نظام ولایت فقیه مطابق دموکراسی اسلامی یا دیکتاتوری؟
دموکراسی یا مردم سالاری دردولت شهرهای یونان باستان پدید آمد ومراد از ان حکومت دموس یا عامه مردم است یعنی حق همگان برای شرکت در تصمیم گیری در مورد امور همگانی جامعه .اینصورت از دموکراسی ،دمکراسی مستقیم نام دارد.اما انچه در جهان امروز در پهنه ی دولت –ملت بنام دموکراسیشناخته شده است،دموکراسی غیر مستقیم یا نمایندگی است.خمیر مایه دموکراسی ،لیبرالیسم است ودموکراسی یک مشی حکومتی است پس متناسب با شرایط داخلیمی توان ان را بکار برد.شاخصهای دموکراسی شامل چند مورد میباشد :
1-حاکمیت ملت به جای حاکمیت الهی
2-حکومت انتخابی مستقیم یا غیر مستقیم
3-حاکمیت قانون
4-فرصت برابر
5-رقابت گروهی
6-رقابت ایدئولوژیک و......
در ایران حرکت های دموکراسی خواهی به انقلاب مشروطه بر میگردد و این انقلاب درجهت برقراری به نوع ازادیها بوده است .تفاوت اصلی دموکراسی غربی و اسلامی این است که دموکراسی غربی ریشه در انسان محوری دارد .در مبحث اصول دموکراسی اسلامی یک اصل بسیار مهم و اساسی است وان امامت ورهبری مستمر است.رهبری حکومت اسلامی در عصر بنیانگذار مکتب حیاتبخش اسلام حضرت رسول برعهده ی ایشان وبعدازان بر عهده ی امامان برحقی است که از جانب خدا منصوب شده و توسط پیامبر معرفی شدهاند. اینک که اخرین حجت خدا درحال غیبت است رهبری جهمعه اسلامی بر عهده شخصی بنام ولی فقیه است.در اصطلاح فقه اسلامی ،ولی فقیه کسی است که عالم به سیاستهای دینی وبرقرار کننده عدالت اجتماعی درمیان مردم بوده ،وی بهترین خلق بعداز ائمه است ومجاری امور واحکام ودستورات ،بدست او بوده است و حاکم بر پادشاهاناست. وی فردی است که در راس جامعه نظارت بر همه دستگاههای دولتی دارد.براساس موازین دین مبین اسلام،مجتهد کسی است که می تواند طبق رای نظر خود عمل کند به طوری که پاداش میابد یا معذور میشود وان عبارت است از بدست اوردن حکم شرعی از راههای که نزد متخصصین فقه متعارف است ویا تحصیل مقدمات اجتهاد به دست می اید.دراین مقاله صرفا به دنبال این هستیم که ایا نظام جمهوری اسلامی که درراس ان یک فقیه با چنین قدرتی است با دموکراسی مطلوب وانسانی قابل تطبیق است یا خیر.دموکراسی غربی ومعایب ان:امروزه بسیاری از مکاتب غرب وشرق عالم ،خداگریزی وانسان محوری راازاصولاساسی خود میدانند.این مکاتب در توجیه اومانیسم وانسان محوری خویش معتقدند که چون انسان باید از بردگی نیروهای دیگر بویژه نیروهای ماوراالطبیعه رهایی یابد ،چاره ای نیست که انسانها حتی الامکان زمینی گردند وهیچ گونه توجیه به یافته های اسمانی خود نداشته باشند.بنابر این نفی کشت و شهود روحی اولین گام انسان محوری است.در مرحله بعد ،ماورالطبیعه بطور کلی مورد انکار قرار میگیرد.یکی از این مکاتب دموکراسی غربی است که بطور کامل معتقد به نظریه جدایی دین از سیاست و حکومت است وتشکیل حکومت را مرتبط باخدا و قوانین الهی نمیدانند وفوق العاده انسان محور است.به همین علت است که اینها دموکراسی را حکومت مردم بر مردم میدانند وهیچ نقشی برای خدا قائل نیستند.تامین خواسته های مردم ورفاه واسایش انها اساس دموکراسی غربی است.یعنی فراهم شدن زمینه ی صعود معنوی انسانها ملاک این حکومتها نیست.عیب این حکومتها ازدید اسلام همین انسان محوری و مخالفت انها با خدا محوری است.اشکالات این حکومتها:
1-محدودیت قوانین بشری
2-عدم وجود ضابطه درانتخاب
3-دیکتاتوریواستبداد اکثریت
4-عدم توجه به اخلاق عالی انسانی دراجرای اصول دموکراسی
5-ترجیح خواسته اکثریت بر مصلحت جامعه
6-نقض اصل برابری بوسیله ی ازادی
دموکراسی مطلوب اسلام و اصول آن:
در دموکراسی غربی انسان در برابر خدا قرار میگیرد و تقابل ایجاد میشود این تقابل از جانب دین اسلام مطرود است ونوعی انحراف است.هر نوع تقابل از نظر اسلام ساختگی و مصنوعی است.اسلام انسان را موجودی والا میشناسد که قابلیت جانشینی خدا در زمین را دارد این انسان دو بعد مادی ومعنوی دارد که بعد مادی ان باید در جهت تکامل معنوی باشد نتیجه اینکه حکومت هم باید ابزار سیر تکاملی انسا ن به سوی الله باشد. البته این متناسب با فطرت انسانی است وچیزی نیست که اسلام بر انسانها تحمیل کند.در این نوع حکومت خداوند حاکمیت انحصاری و مطلق را داراست وقوانین الهی منطبق با فطرت اسلام را که در جهت کمال حقیقی و سعادت انسان است را ایجاد میکند.این حکومت توجه زیادی به مسئله خدامحوری دارد.برای رعایت واجرای اصول وقوانین الهی این حکومت نیاز به یک رهبر از جانب خدا داریم این مقام در زمان رسول اکرم و امامان خاص انهاست ودر زمان غیبت به ولی فقیه میرسد.اصول این حکومت :
1-کنترل قوانین
2-امامت ورهبری مستمر
3-مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش مثل :انتخاب مکتب ،انعقاد امامت وتعیین مسئولان حکومت اسلامی ،نظارت مستمر امت از طریق امر به معروف ونهی از منکر، اصل شورا وبیعت قراردادلازم الاجرا
4-ویژگی مجریان حکومت اسلامی(ایمان- امانت وتقوی- بصیرت- کارایی)
5-عدالت در تمام زمینه ها مثل روابط اجتماعی واجرای قانون و احکام قضاییو مسائل اقتصادی
6-برابری و مساوات(برتری دیدگاه اسلام در مورد بربری انسانها
7-تعاون و برادری به عنوان دستوری الهی
8-آزادی وکرامت انسان :ازادی به عنوان عطیه الهی
9-انواع آزادی در حکومت اسلامی:آزادی بیان ومطبوعات،آزادی احزاب،آزادی انتخاب شغل،آزادی مالکیت،آزادی وقداست زن در حکومت اسلامی
ولایت فقیه و دیکتاتوری:
برخی معتقدند که ولی فقیه به خاطر قدرت زیادی که برای کنترل ومداخلاتش داردیک نظام دیکتاتوری است.لازم است اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی را ذکر کنیم
(1-مقام رهبری و هدایت کل نظام2-تعیین سیاستهای کلی نظام3-نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام 4-حل اختلافات و تنظیم روابط قوای سه گانه5-حل معضلات غیر قابل حل نظام6-انتخاب اعضای شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام7-فرمان همه پرسی8-دستور بازنگریدر قانون اساسی9-تعیین صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری 10-امضای حکم رییس جمهور وعزل وی11-نصب و عزل فرمانده کل سپاه و فرماندهان عالی نظام12-انتخاب دو نماینده در شورای امنیت ملی و تایید مصوبات ان13-نصب وعزل رییس سازمان صداو سیما)
دراین قسمت ما شاخصهای دو نظام را بحث میکنیم.
انگیزه های دیکتاتوری:
1)بی تقوایی وتبعیت از هوا وهوس
2)جهل ونادنی
3)ضعف مدیریت وتدبیر
4)ترس و جبن
5)فقدان مشروعیت و نداشتن پایگاه مردمی
6)وابستگی به قدرتهای خارجی
7)ثروت اندوزی
8)عدم کنترل از سوی هیچ نهادی
اصول نظام ولایت فقیه:
1)ایمان به خدا
2)اخلاق
3)اگاهی سیاسی وبصیر
4)باتدبیر
5)شجاع
6)کنترل ولی فقیه (کنترل صفاتی ،قانونی،مالی،وبوسیله مشروعیت)
نتیجه گیری:
از مطالب عنوان شده به این نتایج میرسیم:بطور کلی دموکراسی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:مکتبی وغیر مکتبی.دموکراسی غربی یک دموکراسی غیر مکتبی است چون انسان محور میباشد ونظام مکتبی اسلام نقطه مقابل دموکراسی غربی است.انسان جانشین خدا بر زمین است به همین خاطر حکومت اسلامی شبیه نوموکراسی است نه موافق باتئوکراسی محض ودموکراسی غربی.اثبات کردیم که نظام سیاسی اسلام بر دموکراسی غربی برتری دارد ونظام ولایت فقیه لازمه ی دموکراسی اسلامی است.ولایت فقیه نه تنها با حق حاکمیت ملت منافات ندارد بلکه مردم با پذیزش نظام مکتبی در حقیقت حاکمیت الهی خویش را در چارچوبمعیارهای مکتب اعمال میکنند.ولی فقیه نه تنها مردم را از حق تعیین سرنوشت خویش،محروم نمیکند بلکه مردم از طریق خبرگان منتخب خویش ،نقش اساسی در تحقق ولایت فقیه دارند.با این بیان انواع کنترلهای پیش بینی شده ،نیز ثابت کردیم که نه تنها ولایت فقیه دیکتاتوری نیست بلکه از بروز دیکتاتوری جلوگیری میکند.بعداز انکه دانستیم اصول دموکراسی اسلام چیست ملاحظه کردیم که این انطباق وجودداردو هیچ اشکالی دران وارد نیست واز شاخصهای دیکتاتوری فاصله دارد.
منابع :
کواکبیان ، مصطفی ، 1370 ، دموکراسی در نظام ولایت فقیه ، تهران ، شمشاد .
قاضی زاده ، کاظم ، 1384 ، سیاست و حکومت در قرآن ، تهران ، سازمان انتشارات .
هاشمی ، سید محمد ، 1385 ، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران ، تهران ، میزان .
دستغیب ، عبدالحسین ، 1362 ، ولایت ، شیراز ، تربیت .
رحیم لو ، محمد ، 1379 ، ولایت فقیه 1 و 2 ، تهران ، جامعه اسلامی فرهنگیان .
طباطبایی موتمنی ، منوچهر ، 1384 ، حقوق اساسی ، تهران ، میزان .
علی بابایی ، غلامرضا ، 1384 ، فرهنگ سیاسی ارش ، آشیان .تهران
دموکراسی یا مردم سالاری دردولت شهرهای یونان باستان پدید آمد ومراد از ان حکومت دموس یا عامه مردم است یعنی حق همگان برای شرکت در تصمیم گیری در مورد امور همگانی جامعه .اینصورت از دموکراسی ،دمکراسی مستقیم نام دارد.اما انچه در جهان امروز در پهنه ی دولت –ملت بنام دموکراسیشناخته شده است،دموکراسی غیر مستقیم یا نمایندگی است.خمیر مایه دموکراسی ،لیبرالیسم است ودموکراسی یک مشی حکومتی است پس متناسب با شرایط داخلیمی توان ان را بکار برد.شاخصهای دموکراسی شامل چند مورد میباشد :
1-حاکمیت ملت به جای حاکمیت الهی
2-حکومت انتخابی مستقیم یا غیر مستقیم
3-حاکمیت قانون
4-فرصت برابر
5-رقابت گروهی
6-رقابت ایدئولوژیک و......
در ایران حرکت های دموکراسی خواهی به انقلاب مشروطه بر میگردد و این انقلاب درجهت برقراری به نوع ازادیها بوده است .تفاوت اصلی دموکراسی غربی و اسلامی این است که دموکراسی غربی ریشه در انسان محوری دارد .در مبحث اصول دموکراسی اسلامی یک اصل بسیار مهم و اساسی است وان امامت ورهبری مستمر است.رهبری حکومت اسلامی در عصر بنیانگذار مکتب حیاتبخش اسلام حضرت رسول برعهده ی ایشان وبعدازان بر عهده ی امامان برحقی است که از جانب خدا منصوب شده و توسط پیامبر معرفی شدهاند. اینک که اخرین حجت خدا درحال غیبت است رهبری جهمعه اسلامی بر عهده شخصی بنام ولی فقیه است.در اصطلاح فقه اسلامی ،ولی فقیه کسی است که عالم به سیاستهای دینی وبرقرار کننده عدالت اجتماعی درمیان مردم بوده ،وی بهترین خلق بعداز ائمه است ومجاری امور واحکام ودستورات ،بدست او بوده است و حاکم بر پادشاهاناست. وی فردی است که در راس جامعه نظارت بر همه دستگاههای دولتی دارد.براساس موازین دین مبین اسلام،مجتهد کسی است که می تواند طبق رای نظر خود عمل کند به طوری که پاداش میابد یا معذور میشود وان عبارت است از بدست اوردن حکم شرعی از راههای که نزد متخصصین فقه متعارف است ویا تحصیل مقدمات اجتهاد به دست می اید.دراین مقاله صرفا به دنبال این هستیم که ایا نظام جمهوری اسلامی که درراس ان یک فقیه با چنین قدرتی است با دموکراسی مطلوب وانسانی قابل تطبیق است یا خیر.دموکراسی غربی ومعایب ان:امروزه بسیاری از مکاتب غرب وشرق عالم ،خداگریزی وانسان محوری راازاصولاساسی خود میدانند.این مکاتب در توجیه اومانیسم وانسان محوری خویش معتقدند که چون انسان باید از بردگی نیروهای دیگر بویژه نیروهای ماوراالطبیعه رهایی یابد ،چاره ای نیست که انسانها حتی الامکان زمینی گردند وهیچ گونه توجیه به یافته های اسمانی خود نداشته باشند.بنابر این نفی کشت و شهود روحی اولین گام انسان محوری است.در مرحله بعد ،ماورالطبیعه بطور کلی مورد انکار قرار میگیرد.یکی از این مکاتب دموکراسی غربی است که بطور کامل معتقد به نظریه جدایی دین از سیاست و حکومت است وتشکیل حکومت را مرتبط باخدا و قوانین الهی نمیدانند وفوق العاده انسان محور است.به همین علت است که اینها دموکراسی را حکومت مردم بر مردم میدانند وهیچ نقشی برای خدا قائل نیستند.تامین خواسته های مردم ورفاه واسایش انها اساس دموکراسی غربی است.یعنی فراهم شدن زمینه ی صعود معنوی انسانها ملاک این حکومتها نیست.عیب این حکومتها ازدید اسلام همین انسان محوری و مخالفت انها با خدا محوری است.اشکالات این حکومتها:
1-محدودیت قوانین بشری
2-عدم وجود ضابطه درانتخاب
3-دیکتاتوریواستبداد اکثریت
4-عدم توجه به اخلاق عالی انسانی دراجرای اصول دموکراسی
5-ترجیح خواسته اکثریت بر مصلحت جامعه
6-نقض اصل برابری بوسیله ی ازادی
دموکراسی مطلوب اسلام و اصول آن:
در دموکراسی غربی انسان در برابر خدا قرار میگیرد و تقابل ایجاد میشود این تقابل از جانب دین اسلام مطرود است ونوعی انحراف است.هر نوع تقابل از نظر اسلام ساختگی و مصنوعی است.اسلام انسان را موجودی والا میشناسد که قابلیت جانشینی خدا در زمین را دارد این انسان دو بعد مادی ومعنوی دارد که بعد مادی ان باید در جهت تکامل معنوی باشد نتیجه اینکه حکومت هم باید ابزار سیر تکاملی انسا ن به سوی الله باشد. البته این متناسب با فطرت انسانی است وچیزی نیست که اسلام بر انسانها تحمیل کند.در این نوع حکومت خداوند حاکمیت انحصاری و مطلق را داراست وقوانین الهی منطبق با فطرت اسلام را که در جهت کمال حقیقی و سعادت انسان است را ایجاد میکند.این حکومت توجه زیادی به مسئله خدامحوری دارد.برای رعایت واجرای اصول وقوانین الهی این حکومت نیاز به یک رهبر از جانب خدا داریم این مقام در زمان رسول اکرم و امامان خاص انهاست ودر زمان غیبت به ولی فقیه میرسد.اصول این حکومت :
1-کنترل قوانین
2-امامت ورهبری مستمر
3-مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش مثل :انتخاب مکتب ،انعقاد امامت وتعیین مسئولان حکومت اسلامی ،نظارت مستمر امت از طریق امر به معروف ونهی از منکر، اصل شورا وبیعت قراردادلازم الاجرا
4-ویژگی مجریان حکومت اسلامی(ایمان- امانت وتقوی- بصیرت- کارایی)
5-عدالت در تمام زمینه ها مثل روابط اجتماعی واجرای قانون و احکام قضاییو مسائل اقتصادی
6-برابری و مساوات(برتری دیدگاه اسلام در مورد بربری انسانها
7-تعاون و برادری به عنوان دستوری الهی
8-آزادی وکرامت انسان :ازادی به عنوان عطیه الهی
9-انواع آزادی در حکومت اسلامی:آزادی بیان ومطبوعات،آزادی احزاب،آزادی انتخاب شغل،آزادی مالکیت،آزادی وقداست زن در حکومت اسلامی
ولایت فقیه و دیکتاتوری:
برخی معتقدند که ولی فقیه به خاطر قدرت زیادی که برای کنترل ومداخلاتش داردیک نظام دیکتاتوری است.لازم است اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی را ذکر کنیم
(1-مقام رهبری و هدایت کل نظام2-تعیین سیاستهای کلی نظام3-نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام 4-حل اختلافات و تنظیم روابط قوای سه گانه5-حل معضلات غیر قابل حل نظام6-انتخاب اعضای شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام7-فرمان همه پرسی8-دستور بازنگریدر قانون اساسی9-تعیین صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری 10-امضای حکم رییس جمهور وعزل وی11-نصب و عزل فرمانده کل سپاه و فرماندهان عالی نظام12-انتخاب دو نماینده در شورای امنیت ملی و تایید مصوبات ان13-نصب وعزل رییس سازمان صداو سیما)
دراین قسمت ما شاخصهای دو نظام را بحث میکنیم.
انگیزه های دیکتاتوری:
1)بی تقوایی وتبعیت از هوا وهوس
2)جهل ونادنی
3)ضعف مدیریت وتدبیر
4)ترس و جبن
5)فقدان مشروعیت و نداشتن پایگاه مردمی
6)وابستگی به قدرتهای خارجی
7)ثروت اندوزی
8)عدم کنترل از سوی هیچ نهادی
اصول نظام ولایت فقیه:
1)ایمان به خدا
2)اخلاق
3)اگاهی سیاسی وبصیر
4)باتدبیر
5)شجاع
6)کنترل ولی فقیه (کنترل صفاتی ،قانونی،مالی،وبوسیله مشروعیت)
نتیجه گیری:
از مطالب عنوان شده به این نتایج میرسیم:بطور کلی دموکراسی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:مکتبی وغیر مکتبی.دموکراسی غربی یک دموکراسی غیر مکتبی است چون انسان محور میباشد ونظام مکتبی اسلام نقطه مقابل دموکراسی غربی است.انسان جانشین خدا بر زمین است به همین خاطر حکومت اسلامی شبیه نوموکراسی است نه موافق باتئوکراسی محض ودموکراسی غربی.اثبات کردیم که نظام سیاسی اسلام بر دموکراسی غربی برتری دارد ونظام ولایت فقیه لازمه ی دموکراسی اسلامی است.ولایت فقیه نه تنها با حق حاکمیت ملت منافات ندارد بلکه مردم با پذیزش نظام مکتبی در حقیقت حاکمیت الهی خویش را در چارچوبمعیارهای مکتب اعمال میکنند.ولی فقیه نه تنها مردم را از حق تعیین سرنوشت خویش،محروم نمیکند بلکه مردم از طریق خبرگان منتخب خویش ،نقش اساسی در تحقق ولایت فقیه دارند.با این بیان انواع کنترلهای پیش بینی شده ،نیز ثابت کردیم که نه تنها ولایت فقیه دیکتاتوری نیست بلکه از بروز دیکتاتوری جلوگیری میکند.بعداز انکه دانستیم اصول دموکراسی اسلام چیست ملاحظه کردیم که این انطباق وجودداردو هیچ اشکالی دران وارد نیست واز شاخصهای دیکتاتوری فاصله دارد.
منابع :
کواکبیان ، مصطفی ، 1370 ، دموکراسی در نظام ولایت فقیه ، تهران ، شمشاد .
قاضی زاده ، کاظم ، 1384 ، سیاست و حکومت در قرآن ، تهران ، سازمان انتشارات .
هاشمی ، سید محمد ، 1385 ، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران ، تهران ، میزان .
دستغیب ، عبدالحسین ، 1362 ، ولایت ، شیراز ، تربیت .
رحیم لو ، محمد ، 1379 ، ولایت فقیه 1 و 2 ، تهران ، جامعه اسلامی فرهنگیان .
طباطبایی موتمنی ، منوچهر ، 1384 ، حقوق اساسی ، تهران ، میزان .
علی بابایی ، غلامرضا ، 1384 ، فرهنگ سیاسی ارش ، آشیان .تهران
