| A + A - |
ورود    
 + ثبت نام
ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
افراد آنلاین
8 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقاله ها)

عضو: 0
مهمان: 8

ادامه...
آمار سایت
آزمون مجازی کارشناسی ارشد


برای شرکت در آزمون به این قسمت مراجعه نمایید . در صورت داشتن هرگونه سوال یا پیشنهاد به بخش انجمن های سایت مراجعه کنید .
مقاله ها :: مطالعات تطبیقی

دکترین گفت و گوی تمدن ها و اندیشه اسلامی (قسمت دوم)


فصلنامه علوم سياسي > شماره 21
مقاله حاضر به مطالعه تطبیقی مبانی نظری دکترین گفت‏وگوی تمدن‏ها و اندیشه اسلامی پرداخته است. دربادی امر بررسی معانی منتزع از گفت و گو و تحلیل نشانه شناختی «باختین» از آن، مقدمات درک مبانی و پیش شرط‏های لازم برای گفت‏وگو فراهم می‏شود و با رجوع به متون و سنن اسلامی، ضمن بررسی و تطبیق تفکر اسلامی با مبانی گفت‏وگو در اندیشه باختین و ابزارها و روش‏های انجام آن، این نتیجه به دست آید که اساس این مکتب فکری مبتنی بر گفت‏وگو است.
نويسنده : علی رضا عنایتی
.1قرآن کریم معجزه پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله

بزرگ‏ترین معجزه پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله (قرآن) اساسش بر کلام است، این کتاب الهی از سوی خداوند به نبی مکرم اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وحی شده و وحی به معنای تکلم خداوند است. «و نشاید بشری را که خداوند با وی سخن گوید مگر از طریق وحی».16 قرآن را با نام‏های متفاوت چون فرقان، ذکر، کتاب، هادی، تنزیل و مبین خوانده‏اند و این «قرآن با هر تعبیری که از آن یاد شود، عبارت از کلمات و آیات الهی است... کلام الهی است که مردم مأمور به قرائت و عمل به مضامین آن می‏باشند».17 کلام بودن قرآن و والاترین اعجاز18 حضرت خاتم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دلیلی بس شیوا بر بالا بودن درجه اهمیت گفت و گو در اسلام است، چرا که اساساً اساس هدایت بر گفت و گو گذارده شده است.

.2 «بیان» نعمتی الهی (دیدگاهی تفسیری ـ نشانه‏شناختی)


در سوره مبارکه الرحمن که «اکثریت قریب به اتفاق آیات آن تذکر و یادآوری نعمت‏ها و آلاء پروردگار است»19 به «بیان» به عنوان یکی از نعمات الهی و آن هم از نوع نعمات مهم و بسیار پرفایده توجه شده است. اصلاً روح و سیاق این سوره تذکر و یادآوری نعمات است... [خداوند پس از بیان بسم‏اللّه‏] بلافاصله می‏فرماید: «الرحمن، علم القرآن»20، خدای رحمان آموخت و 21نخستین و مهم‏ترین نعمت را «تعلیم قرآن» بیان می‏کند. اگر درست بیندیشیم قرآن سرچشمه همه مواهب و وسیله وصول به هر نعمت، و بهره‏گیری از تمام نعمت‏های مادی و معنوی است. جالب این که بیان نعمت «تعلیم قرآن» را حتی قبل از مسأله «خلقت انسان» و «تعلیم بیان» ذکر کرده، در حالی که از نظر ترتیب طبیعی عکس این ترتیب است؛ اما عظمت قرآن ایجاب کرده که بر خلاف این ترتیب طبیعی نخست از تعلیم آن سخن بگوید.22
در ادامه سوره، بحث «علّمه البیان» آمده به عنوان نعمتی که بعد از خلقت انسان به او داده شده و این میزان اهمیت «بیان» را برای انسان روشن می‏سازد. استاد مطهری در این خصوص می‏گوید: «علّمه البیان بعد از خلقت انسان نعمت «بیان» را برای انسان [ذکر] می‏کند. «بیان» یعنی ظاهر کردن، که در این جا مقصود همان سخن گفتن است. با زبان، انسان مکنونات ضمیر خودش را، امور پنهانی که در ضمیرش هست، برای دیگران آشکار می‏کند و آن دیگران برای او آشکار می‏کنند».23 این یعنی شکستن کدها که در نشانه‏شناسی از جایگاه مهمی برخوردار است چون نحوه دانستن مطالب همگی بر شناخت رمزگان‏ها و کدها استوار بوده و نحوه تأویل آنها در شناخت و معرفی «من» در مقابل «تو» ارزش بسیاری دارد؛ از این رو فهم بشر و فهم رمزگان‏ها و کدها به صورت لازم و ملزوم یکدیگر هستند که فهم بشر، صحت و سقم خود را از نحوه شکستن کدها و تأویل آنها به دست می‏آورد.
علامه طباطبایی(ره) در خصوص «بیان» چنین آورده‏اند که:
کلمه «بیان» در جمله مورد بحث به معنای پرده‏برداری از هر چیز است، و مراد از آن در اینجا کلامی است که از آنچه در ضمیر هست پرده برمی‏دارد، و خود این عظیم‏ترین نعمت‏های الهی است، و تعلیم این «بیان» از بزرگ‏ترین عنایات خدایی به انسان‏هاست... پس کلام، صرف آواز نیست، که ما آن را با به کار بردن ریه و قصبه آن و حلقوم از خود سر دهیم، همان طور که حیوانات از خود سر می‏دهند، و نیز صرف تنوع دادن به صوتی که از حلقوم بیرون می‏شود نیست، که در نتیجه فرق ما با سایر حیوانات این باشد که ما می‏توانیم از حلقوم خود صدا درآورده، و در فضای دهن آن را تکه‏تکه نموده به اشکال مختلف در بیاوریم. بلکه انسان با الهام طبیعی که موهبتی الهی است با یکی از این صوت‏های تکیه‏دار بر مخرج دهان که آن را حرف می‏نامند و یا با چند حرف از این حروف با هم ترکیب می‏کند علامتی درست می‏کند که آن علامت به مفهومی از مفاهیم اشاره دارد و به این وسیله آنچه از حس شنوایی و ادراکش غایب است را برای او ممثل می‏سازد و شنونده می‏تواند بر احضار تمامی اوضاع عالم مشهود چه روشن و چه آینده‏اش در ذهن خود توانا شود، و پس از حضور مفاهیم به هر وضعی از اوضاع معانی غیر محسوس (که تنها راه درکش نیروی فکر آدمی است و حس ظاهری راهی بدان ندارد) دست یابد، و خلاصه گوینده با صدایی که از خود در می‏آورد، با حروف ترکیب نیافته و ترکیب یافته‏اش تمامی اینها را که گفتیم در ذهن شنونده خود حاضر سازد، و در پیش چشم دلش ممثل سازد به طوری که گویی دارد آنها را می‏بیند، هم اعیان آنها را و هم معانی را.24
در کلامی مختصر می‏توان به این نتیجه رسید که «بیان» مراحل زندگی انسان را جدا ساخته و انسان را از بدویت به تمدن می‏رساند و اگر تمدنی موجود باشد هنر شکوه تمدنی آن افزوده و موجبات شناخت و رفاه بیشتر و متعاقب آن طاعت الهی را فراهم می‏کند. «بیان» چیزی غیر از گفت و گو نیست.

.3اصل دعوت

1. قرآن: برای تبیین جایگاه و ارزش گفت و گو در اسلام، به برخی آیات قرآن درباره دعوت می‏پردازیم.
«ای در بستر آرمیده، برخیز و انذار کن و عالمیان را بیم ده و پروردگارت را بزرگ شمار».25 این آیه به همراه آیات دیگر مثل:
«پس به اسلام دعوت کن و استقامت کن آنچنان که بدان مأمور شده‏ای و از هوس مردم پیروی نکن».26
«زیباترین سخن را کسی می‏گوید که مردم را به سوی خداوند یگانه دعوت می‏کند و خود نیز عمل صالح انجام می‏دهد، و اعلان می‏دارد که من از مسلمانان هستم.»27
«بگو این راه من است که مردم را به سوی خدا دعوت کنم، بر اساس بصیرت و شناخت و هر کس نیز از من تبعیت کند این گونه خواهد بود».28
این آیات، تکلیف و رسالت تبلیغ را بر عهده پیامبر گذاشته و در این رسالت مسیری جز گفت و گو و دعوت را برای او مشخص و معین نکرده است. این همان کاری است که موسی علیه‏السلام از خدا خواست تا آن را برایش راحت کند و همان سنگینی است که بر دوش پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نهاده شد.29 دشواری رسالت پیامبران در تبلیغ در این است که باید پیام الهی را نه به حس و چشم یا گوش مردم که به عقل و فکر آنها ابلاغ کنند تا در فکر آنان نفوذ کند و این جز با ابزار مرکب و برهان و به تعبیر قرآن حکمت، امکان‏پذیر نیست.30
همچنان که در بالا بیان شد، قرآن ابلاغ به فکر و عقل می‏کند: «بخوان به راه پروردگارت به حکمت و موعظه حسنه».31 لازم است در این آیه بیشتر تدبر شود.
خداوند متعال بیان می‏دارد که «به وسیله حکمت به سوی راه پروردگارت دعوت کن» (أدع إلی سبیل ربّک بالحکمه).
«حکمت» به معنای علم و دانش و منطق و استدلال است و در اصل به معنای منع آمده و از آنجا که علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حکمت گفته شده، و به هر حال نخستین گام در دعوت به سوی حق، استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است و به عبارت دیگر، دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم، رو به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل‏های خفته، نخستین گام محسوب می‏شود.32
بنابراین اولین گام برای بیداری عقول خفته استفاده از تفکر، استدلال و منطق صحیح است که پایه و اساس آن شناخت «دیگری» است. این شناخت که منجر به گفت و گو می‏گردد و چون مقدمه واجب، واجب است، پس علاوه بر عقل، شرعاً گفت و گو قبل از هر چیز دیگری لازم است، چه به صورت تک گفتار (منولوگ) باشد و چه به صورت گفت و گو (دیالوگ). تک گفتار در ذهن انسانی شکل می‏گیرد که ما به آن نام «گفت و گوی درونی» نهاده‏ایم؛ اما دیالوگ گفت و گوی بین انسان‏هاست که گاه به صورت گفتمان و گاه به صورت غیر علمی خود را نشان می‏دهد؛ نام گفت و گوی برونی بر آن نهاده نهادیم.
دومین موردی که خدای تبارک و تعالی برای استفاده از آن جهت دعوت نام می‏برد، «موعظه حسنه» است. «مقید ساختن» «موعظه» به «حسنه» شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتی مؤثر می‏افتد که خالی از هر گونه خشونت، برتری‏جویی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و ... باشد. چه بسیار اندرزهایی که اثر معکوسی می‏گذارند.33
در نهایت بحث «جدال» می‏آید. این جدال با قید «التی هی احسن» تخصیص می‏خورد. جدال، «دلیل و برهانی است که انسان برای کوبیدن خصم و ابطال دلیل و برهان او به کار می‏برد، بدون این که بخواهد سخن خود را به او بقبولاند»34. این نیز با گفت و گو ارتباطی تنگاتنگ دارد، چرا که هدف مجادله کننده با وجود این که تغییر نظر طرف مقابل است، ولی در عین حال در صدد تحمیل نظر خود نیست که این امر یکی از مهم‏ترین ویژگی‏های گفت و گو (شناسایی دیگری و صبر و تحملی درباره عقاید او) است.
در سنت پیامبر و امامان برای دعوت به اسلام و مکتب انبیا اسلوب‏های مختلفی به کار گرفته شده است،35 چرا که اساس دعوت بر گفت و گو نهاده شده است و گفت و گو از شرایط زمانی، مکانی و روحی افراد تأثیر می‏پذیرد، از این رو نمی‏توان بدون توجه به مقتضیات زیست ـ محیطی انسان‏ها، اقدام به اتخاذ اسلوبی خاص کرد، از این رو اسلوب‏های مختلفی را شاهدیم.
«مثلاً اگر به زندگی نوح دقت کنیم، و قرآن را در این مورد بررسی نماییم، می‏یابیم که آن حضرت در مدت تبلیغ خود مراحل مختلفی را پشت سر نهاده است» برای مثال از قول آن حضرت در سوره نوح بیان می‏شود: «هر آینه آنان را به فریاد بلند دعوت کردم. پس آشکار ساختم برای آنان، و نهانی داشتم نهان داشتنی».36 بعد آیات همین گونه استمرار دعوت را با اسلوب‏های مختلفی، از تخویف، ترغیب و تذکیر، بیان می‏کند و عاقبت با نزول عذاب الهی بر قوم نوح، قضیه پایان می‏یابد.
در زندگی حضرت موسی علیه‏السلام نیز همین اسلوب را می‏توان مشاهده کرد در آغاز بعثت حضرت موسی، به آن حضرت و برادرش هارون خطاب می‏رسد: «نزد فرعون بروید، که او سرکشی کرده است، پس با او به نرمی سخن بگویید، شاید متذکر شود یا بترسد»37. بعد آیات چنین ادامه پیدا می‏کند: «نزد او روید و بگویید ما فرستادگان پروردگار تو هستیم؛ پس بنی‏اسرائیل را با ما بفرست، و آنان را اذیت و آزار منما، با آیتی از پروردگارت نزد تو آمدیم، و درود بر هر آن کس که هدایت را پیروی کند».38 ولی چون این روش کارساز نشد و بر سرکشی و طغیان فرعون افزوده شد، لحن سخن تغییر یافت و به هلاکت و عذاب الهی تهدید شد: «به ما وحی شد که عذاب الهی متوجه آن کس است که تکذیب نماید و از حق روی برگرداند».39
بهترین نمونه، بر این تنوع شیوه‏ها، شیوه پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است. دعوت پیامبر ابتدا جنبه سرّی داشت و بعد علنی شد، سپس هجرت پیش آمد و دولت اسلامی تشکیل شد و در آخر کار دستور به پیکار با کفار داده شد و آیه «واقتلوهم حیث ثقفتموهم» نازل گشت.40 بنابراین نمی‏توان اسلوب‏های دعوت را محدود کرد که البته علمای شیعه نیز بر این موضوع صحه گذارده‏اند. برای مثال آیة‏اللّه‏ حکیم در جواب سؤالی در مورد بهترین روش اسلوب برای دعوت به اسلام نوشت:
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، أدع إلی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة. دعوت به اسلام راه خاصی، برایش تعیین نشده و هر روشی که مبلغ نافع‏تر و سودمندتر، تشخیص دهد، لازم است به آن عمل کند.
خلاصه این که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امام علیه‏السلام یا نایب او تا وقتی احساس نیاز به جهاد نکنند اقدام به آن نمی‏کنند و جهاد وقتی برایشان تکلیف می‏شود که دعوت به اسلام نتیجه ندهد یا کفار از پرداخت جزیه خودداری کنند و این دعوت اساسش بر تفکر و گفت و گوست. علاوه بر موارد مذکور در خصوص میزان اهمیت اسلام به گفت و گو، می‏توان گفت که میزان اهمیت گفت و گو در اسلام تا حدی است که به ضرر و زیان روی تافتن از گفت و گو می‏پردازد، برای مثال به گفتاری از امام علی اشاره می‏کنیم:
«بر آن که بر نظر خویش پافشاری کند رأی نیست».41 «خود رأی بر لبه لغزش‏های انکارناپذیر قرار دارد».42 «خود رأی در اشتباه و خطاکاری بی‏باک است».43
«پاره‏ای از اندیشه‏ها را با پاره‏ای دیگر نقد کنید تا اندیشه درست از آن به دست آید».44 «آن که بر آرای گوناگون خوش آمد گوید، آگاهی بر جاهای اشتباه پیدا کند».45
در بررسی اهمیت گفت و گو در هر مکتب فکری باید به نتایج حاصل از گفت و گو نیز توجه شود که این مهم‏ترین نقش را دارد: شاید بتوان گفت آثار گفت و گو بستگی به دیدگاه هر مکتب فکری به مسأله دیالوگ و محاوره دارد، چه بسا که این دیدگاه تمدنی را به اوج عزت رهنمون گردد و چه بسا به چاه ذلت.

نتایج گفت و گو

با بررسی مسائل پیش گفته درباره گفت و گو از دیدگاه اسلام، می‏توان نتایج ذیل را استنباط و استخراج کرد.
الف) شناخت، توسعه و میل به کمال: خداوند انسان را قبیله قبیله و شعبه شعبه آفرید تا همدیگر را بشناسند46 و این شناسایی مستلزم گفت و گوست، چه از نوع درونی آن (تفکر و تدبر) و چه از نوع برونی آن.
از دیگر سو، از حدیث حضرت امیر علیه‏السلام مبنی بر این که آرا و نظرها را در هم آمیزید که از آنها صواب متولد خواهد شد، چنین استنباط می‏شود که آرا و اندیشه‏های انسان زمانی به نتیجه مطلوب می‏رسند که در هم آمیخته شوند، یعنی دانش بشری محدود نبوده و با تبادل آرا و نظرها به کمال می‏رسد؛ از این رو می‏توان چنین برداشت کرد که گفت و گو باعث شناسایی دال و مدلول‏ها و نظام‏های دلالتی آنان گشته و باعث شناخت می‏گردد و این شناخت جدید دیدگاه‏ها و روش‏های زندگی جدید را برای انسان به ارمغان می‏آورد و انسان را در مسیر توسعه و کمال قرار می‏دهد، چرا که انسان هر لحظه در حال تکوین و توسعه است و سیر کمال و توسعه وی نامحدود می‏باشد؛ ابتدایی مشخص ولی انتهایی نامعلوم دارد.
ب) اخذ پیمان فطرت و توحید استدلالی: بر اساس قرآن، اولین گفت و گوی خلقت، تا جایی که به پیدایش انسان برمی‏گردد، گفت و گویی است که طی آن تمام ذریات آدم مورد خطاب قرار می‏گیرد و پرسیده می‏شود آیا رب شما نیستم؟ سؤال پاسخ‏های متعددی دارد. گفتند آری، شهادت می‏دهیم.47 به عقیده قادری، آیه جنبه شدیداً معرفتی داشته و از زاویه دین متضمن اساسی‏ترین معرفت از سوی انسان‏ها یعنی معرفت به ربّ است؛ هر چند در نهایت جمع کثیری از انسان‏ها از این معرفت غفلت می‏کنند.
ابزارها و پیش‏شرط‏های گفت و گو در اسلام

1 . پیش‏شرط‏های گفت و گوی تمدنی در اسلام

در قرآن می‏توان به سلسله اصولی که ناظر به توجه و اهمیت گفت و گو و پیش‏شرط‏های آن است دست یافت. این اصول عبارتند از:48
الف) اصل آگاهی و علم: از دید قرآن، این اصل پیش نیاز و پیش شرط هر گونه فعالیت از جمله گفت و گوست. انسان بدون علم و آگاهی انسان نیست. کرامت آدم پس از تعلیم اسمای الهی و دریافت تعالیم او محقق می‏شود و فرشتگان را به تعظیم و سجده وا می‏دارد.49 خداوند به بشر توصیه کرده که به آنچه علم ندارد پافشاری نکند، زیرا چشم و گوش و قلب وی همه مورد سؤال قرار می‏گیرد.50 در سوره دهر می‏فرماید که ما بشر را آفریدیم و به او چشم و گوش دادیم تا راه را دریابند51. در جایی دیگر می‏فرماید اگر فاسقی خبری داد، درباره آن تحقیق کنید مبادا به دلیل عدم تحقیق به جمعی آسیب برسد.52
ب) اصل پذیرش وجود اختلاف در میان ملل، اقوام و زبان‏ها: آیات «و ما بشر را شعبه شعبه و قبیله‏قبیله آفریدیم»53 و «وجود اختلاف بین رنگ‏ها و زبان‏های مردم از آیات خداست»54 مستندات این اصل را تشکیل می‏دهند.
ج) اصل حصول وحدت در عین کثرت: قرآن معتقد است اگر خردورزی بر جامعه حاکم باشد حتماً تشخیص حق و رسیدن به راه درست به ویژه در کلیات امور امکان‏پذیراست؛ پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به قول قرآن پیامبر همه مردم است «ای مردم، من رسول خدا بر همه شمایم»55.
د) اصل لزوم شناخت وجود اختلافات: «ما همانا شما را از زن و مرد آفریدیم و شعبه شعبه و قبیله قبیله گرداندیم تا یکدیگر را بشناسید»56. این شناخت از طریق گفت و گو میسر است.
ه) اصل هدایت و ارشاد: در نظر قرآن، اهالی جامعه بشری همه خیرخواه یکدیگرند. پیامبر جز نصیحت و خیرخواهی اندیشه دیگری ندارد و مردم نیز همین طور، مؤمنان برادران یکدیگرند57 و غیر مسلمانان نیز برادران نوعی هستند.58 طبیعی است که خیرخواهی و ارشاد اساس هر گفت و گویی را تشکیل می‏دهد.
و) اصل آزادی انتخاب: خداوند می‏فرماید: «ای پیامبر، تو هر کس را بخواهی نمی‏توانی هدایت کنی، هدایت دست خداست»59.

2.ابزارهای گفت و گو

با توجه به اصول مذکور در خصوص پیش شرط‏های گفت و گو می‏توان موارد زیر را ابزارهای گفت و گو تلقی و استنباط و استخراج کرد.
الف) آزادی بیان و عقیده: یکی از اصول مذکور در پیش شرط گفت و گوی تمدنی، آزادی انتخاب است که ریشه این آزادی را بایستی در آزادی عقیده و بیان جست و جو کرد، آن گونه که خداوند می‏فرماید: «پس بر بندگانی که قول را می‏شنوند و از بهترین آن پیروی می‏کنند بشارت ده»60، یا این که امیر مؤمنان می‏فرماید: «به سخن نگر نه به گوینده آن».61 این آزادی بیان به آزادی در تعلیم و تعلم نیازمند است که «حکمت را از هر که به تو آموخت فراگیر»62.
ب) مهاجرت: علی شریعتی در کتاب فرهنگ و تمدن و تزهای مختلف در فلسفه تاریخ تمدن‏ها به بیان چند مسأله می‏پردازد که یکی از آنها مهاجرت است. او مهاجرت در طول تاریخ را یکی از بزرگ‏ترین عوامل بنیاد تمدن و فرهنگ نو و مترقی معرفی می‏کند و معتقد است مهاجرت روی زمین یک عمل بسیار باشکوهی است که از آن عمل، صنعتی و عملی باارزش‏تر برای یاران پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که هستی‏شان را در راه او از دست دادند نیست. از همه مهم‏تر در مورد مهاجرت این که در تاریخ مبدأ تاریخ اسلام، مهاجرت وضع می‏شود و نه میلاد یا مرگ و بعثت پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و نه حتی فتح مکه ـ که بزرگ‏ترین حادثه زمان پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود، چون بت‏ها خراب شدند. اینها همه نشان می‏دهد که مهاجرت تا چه حد دقیق است. پس مهاجرت به عنوان یک زمان است و نه یک حادثه تاریخی. شریعتی برای اثبات این مسأله به تاریخ مراجعه می‏کند که در آن، تمام تمدن‏های تاریخی که می‏شناسیم متعاقب مهاجرت به وجود آمده‏اند. اولین تمدن‏های بزرگ در بین النهرین (بابل، سومر، آکار، آشور) است که بعد از مهاجرت آرامی‏ها به این منطقه تشکیل شدند یا تمدن‏های کهن بزرگی مثل تمدن مصر، فلسطین، یهود، تمدن آسیایی که منجر به تمدن هند، ایران و غرب گردید. تمدن یونانی نیز از مهاجرت کرت‏ها ایجاد شده است. تمدن آمریکایی هم از مهاجرت است.
وی در پاسخ به علت خاصیت نوزایی و تمدن سازی و مهاجرت می‏نویسد یکی از بزرگ‏ترین علل گسترش و تحرک جهان‏بینی انسان، مهاجرت است، یعنی جهان‏بینی مهاجر هم وسیع می‏شود و هم متحرک و برعکس، کسی که بومی است و با مسکن بومی پیوند دارد جهان‏بینی‏اش راکد و تنگ است و ساختن یک تمدن از یک بینش تنگ ممکن نیست.
او در تبیین علت خلاصی اروپای قرون وسطی از تنگی و راکدی به بحث اکتشافات دریایی و مهاجرت‏های بزرگ و پاگذاردن آنان به نقاط بزرگ آسیا و آفریقا اشاره می‏کند و در بیان علت ضعف یونان به رکود و توقفش در حصارهای یونانی مآب به طوری که یونانی‏ها همه کس جز خودشان را بربر (وحشی) می‏دانستند و این بند و پیوستگی بر زمین و سرزمین خود و محصور شدن در چارچوب محدود خویش، رکود و جهان‏بینی تنگ و راکد و ساکن را به وجود آورد.63
او در ادامه، به انواع مهاجرت اشاره می‏کند: مهاجرت متعهد به بازگشت، مهاجرت آزاد و بی‏تعهد، مهاجرت علمی، مهاجرت اقتصادی و مهاجرت روانی.
ج) ترجمه و شناخت زبان: با توجه به اصول آگاهی و علم، اصل پذیرش وجود اختلاف بین ملل، اقوام و زبان‏ها، و اصل لزوم شناخت این اختلافات، به این نتیجه می‏رسیم که برای شناخت این اختلاف‏ها و علوم بایستی به زبان تکلمی و علمی ملت و قوم مدنظر تسلط داشته باشیم. این جاست که ترجمه و شناخت زبان اهمیت خود را به ما نشان می‏دهد و این ترجمه است که باعث نشانه‏شناسی و شناخت نظام دلالات و ارتباطات بین دال و مدلول‏ها می‏گیرد؛ از این رو ابزارهای گفت و گو باید ترجمه و شناخت زبان باشد تا به نتایج مدنظر اصول پیش شرط گفت و گوی تمدنی برسیم. نهضت ترجمه به راه افتاده در دوره میانه تمدن اسلامی، نیز به وضوح این مطلب را نشان می‏دهد.
د) ظرفیت روحی (صبر و تحمل دیگران): استاد مطهری در بحث ارزش مسأله تبلیغ در سیره نبوی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به اهمیت و سنگینی مسؤولیت تبلیغ و دعوت به خدا با استناد به آیات قرآن می‏پردازد. اولین موردی که بیان می‏کند؛ درخواست‏های حضرت موسی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از خداوند در آغاز نبوت خویش است. آن حضرت پس از ابلاغ وحی در وادی مقدس، چون احساس می‏کند بار بسیار سنگین و رسالت فوق العاده مشکلی به دوش او گذاشته شده، این تقاضاها را از خدا می‏کند: «ربّ اشرح لی صدری». «شرح صدر» به معنای «ظرفیت روحی بسیار وسیع و تحمل فوق العاده زیاد» است، یعنی خدایا بر ظرفیت روحی من بیفزا. «و یسر لی امری»، کار مرا بر من آسان گردان». پس احساس می‏کند که کار ثقیل و سنگینی است. «و احلل عقدة من لسانی» گرهی را از زبان من باز کن ظاهراً [این باز کردن گره زبان] همان است که قرآن مکرر به روی آن تأکید می‏کند که پیغمبر ابلاغش باید مبین باشد و پیام رساندنش باید روشن و آشکار و آشکار کننده و راهنمایانه باشد؛ چون بعدش می‏فرماید: «یفقهوا قولی»؛ تا سخن مرا درک بکنند».
قرآن در سوره انشراح نیز خطاب به رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ـ ولی نه به صورت سؤال بلکه به صورت بیان الهی ـ یک کار انجام شده را ذکر می‏فرماید: «ألم نشرح لک صدرک؛ آیا ما به تو شرح صدر ندادیم». یعنی ظرفیت فراوان شرط دعوت و متعاقب آن گفت و گوست و ما این شرط را به تو داده‏ایم. «و وضعنا عنک وزرک؛ این بار سنگین را از دوش تو نهادیم». «الذی انقض ظهرک»؛ این بار آنچنان ثقیل بود که داشت پشت تو را می‏شکست.
توجه به عبارات مذکور نشان می‏دهد که لازمه هر گفت و گویی داشتن شرح صدر است، چرا که در محاوره و گفت و گو عقاید و نظرهای طرفین به یکدیگر منتقل می‏شود که وجود تعصب و جمود فکری و عدم وجود شرح صدر نه تنها باعث می‏شود که تبادل آرا و نقد فردی و در سطح وسیع‏تر تمدنی انجام نپذیرد و انسان در مسیری که برای تکاملش در نظر گرفته شده، حرکت نکند، بلکه شاید هم در مسیری درست عکس آن و در سراشیبی سقوط به روند حرکت خود ادامه دهد که این اساساً با مبانی تفکر دینی اسلام مغایر است، چرا که انسان برای رسیدن به تکامل خلق شده و این تکامل با هدایت الهی و تفکر شخصی شروع شده و موجبات گفت و گو در سطح بین فردی و سطحی وسیع‏تر از آن یعنی بین اجتماعی و تمدنی فراهم می‏آورد.
با توجه به مباحث گذشته می‏توان جدولی را به مثابه ابزار مقایسه فکری ـ اندیشه‏ای دکترین گفت و گوی تمدن‏ها و اندیشه اسلامی ترسیم کرد. این جدول، علاوه بر نشان دادن خلاصه‏ای از مطالب بیان شده، به بررسی میزان مطابقت آنها با یکدیگر می‏پردازد.

پی‏نوشت‏ها

1. محمدجواد فریدزاده، نگاهی اجمالی به بعضی از وجوه فلسفی مسئله دیالوگ چیستی گفت و گوی تمدن‏ها، (تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1377)، ص 7.
2. همان، ص 509.
3. در این تحقیق مقاله در برخی موارد به تاریخ تمدن اسلامی اشاره شده که منظور تمدن اسلامی در دوره میانه است.
4. همان، ص 506.
5. بابک احمدی، ساختار و تأویل متن، (تهران: نشر مرکز، 1372)، ص 7.
6. Dialogale
7. جهانگیر معینی علمداری، موانع نشانه‏شناختی گفت و گوی تمدن‏ها، (تهران: نشر هرمس، 1380).
R. Lanc Kaufmann, The Other in Question in the Tullio Maranho (edited), The Interpretation of Dialouge: The University of Chicago Press, 1990, P. 162).
8. Dialogical Understanding.
9. جهانگیر معینی علمداری، پیشین، ص 154 ـ 155.
10. Heteroglassia.
11. جهانگیر معینی علمداری، پیشین.
12. دقیقاً آنچه در نشانه‏شناسی و تاوی متن به کار می‏رود، مدنظر است.
13. محمدرضا دهشیری، «پیش شرط‏های گفت و گوی تمدن‏ها»، چیستی گفت و گوی تمدن‏ها، (تهران: سازمان مدارک انقلاب اسلامی، 1377)، ص 151ـ 163.
14. سید احمد موثقی، جنبش‏های اسلامی معاصر، (تهران: سمت، 1375)، ص 11.
15. محمد محمدی ری شهری، گفت و گوی تمدن‏ها در قرآن و سنت، محمدعلی سلطانی، (قم: دارالحدیث، 1379)، ص 14 ـ 15.
16. شوری (42) آیه 51.
17. سید محمدباقر حجتی، تاریخ علوم قرآن، (تهران: انتشارات امیرکبیر)، ص 27.
18. ر.ک: در خصوص بحث اعجاز قرآن به آیات قرآن، نظیر اسراء (17) آیه 88، بقره (2) آیه 23 ـ 22، یونس (10) آیه 38، هود (11) آیه 14 ـ 13) و کتب کلامی ـ فلسفی.
19. مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، (تهران: صدرا، 1376)، ص 12.
20. الرحمن (55) آیه 1 ـ 2.
21. مرتضی مطهری، پیشین، ص 13.
22. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه (تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1363) ج23، ص 96.
23. مرتضی مطهری، پیشین، ص 16.
24. سید محمد حسینی طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، (قم: انتشارات اسلامی، 1367)، ج 19، ص 157 ـ 158.
25. مدثر (74) آیه 1 ـ 3.
26. شوری (42) آیه 15.
27. فصلت (41) آیه 33.
28. یوسف (12) آیه 108.
29. استاد مرتضی مطهری در بحث ارزش مسأله تبلیغ در کتاب سیری در سیره نبوی، ص 188 ـ 179 به این امر پرداخته‏اند.
30. مرتضی مطهری، پیشین، ص 188 ـ 189.
31. نحل (16) آیه 25.
32. ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ج 11، ص 455.
33. همان، ص 456.
34. محمدصالح الظالمی، فقه سیاسی در اسلام، ترجمه رضا رجب‏زاده، (تهران: پیام آزادی، 1359)، ص 127.
35. محمدصالح الظالمی، پیشین، ص 128.
36. نوح (71) آیه 8 ـ 9.
37. طه (20) آیه 43 ـ 44.
38. همان، آیه 47.
39. همان، آیه 48.
40. محمدصالح الظالمی، پیشین، ص 128 ـ 129.
41. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار لدرر اخبار الائمه الاطهار، (بیروت: دار احیاء التراث، 142ق)، ج 75، ص 105.
42. همان.
43. عبدالواحد آمدی التمیمی، غرر الحکم و درر الکلم، (تهران: جامعه تهران، 1360)، حدیث 1208.
44. عبدالواحد آمدی التمیمی، پیشین، حدیث 6833.
45. نهج‏البلاغه، حکمت 173.
46. حجرات (49) آیه 13.
47. اعراف (7) آیه 172.
48. غلامرضا فدایی عراقی، چیستی گفت و گوی تمدن‏ها، (تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی)، 1377)، صص 510 ـ 513.
49. بقره (2) آیه .
50. اسراء (17) آیه 36 ـ 37.
51. دهر (76) آیه 3.
52. حجرات (49) آیه 63.
53. همان، آیه 13.
54. روم (30) آیه 3 و 23.
55.اعراف (7) آیه 118.
56. حجرات (49) آیه 13.
57. همان، آیه 10.
58. نهج‏البلاغه، نامه 53.
59. قصص (28) آیه 28 ـ 56.
60. زمر (39) آیه 17 ـ 18.
61. عبدالواحد آمدی التمیمی، پیشین، حدیث 10189.
62. همان، حدیث 5048.
63. علی شریعتی، فرهنگ و تمدن و تزهای مختلف در فلسفه تاریخ تمدن‏ها، (تهران: بی‏نا)، ص 20 ـ 23.
مقاله قبلی >> دکترین گفت و گوی تمدن ها و اندیشه اسلامی (قسمت اول) نگاهى به اصول روابط بين الملل اسلامى << مقاله بعدی

ترک بک
  • آدرس: http://www.psir.ir/modules/article/view.article.php/c8/38
  • ترک بک: http://www.psir.ir/modules/article/trackback.php/38
API: RSS | RDF | ATOM
Copyright© psair.ir
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه