شنونده خود حاضر سازد، و در پیش چشم دلش ممثل سازد به طوری که گویی دارد آنها را میبیند، هم اعیان آنها را و هم معانی را.24
در کلامی مختصر میتوان به این نتیجه رسید که «بیان» مراحل زندگی انسان را جدا ساخته و انسان را از بدویت به تمدن میرساند و اگر تمدنی موجود باشد هنر شکوه تمدنی آن افزوده و موجبات شناخت و رفاه بیشتر و متعاقب آن طاعت الهی را فراهم میکند. «بیان» چیزی غیر از گفت و گو نیست.
.3اصل دعوت
1. قرآن: برای تبیین جایگاه و ارزش گفت و گو در اسلام، به برخی آیات قرآن درباره دعوت میپردازیم.
«ای در بستر آرمیده، برخیز و انذار کن و عالمیان را بیم ده و پروردگارت را بزرگ شمار».25 این آیه به همراه آیات دیگر مثل:
«پس به اسلام دعوت کن و استقامت کن آنچنان که بدان مأمور شدهای و از هوس مردم پیروی نکن».26
«زیباترین سخن را کسی میگوید که مردم را به سوی خداوند یگانه دعوت میکند و خود نیز عمل صالح انجام میدهد، و اعلان میدارد که من از مسلمانان هستم.»27
«بگو این راه من است که مردم را به سوی خدا دعوت کنم، بر اساس بصیرت و شناخت و هر کس نیز از من تبعیت کند این گونه خواهد بود».28
این آیات، تکلیف و رسالت تبلیغ را بر عهده پیامبر گذاشته و در این رسالت مسیری جز گفت و گو و دعوت را برای او مشخص و معین نکرده است. این همان کاری است که موسی علیهالسلام از خدا خواست تا آن را برایش راحت کند و همان سنگینی است که بر دوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله نهاده شد.29 دشواری رسالت پیامبران در تبلیغ در این است که باید پیام الهی را نه به حس و چشم یا گوش مردم که به عقل و فکر آنها ابلاغ کنند تا در فکر آنان نفوذ کند و این جز با ابزار مرکب و برهان و به تعبیر قرآن حکمت، امکانپذیر نیست.30
همچنان که در بالا بیان شد، قرآن ابلاغ به فکر و عقل میکند: «بخوان به راه پروردگارت به حکمت و موعظه حسنه».31 لازم است در این آیه بیشتر تدبر شود.
خداوند متعال بیان میدارد که «به وسیله حکمت به سوی راه پروردگارت دعوت کن» (أدع إلی سبیل ربّک بالحکمه).
«حکمت» به معنای علم و دانش و منطق و استدلال است و در اصل به معنای منع آمده و از آنجا که علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حکمت گفته شده، و به هر حال نخستین گام در دعوت به سوی حق، استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است و به عبارت دیگر، دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم، رو به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقلهای خفته، نخستین گام محسوب میشود.32
بنابراین اولین گام برای بیداری عقول خفته استفاده از تفکر، استدلال و منطق صحیح است که پایه و اساس آن شناخت «دیگری» است. این شناخت که منجر به گفت و گو میگردد و چون مقدمه واجب، واجب است، پس علاوه بر عقل، شرعاً گفت و گو قبل از هر چیز دیگری لازم است، چه به صورت تک گفتار (منولوگ) باشد و چه به صورت گفت و گو (دیالوگ). تک گفتار در ذهن انسانی شکل میگیرد که ما به آن نام «گفت و گوی درونی» نهادهایم؛ اما دیالوگ گفت و گوی بین انسانهاست که گاه به صورت گفتمان و گاه به صورت غیر علمی خود را نشان میدهد؛ نام گفت و گوی برونی بر آن نهاده نهادیم.
دومین موردی که خدای تبارک و تعالی برای استفاده از آن جهت دعوت نام میبرد، «موعظه حسنه» است. «مقید ساختن» «موعظه» به «حسنه» شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتی مؤثر میافتد که خالی از هر گونه خشونت، برتریجویی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و ... باشد. چه بسیار اندرزهایی که اثر معکوسی میگذارند.33
در نهایت بحث «جدال» میآید. این جدال با قید «التی هی احسن» تخصیص میخورد. جدال، «دلیل و برهانی است که انسان برای کوبیدن خصم و ابطال دلیل و برهان او به کار میبرد، بدون این که بخواهد سخن خود را به او بقبولاند»34. این نیز با گفت و گو ارتباطی تنگاتنگ دارد، چرا که هدف مجادله کننده با وجود این که تغییر نظر طرف مقابل است، ولی در عین حال در صدد تحمیل نظر خود نیست که این امر یکی از مهمترین ویژگیهای گفت و گو (شناسایی دیگری و صبر و تحملی درباره عقاید او) است.
در سنت پیامبر و امامان برای دعوت به اسلام و مکتب انبیا اسلوبهای مختلفی به کار گرفته شده است،35 چرا که اساس دعوت بر گفت و گو نهاده شده است و گفت و گو از شرایط زمانی، مکانی و روحی افراد تأثیر میپذیرد، از این رو نمیتوان بدون توجه به مقتضیات زیست ـ محیطی انسانها، اقدام به اتخاذ اسلوبی خاص کرد، از این رو اسلوبهای مختلفی را شاهدیم.
«مثلاً اگر به زندگی نوح دقت کنیم، و قرآن را در این مورد بررسی نماییم، مییابیم که آن حضرت در مدت تبلیغ خود مراحل مختلفی را پشت سر نهاده است» برای مثال از قول آن حضرت در سوره نوح بیان میشود: «هر آینه آنان را به فریاد بلند دعوت کردم. پس آشکار ساختم برای آنان، و نهانی داشتم نهان داشتنی».36 بعد آیات همین گونه استمرار دعوت را با اسلوبهای مختلفی، از تخویف، ترغیب و تذکیر، بیان میکند و عاقبت با نزول عذاب الهی بر قوم نوح، قضیه پایان مییابد.
در زندگی حضرت موسی علیهالسلام نیز همین اسلوب را میتوان مشاهده کرد در آغاز بعثت حضرت موسی، به آن حضرت و برادرش هارون خطاب میرسد: «نزد فرعون بروید، که او سرکشی کرده است، پس با او به نرمی سخن بگویید، شاید متذکر شود یا بترسد»37. بعد آیات چنین ادامه پیدا میکند: «نزد او روید و بگویید ما فرستادگان پروردگار تو هستیم؛ پس بنیاسرائیل را با ما بفرست، و آنان را اذیت و آزار منما، با آیتی از پروردگارت نزد تو آمدیم، و درود بر هر آن کس که هدایت را پیروی کند».38 ولی چون این روش کارساز نشد و بر سرکشی و طغیان فرعون افزوده شد، لحن سخن تغییر یافت و به هلاکت و عذاب الهی تهدید شد: «به ما وحی شد که عذاب الهی متوجه آن کس است که تکذیب نماید و از حق روی برگرداند».39
بهترین نمونه، بر این تنوع شیوهها، شیوه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است. دعوت پیامبر ابتدا جنبه سرّی داشت و بعد علنی شد، سپس هجرت پیش آمد و دولت اسلامی تشکیل شد و در آخر کار دستور به پیکار با کفار داده شد و آیه «واقتلوهم حیث ثقفتموهم» نازل گشت.40 بنابراین نمیتوان اسلوبهای دعوت را محدود کرد که البته علمای شیعه نیز بر این موضوع صحه گذاردهاند. برای مثال آیةاللّه حکیم در جواب سؤالی در مورد بهترین روش اسلوب برای دعوت به اسلام نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحیم، أدع إلی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة. دعوت به اسلام راه خاصی، برایش تعیین نشده و هر روشی که مبلغ نافعتر و سودمندتر، تشخیص دهد، لازم است به آن عمل کند.
خلاصه این که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علیهالسلام یا نایب او تا وقتی احساس نیاز به جهاد نکنند اقدام به آن نمیکنند و جهاد وقتی برایشان تکلیف میشود که دعوت به اسلام نتیجه ندهد یا کفار از پرداخت جزیه خودداری کنند و این دعوت اساسش بر تفکر و گفت و گوست. علاوه بر موارد مذکور در خصوص میزان اهمیت اسلام به گفت و گو، میتوان گفت که میزان اهمیت گفت و گو در اسلام تا حدی است که به ضرر و زیان روی تافتن از گفت و گو میپردازد، برای مثال به گفتاری از امام علی اشاره میکنیم:
«بر آن که بر نظر خویش پافشاری کند رأی نیست».41 «خود رأی بر لبه لغزشهای انکارناپذیر قرار دارد».42 «خود رأی در اشتباه و خطاکاری بیباک است».43
«پارهای از اندیشهها را با پارهای دیگر نقد کنید تا اندیشه درست از آن به دست آید».44 «آن که بر آرای گوناگون خوش آمد گوید، آگاهی بر جاهای اشتباه پیدا کند».45
در بررسی اهمیت گفت و گو در هر مکتب فکری باید به نتایج حاصل از گفت و گو نیز توجه شود که این مهمترین نقش را دارد: شاید بتوان گفت آثار گفت و گو بستگی به دیدگاه هر مکتب فکری به مسأله دیالوگ و محاوره دارد، چه بسا که این دیدگاه تمدنی را به اوج عزت رهنمون گردد و چه بسا به چاه ذلت.
نتایج گفت و گو
با بررسی مسائل پیش گفته درباره گفت و گو از دیدگاه اسلام، میتوان نتایج ذیل را استنباط و استخراج کرد.
الف) شناخت، توسعه و میل به کمال: خداوند انسان را قبیله قبیله و شعبه شعبه آفرید تا همدیگر را بشناسند46 و این شناسایی مستلزم گفت و گوست، چه از نوع درونی آن (تفکر و تدبر) و چه از نوع برونی آن.
از دیگر سو، از حدیث حضرت امیر علیهالسلام مبنی بر این که آرا و نظرها را در هم آمیزید که از آنها صواب متولد خواهد شد، چنین استنباط میشود که آرا و اندیشههای انسان زمانی به نتیجه مطلوب میرسند که در هم آمیخته شوند، یعنی دانش بشری محدود نبوده و با تبادل آرا و نظرها به کمال میرسد؛ از این رو میتوان چنین برداشت کرد که گفت و گو باعث شناسایی دال و مدلولها و نظامهای دلالتی آنان گشته و باعث شناخت میگردد و این شناخت جدید دیدگاهها و روشهای زندگی جدید را برای انسان به ارمغان میآورد و انسان را در مسیر توسعه و کمال قرار میدهد، چرا که انسان هر لحظه در حال تکوین و توسعه است و سیر کمال و توسعه وی نامحدود میباشد؛ ابتدایی مشخص ولی انتهایی نامعلوم دارد.
ب) اخذ پیمان فطرت و توحید استدلالی: بر اساس قرآن، اولین گفت و گوی خلقت، تا جایی که به پیدایش انسان برمیگردد، گفت و گویی است که طی آن تمام ذریات آدم مورد خطاب قرار میگیرد و پرسیده میشود آیا رب شما نیستم؟ سؤال پاسخهای متعددی دارد. گفتند آری، شهادت میدهیم.47 به عقیده قادری، آیه جنبه شدیداً معرفتی داشته و از زاویه دین متضمن اساسیترین معرفت از سوی انسانها یعنی معرفت به ربّ است؛ هر چند در نهایت جمع کثیری از انسانها از این معرفت غفلت میکنند.
ابزارها و پیششرطهای گفت و گو در اسلام
1 . پیششرطهای گفت و گوی تمدنی در اسلام
در قرآن میتوان به سلسله اصولی که ناظر به توجه و اهمیت گفت و گو و پیششرطهای آن است دست یافت. این اصول عبارتند از:48
الف) اصل آگاهی و علم: از دید قرآن، این اصل پیش نیاز و پیش شرط هر گونه فعالیت از جمله گفت و گوست. انسان بدون علم و آگاهی انسان نیست. کرامت آدم پس از تعلیم اسمای الهی و دریافت تعالیم او محقق میشود و فرشتگان را به تعظیم و سجده وا میدارد.49 خداوند به بشر توصیه کرده که به آنچه علم ندارد پافشاری نکند، زیرا چشم و گوش و قلب وی همه مورد سؤال قرار میگیرد.50 در سوره دهر میفرماید که ما بشر را آفریدیم و به او چشم و گوش دادیم تا راه را دریابند51. در جایی دیگر میفرماید اگر فاسقی خبری داد، درباره آن تحقیق کنید مبادا به دلیل عدم تحقیق به جمعی آسیب برسد.52
ب) اصل پذیرش وجود اختلاف در میان ملل، اقوام و زبانها: آیات «و ما بشر را شعبه شعبه و قبیلهقبیله آفریدیم»53 و «وجود اختلاف بین رنگها و زبانهای مردم از آیات خداست»54 مستندات این اصل را تشکیل میدهند.
ج) اصل حصول وحدت در عین کثرت: قرآن معتقد است اگر خردورزی بر جامعه حاکم باشد حتماً تشخیص حق و رسیدن به راه درست به ویژه در کلیات امور امکانپذیراست؛ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به قول قرآن پیامبر همه مردم است «ای مردم، من رسول خدا بر همه شمایم»55.
د) اصل لزوم شناخت وجود اختلافات: «ما همانا شما را از زن و مرد آفریدیم و شعبه شعبه و قبیله قبیله گرداندیم تا یکدیگر را بشناسید»56. این شناخت از طریق گفت و گو میسر است.
ه) اصل هدایت و ارشاد: در نظر قرآن، اهالی جامعه بشری همه خیرخواه یکدیگرند. پیامبر جز نصیحت و خیرخواهی اندیشه دیگری ندارد و مردم نیز همین طور، مؤمنان برادران یکدیگرند57 و غیر مسلمانان نیز برادران نوعی هستند.58 طبیعی است که خیرخواهی و ارشاد اساس هر گفت و گویی را تشکیل میدهد.
و) اصل آزادی انتخاب: خداوند میفرماید: «ای پیامبر، تو هر کس را بخواهی نمیتوانی هدایت کنی، هدایت دست خداست»59.
2.ابزارهای گفت و گو
با توجه به اصول مذکور در خصوص پیش شرطهای گفت و گو میتوان موارد زیر را ابزارهای گفت و گو تلقی و استنباط و استخراج کرد.
الف) آزادی بیان و عقیده: یکی از اصول مذکور در پیش شرط گفت و گوی تمدنی، آزادی انتخاب است که ریشه این آزادی را بایستی در آزادی عقیده و بیان جست و جو کرد، آن گونه که خداوند میفرماید: «پس بر بندگانی که قول را میشنوند و از بهترین آن پیروی میکنند بشارت ده»60، یا این که امیر مؤمنان میفرماید: «به سخن نگر نه به گوینده آن».61 این آزادی بیان به آزادی در تعلیم و تعلم نیازمند است که «حکمت را از هر که به تو آموخت فراگیر»62.
ب) مهاجرت: علی شریعتی در کتاب فرهنگ و تمدن و تزهای مختلف در فلسفه تاریخ تمدنها به بیان چند مسأله میپردازد که یکی از آنها مهاجرت است. او مهاجرت در طول تاریخ را یکی از بزرگترین عوامل بنیاد تمدن و فرهنگ نو و مترقی معرفی میکند و معتقد است مهاجرت روی زمین یک عمل بسیار باشکوهی است که از آن عمل، صنعتی و عملی باارزشتر برای یاران پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که هستیشان را در راه او از دست دادند نیست. از همه مهمتر در مورد مهاجرت این که در تاریخ مبدأ تاریخ اسلام، مهاجرت وضع میشود و نه میلاد یا مرگ و بعثت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و نه حتی فتح مکه ـ که بزرگترین حادثه زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود، چون بتها خراب شدند. اینها همه نشان میدهد که مهاجرت تا چه حد دقیق است. پس مهاجرت به عنوان یک زمان است و نه یک حادثه تاریخی. شریعتی برای اثبات این مسأله به تاریخ مراجعه میکند که در آن، تمام تمدنهای تاریخی که میشناسیم متعاقب مهاجرت به وجود آمدهاند. اولین تمدنهای بزرگ در بین النهرین (بابل، سومر، آکار، آشور) است که بعد از مهاجرت آرامیها به این منطقه تشکیل شدند یا تمدنهای کهن بزرگی مثل تمدن مصر، فلسطین، یهود، تمدن آسیایی که منجر به تمدن هند، ایران و غرب گردید. تمدن یونانی نیز از مهاجرت کرتها ایجاد شده است. تمدن آمریکایی هم از مهاجرت است.
وی در پاسخ به علت خاصیت نوزایی و تمدن سازی و مهاجرت مینویسد یکی از بزرگترین علل گسترش و تحرک جهانبینی انسان، مهاجرت است، یعنی جهانبینی مهاجر هم وسیع میشود و هم متحرک و برعکس، کسی که بومی است و با مسکن بومی پیوند دارد جهانبینیاش راکد و تنگ است و ساختن یک تمدن از یک بینش تنگ ممکن نیست.
او در تبیین علت خلاصی اروپای قرون وسطی از تنگی و راکدی به بحث اکتشافات دریایی و مهاجرتهای بزرگ و پاگذاردن آنان به نقاط بزرگ آسیا و آفریقا اشاره میکند و در بیان علت ضعف یونان به رکود و توقفش در حصارهای یونانی مآب به طوری که یونانیها همه کس جز خودشان را بربر (وحشی) میدانستند و این بند و پیوستگی بر زمین و سرزمین خود و محصور شدن در چارچوب محدود خویش، رکود و جهانبینی تنگ و راکد و ساکن را به وجود آورد.63
او در ادامه، به انواع مهاجرت اشاره میکند: مهاجرت متعهد به بازگشت، مهاجرت آزاد و بیتعهد، مهاجرت علمی، مهاجرت اقتصادی و مهاجرت روانی.
ج) ترجمه و شناخت زبان: با توجه به اصول آگاهی و علم، اصل پذیرش وجود اختلاف بین ملل، اقوام و زبانها، و اصل لزوم شناخت این اختلافات، به این نتیجه میرسیم که برای شناخت این اختلافها و علوم بایستی به زبان تکلمی و علمی ملت و قوم مدنظر تسلط داشته باشیم. این جاست که ترجمه و شناخت زبان اهمیت خود را به ما نشان میدهد و این ترجمه است که باعث نشانهشناسی و شناخت نظام دلالات و ارتباطات بین دال و مدلولها میگیرد؛ از این رو ابزارهای گفت و گو باید ترجمه و شناخت زبان باشد تا به نتایج مدنظر اصول پیش شرط گفت و گوی تمدنی برسیم. نهضت ترجمه به راه افتاده در دوره میانه تمدن اسلامی، نیز به وضوح این مطلب را نشان میدهد.
د) ظرفیت روحی (صبر و تحمل دیگران): استاد مطهری در بحث ارزش مسأله تبلیغ در سیره نبوی صلیاللهعلیهوآله به اهمیت و سنگینی مسؤولیت تبلیغ و دعوت به خدا با استناد به آیات قرآن میپردازد. اولین موردی که بیان میکند؛ درخواستهای حضرت موسی صلیاللهعلیهوآله از خداوند در آغاز نبوت خویش است. آن حضرت پس از ابلاغ وحی در وادی مقدس، چون احساس میکند بار بسیار سنگین و رسالت فوق العاده مشکلی به دوش او گذاشته شده، این تقاضاها را از خدا میکند: «ربّ اشرح لی صدری». «شرح صدر» به معنای «ظرفیت روحی بسیار وسیع و تحمل فوق العاده زیاد» است، یعنی خدایا بر ظرفیت روحی من بیفزا. «و یسر لی امری»، کار مرا بر من آسان گردان». پس احساس میکند که کار ثقیل و سنگینی است. «و احلل عقدة من لسانی» گرهی را از زبان من باز کن ظاهراً [این باز کردن گره زبان] همان است که قرآن مکرر به روی آن تأکید میکند که پیغمبر ابلاغش باید مبین باشد و پیام رساندنش باید روشن و آشکار و آشکار کننده و راهنمایانه باشد؛ چون بعدش میفرماید: «یفقهوا قولی»؛ تا سخن مرا درک بکنند».
قرآن در سوره انشراح نیز خطاب به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ـ ولی نه به صورت سؤال بلکه به صورت بیان الهی ـ یک کار انجام شده را ذکر میفرماید: «ألم نشرح لک صدرک؛ آیا ما به تو شرح صدر ندادیم». یعنی ظرفیت فراوان شرط دعوت و متعاقب آن گفت و گوست و ما این شرط را به تو دادهایم. «و وضعنا عنک وزرک؛ این بار سنگین را از دوش تو نهادیم». «الذی انقض ظهرک»؛ این بار آنچنان ثقیل بود که داشت پشت تو را میشکست.
توجه به عبارات مذکور نشان میدهد که لازمه هر گفت و گویی داشتن شرح صدر است، چرا که در محاوره و گفت و گو عقاید و نظرهای طرفین به یکدیگر منتقل میشود که وجود تعصب و جمود فکری و عدم وجود شرح صدر نه تنها باعث میشود که تبادل آرا و نقد فردی و در سطح وسیعتر تمدنی انجام نپذیرد و انسان در مسیری که برای تکاملش در نظر گرفته شده، حرکت نکند، بلکه شاید هم در مسیری درست عکس آن و در سراشیبی سقوط به روند حرکت خود ادامه دهد که این اساساً با مبانی تفکر دینی اسلام مغایر است، چرا که انسان برای رسیدن به تکامل خلق شده و این تکامل با هدایت الهی و تفکر شخصی شروع شده و موجبات گفت و گو در سطح بین فردی و سطحی وسیعتر از آن یعنی بین اجتماعی و تمدنی فراهم میآورد.
با توجه به مباحث گذشته میتوان جدولی را به مثابه ابزار مقایسه فکری ـ اندیشهای دکترین گفت و گوی تمدنها و اندیشه اسلامی ترسیم کرد. این جدول، علاوه بر نشان دادن خلاصهای از مطالب بیان شده، به بررسی میزان مطابقت آنها با یکدیگر میپردازد.
• پینوشتها
1. محمدجواد فریدزاده، نگاهی اجمالی به بعضی از وجوه فلسفی مسئله دیالوگ چیستی گفت و گوی تمدنها، (تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1377)، ص 7.
2. همان، ص 509.
3. در این تحقیق مقاله در برخی موارد به تاریخ تمدن اسلامی اشاره شده که منظور تمدن اسلامی در دوره میانه است.
4. همان، ص 506.
5. بابک احمدی، ساختار و تأویل متن، (تهران: نشر مرکز، 1372)، ص 7.
6. Dialogale
7. جهانگیر معینی علمداری، موانع نشانهشناختی گفت و گوی تمدنها، (تهران: نشر هرمس، 1380).
R. Lanc Kaufmann, The Other in Question in the Tullio Maranho (edited), The Interpretation of Dialouge: The University of Chicago Press, 1990, P. 162).
8. Dialogical Understanding.
9. جهانگیر معینی علمداری، پیشین، ص 154 ـ 155.
10. Heteroglassia.
11. جهانگیر معینی علمداری، پیشین.
12. دقیقاً آنچه در نشانهشناسی و تاوی متن به کار میرود، مدنظر است.
13. محمدرضا دهشیری، «پیش شرطهای گفت و گوی تمدنها»، چیستی گفت و گوی تمدنها، (تهران: سازمان مدارک انقلاب اسلامی، 1377)، ص 151ـ 163.
14. سید احمد موثقی، جنبشهای اسلامی معاصر، (تهران: سمت، 1375)، ص 11.
15. محمد محمدی ری شهری، گفت و گوی تمدنها در قرآن و سنت، محمدعلی سلطانی، (قم: دارالحدیث، 1379)، ص 14 ـ 15.
16. شوری (42) آیه 51.
17. سید محمدباقر حجتی، تاریخ علوم قرآن، (تهران: انتشارات امیرکبیر)، ص 27.
18. ر.ک: در خصوص بحث اعجاز قرآن به آیات قرآن، نظیر اسراء (17) آیه 88، بقره (2) آیه 23 ـ 22، یونس (10) آیه 38، هود (11) آیه 14 ـ 13) و کتب کلامی ـ فلسفی.
19. مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، (تهران: صدرا، 1376)، ص 12.
20. الرحمن (55) آیه 1 ـ 2.
21. مرتضی مطهری، پیشین، ص 13.
22. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه (تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1363) ج23، ص 96.
23. مرتضی مطهری، پیشین، ص 16.
24. سید محمد حسینی طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، (قم: انتشارات اسلامی، 1367)، ج 19، ص 157 ـ 158.
25. مدثر (74) آیه 1 ـ 3.
26. شوری (42) آیه 15.
27. فصلت (41) آیه 33.
28. یوسف (12) آیه 108.
29. استاد مرتضی مطهری در بحث ارزش مسأله تبلیغ در کتاب سیری در سیره نبوی، ص 188 ـ 179 به این امر پرداختهاند.
30. مرتضی مطهری، پیشین، ص 188 ـ 189.
31. نحل (16) آیه 25.
32. ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ج 11، ص 455.
33. همان، ص 456.
34. محمدصالح الظالمی، فقه سیاسی در اسلام، ترجمه رضا رجبزاده، (تهران: پیام آزادی، 1359)، ص 127.
35. محمدصالح الظالمی، پیشین، ص 128.
36. نوح (71) آیه 8 ـ 9.
37. طه (20) آیه 43 ـ 44.
38. همان، آیه 47.
39. همان، آیه 48.
40. محمدصالح الظالمی، پیشین، ص 128 ـ 129.
41. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار لدرر اخبار الائمه الاطهار، (بیروت: دار احیاء التراث، 142ق)، ج 75، ص 105.
42. همان.
43. عبدالواحد آمدی التمیمی، غرر الحکم و درر الکلم، (تهران: جامعه تهران، 1360)، حدیث 1208.
44. عبدالواحد آمدی التمیمی، پیشین، حدیث 6833.
45. نهجالبلاغه، حکمت 173.
46. حجرات (49) آیه 13.
47. اعراف (7) آیه 172.
48. غلامرضا فدایی عراقی، چیستی گفت و گوی تمدنها، (تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی)، 1377)، صص 510 ـ 513.
49. بقره (2) آیه .
50. اسراء (17) آیه 36 ـ 37.
51. دهر (76) آیه 3.
52. حجرات (49) آیه 63.
53. همان، آیه 13.
54. روم (30) آیه 3 و 23.
55.اعراف (7) آیه 118.
56. حجرات (49) آیه 13.
57. همان، آیه 10.
58. نهجالبلاغه، نامه 53.
59. قصص (28) آیه 28 ـ 56.
60. زمر (39) آیه 17 ـ 18.
61. عبدالواحد آمدی التمیمی، پیشین، حدیث 10189.
62. همان، حدیث 5048.
63. علی شریعتی، فرهنگ و تمدن و تزهای مختلف در فلسفه تاریخ تمدنها، (تهران: بینا)، ص 20 ـ 23.
