گردآوری: زهرا کرامتی - فارغ التحصیل مقطع کارشناسی علوم سیاسی دانشگاه شیراز
فصل چهارم:
نگرش به جنوب
برای بررسی اینکه ائتلاف یا همکاری با منطقه ی جنوبی ایران امکان پذیر است یا نه، نیازمند در نوع تحلیل و بررسی وضع موجود است که ابتدا وضعیت عمومی منطقه را بررسی می کنیم. مهمترین ویژگی سیاسی و امنیتی دنیای عرب، وابستگی عمیق و ساختاری آن به دنیای غرب و بخصوص آمریکا است. در دوران پس از جنگ دوم خلیج فارس، وابستگی نظامی و امنیتی کشورهای حوزه خلیج فارس و یا شورای همکاری خلیج به مراتب افزایش یافته است. هیچ موضوعی در میان موضوعات مملکتی این کشورها، با اهمیت تر از امنیت آن ها نیست. حضور نظامی آمریکا در این منطقه ارتباط مستقیمی با وضعیت سیاسی و امنیتی این کشورها دارد.
عامل مؤثر دیگر منافع آمریکا است. نفت، بازار فروش کالا و اسلحه در سر فصل منافع آمریکا می باشد. بدین ترتیب اساس استراتژی آمریکا در این منطقه حفظ وضع موجود در مدیریت بحران است. چرا که خاورمیانه یکی از بی ثبات ترین منطقه دنیاست در چنین محیطی آمریکاییها نمی توانند ایجاد تحول را به منافع خود اولیت دهند.
بنابراین اولیه نتیجه بررسی این خواهد بود که منطقه عربی جنوب ایران یک منطقه بحرانی است و از نظر تأمین امنیت نیز ضعیف است. غرب به اندازه کافی اهرمهای فشار و نیروهای طرفدار خود را در این منطقه در اختیار دارد. در نتیجه شرایط داخلی، وضعیت حکومتها، منافع غرب و فقدن مخالفان جدی سازمان یافته نشانگر حفظ وضع موجود و تشدید بحرانها در منطقه جنوبی ایران می باشد. بنابراین اتکای کردن ایران به کشورهای این منطقه به عنوان شرکای امنیتی و سیاسی خود دوراندیشانه نخواهد بود. چرا که این کشور ها بواسطه ی وابسته بود نشان نه تنها به امنیت ملی و رشد اقتصادی ایران کمک نمی کنند بلکه از حیث امنیتی، وضعیت داخلی ناامن و بی ثباتی حکومتهای خود یکی از منابع ایجاد بی ثباتی و ناامنی در حوزه جنوبی ایران است گرچه همکاری می تواند چهره ایران نزد این کشورها تغییر دهد و حفظ روابط عادی دیپلماتیک نیز در کاهش تنش و برطرف کردن تصورات نادرست از نظام داخلی و اهداف سیاست خارجی ایران مؤثر خواهد بود. وجود بی ثباتی در حوزه خلیج فارس، عراق، آذربایجان و افغانستان هزینه های کلان امنیتی برای ایران فراهم کرد به همین دلیل چنین سیاستی از جانب ایران برای ایجاد ترکیب فراملی و ائتلاف و همکاری ها حتی استراتژیک ضعیف می کند.
وضعیت جنوبی ایران همچنین به اختلاف اعراب و اسرائیل گره خورده و هرگونه تحول در این اختلاف می تواند ماهیت روابط ایران با دنیای عرب را تغیر دهد. افزایش قدرت اقتصادی و توانائیهای منحصر به فرد اسرائیل در منطقه خاورمیانه مناسبات جدیدی را بوجود آورده که انعکاس زیادی نه تنها در روابط اعراب و اسرائیل که در روابط ایران با منطقه جنوبی خود دارد.
یکی از تحولات جدی در منطقه خاورمیانه روابط جدید اسرائیل با ترکیه است که روابط این دو کشور با امضای دو قرار داد در سالهای 1994 و 95 در واقع تعادل قدرت منطقه ای را به هم زد که عمده مفاد این قراردادها نظامی و امنیتی بود. گرچه بعد از فروپاشی شوروی، ترکیه اهمیت امنیتی سابق خود را از دست داد. اما جهت مقابله با حاشیه ای شدن ترکیه در منطقه و در غرب، نظامیان ترکیه که از طراحان اصلی سیاست خارجی این کشور هستند به فکر ایجاد یک اتحاد استراتژیک با اسرائیل افتادند تا هم در سطح منطقه ای از اهمیت جدیدی برخوردار شوند و هم از نفوذ یهودیان در کنگره این کشور بهره جویند.
قدرت اسرائیل در کل منطقه خاورمیانه در حال افزایش است. اسرائیل محورهای اصلی مخالف خود را ایران و عراق می بیند. ایران نه تنها دارای قدرت است بلکه با اسرائیل مخالفت جدی و علنی می کند اما مخالفت عراق با اسرائیل تاکنیکی بود. و مانند ایران جنبه ی ایدئولوژیک ندارد بنابراین عراق از نظر اسرائیل قابل مدیریت است. و با توجه به اینکه جنگ دوم خلیج فارس، عراق و دنیای عرب را بشدت تحت وابستگی آمریکا در آورد، اسرائیل نگرانیهای بسیار کمتری از ناحیه عراق دارد.
مسأله اصلی اسرائیل در منطقه ایران است زیرا ایران کشوری است پهناور و دارای امکانات مادی زیاد و اعتقاداتی که با منافع اسرائیل تلاقی ندارد و با توجه به سیر تکاملی اندیشه های داخلی خود عمل می کند که این خود اصطکاک میان ایران و اسرائیل بوجود می آورد و از این منظر موضوع ایران برای اسرائیل واقعیت آن جدی است.
برای مقابله با ایران، اسرائیل استراتژیهای مختلفی را پیش گرفته است. اولین و مهمترین استراتژی، جلوگیری از نزدیک شدن ایران و آمریکا است. زنده نگه داشتن موضوع ایران به عنوان بزرگترین خطر منطقه ای و مخالف منافع آمریکا در خاورمیانه، محل امنیت دنیای عرب و مانع پیشرفت صلح در میان اعراب و اسرائیل، از شاخه های این استراتژی نه تنها در محافل سیاسی و امنیتی داخلی آمریکا بلکه از اجزا لاینفک رسانه های جهانی است.
استراتژی بعدی، این است که ایران را به عنوان مهمترین تهدید منطقه ای مطرح می نماید. طراح اصلی مهار دو جانبه آمریکا نسبت به ایران و عراق شخصی بود بنام حارتین ایندیک، که با حمایت مالی و نفوذ اسرائیل، در واشنگتن آن را مطرح کرد. که هدف وی در سمت اجرایی خود در وزارت خارجه آمریکا و نیز هدف دولتمردان، اسرائیلی این بود که ایران به عنوان خطر واقعی ناشی از سلاح های کشتار جمعی و هسته ای، در قوه مجریه و مقننه آمریکا مطرح باشد.
در سطح منطقه ای نیز اسرائیل سعی کرد، که میان ایران و دنیای عرب فاصله ایجاد کند و زمینه های برقراری روابط استراتژیک و پایدار خصوصاً میان دو طرف خلیج فارس ایجاد نگردد. ایجاد جو بدبینی، انعکاس وسیع اخبار منفی از ایران و دامن زدن به اختلافات میان ایران و اعراب از تاکنیک هایی می باشد که در تفکرات و رفتار به خصوص اعراب اثر گذاشته است.
در نتیجه ایران نمی تواند به ائتلاف و یا ترکیب منطقه ای در جنوب خود دل ببندد. هر چند همکاری و زمینه سازی برای همکاری و افزایش اقدامات اعتقاد آمیز میان ایران و دنیای عرب ضروری است و ارتقای سطح روابط و از میان برداشتن هرگونه سوء تفاهم میان ایران و مصر و عربستان استراتژیک خواهد بود، ولی این وضعیت تابع عوامل بسیاری است که در اختیار ایران نیست و به عوامل و متغیرهایی وابسته است که زمان بر و اقدام بر در یک دهه آینده می باشد.
طی دو دهه گذشته، منطقه خاورمیانه بین المللی تر شده است و چنین متغیری از توان دولتها در ارتباط متقابل منطق و مبتنی بر حسن نیست بشدت می کاهد. منطور از بین المللی شدن اینست که درصدد دخالت نیروهای خارجی در روند محتوای تصمیم گیریها افزایش یافته است و هنگامی که بین مجوعه ای از این کشورها چنین حدی از وابستگی وجود داشته باشد سخن از ترکیب منطقه ای و یا ائتلاف در واقع پوسته ای بیش نخواهد بود.
منافع اسرائیل در خاورمیانه و منافع آمریکا و در دنیای عرب، روابط ایران و منطقه جنوبی آن را بشدت تحت الشعاع قرار می دهد که طرف اصلی ایران در این معادله خود آمریکا خواهد بود. علاقه شدید آمریکا به عادی سازی روابط با ایران، برای از میان برداشتن مانع ایران در معادلات منطقه ای است. با عادل سازی روابط ایران و آمریکا، واشنگتن می تواند از این اهرم در کنترل منطقه ای و از ایران به عنوان عامل توازن میان ایران، اعراب، اسرائیل و ترکیه از یک طرف و روسیه، ایران و آسیای مرکزی و قفقاز از طرف دیگر بهره برداری نماید، ضمن اینکه اعتراض اسلامی و روشنفکری به حضور و نفوذ آمریکا در دنیای اسلام را تعدیل نماید.
در هر صورت چه زمانی که ایران بطور مستقل عمل کند و چه به عادی کردن رابطه خود با آمریکا به عنوان نیروی نافذ منطقه بپردازد ائتلاف و ترکیب منطقه ای در منطقه جنوبی به بهبود موقعیت استراتژیک ایران نخواهد انجامید، و شاید بتوان گفت که هیچ عاملی قویتر از شرایط داخلی ایران در بهبود موقعیت منطقه ای و برداشت های نارسا از اهداف و امیال ایران مؤثر نباشد.
فصل پنجم
«نگرش به شمال»
در این فصل به بررسی منطقه شمالی جمهوری اسلامی که شامل آسیای مرکزی، قفقاز و روسیه می شود می پردازیم. کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز که نزدیک به یک دهه است استقلال پیدا کرده اند دارای مشکلات، نارساییها و مسایل فراوانی هستند و بشدت نیازمند الگوپذیری و راهنمایی های فکری و سازمانی از بیرون می باشند. روسیه مهمترین نیروی مداخله گر در این منطقه می باشد. نیروهای مهم دیگر در این منطقه بعد از روسیه به ترتیب آمریکا، ترکیه، عربستان، اسرائیل، ایران و پاکستان می باشند که این نیروها جز روسیه و آمریکا به صورت موضوعی و قطعی در این منطقه نفوذ دارند.
بررسی وضعیت عمومی یکایک این کشورها حاکی از یک واقعیت است که مجموعه آسیای مرکزی و قفقاز، ضعیف ، بی ثبات و وابسته است و زمینه اتحاد و یا ائتلاف با کشورهای ضعیف و وابسته وجود ندارد. در زیر به بررسی این کشورها می پردازیم و ویژگی برجسته ی هریک را بیان می کنیم.
1- ترکمنستان: یکی از کم توسعه یافته ترین کشورهای آسیای میانه و قفقاز است،که سعی کرد تادر داخل کنترل جدی بر آراء و عملکردها داشته و در خارج، سیاست خارجی را متنوع و با مبنای اقتصادی و فروش مواد اولیه هدایت کند.
تقابل طایفگی مهمترین منبع درگیری و از هم گسیختگی در این کشور محسوب می شود، به رغم وجهه بیرونی جمهوریت، این کشور بر پایه قدرت و اقتدار وسیع رئیس جمهور اداره می شود، دین در ترکمنستان به عنوان یک منبع فرهنگی و آداب رفتار فردی و اجتماعی تفسیر می شود ( برخلاف ایران)، وضعیت عمومی اقتصادی ترکمنستان به فروش مواد خام مانند پنبه و فرآورده های نفتی بستگی دارد.
در شرایط فعلی بی ثباتی منطقه، ترکمنستان به عنوان کشوری ضعیف که نیروی رهبران آن صرف حفظ موقعیت خود و وضع موجود در کشور می شود، تلقی می گردد. هر چند ترکمنستان همسایه ایران محسوب می شود، ولی فراتر از حفظ روابط همسایگی و توسعه رابطه فرهنگی و اقتصادی با این جمهوری، منافعی متوجه ایران نیست.
2- ازبکستان: این کشور به عنوان پرجمعیت ترین جمهوری استقلال یافته پس از فروپاشی شوروی، تغییرات بنیادی سیاسی و اقتصادی نداشته و اقتدارگرایی در عمده صحنه بر این کشور حاکم بوده است، به لحاظ فرهنگ سیاسی اقتداری، قدرت کنترل شده مرکزی، حزب ضعیف بین ازبکستان و ترکمنستان تشابه دیده می شود، این کشور محصول تقسیم بندیهای جغرافیایی شوروی در 1920 می باشد، و در دوره شوروی تولید کننده مواد خام برای روسیه بود، سطح زندگی در این جمهوری پایین بود و عامه مردم به تولید مواد کشاورزی و یا کار در کارخانه های نساجی مشغولند، ناامنی، مدیریت های فردی، نزدیکی استراتژیک به منافع روسیه، اولویت دادن به اقلیت قابل توجه روسی در این کشور و فقدان یک سیستم اجتماعی جدید زمینه های کار پایدار در حد ائتلاف و اتحاد با ازبکستان را فراهم نمی کند وجود اختلافات عقیدتی بین ایران و ازبکستان، زمینه کار جدی فراتر از همکاریهای عرفی از بین می برد.
3- تاجیکستان: نه تنها یک کشور با نهادهای سیاسی با ثبات نیست بلکه در مسیر شکل یافتن در این نیز حرکت نمی کند، صحنه پر از خشونت و درگیری سیاسی در این کشور، آن را ناپایدارترین کشورهای منطقه کرده است، سیاست در این کشور صحنه تضاد، درگیری و خشونت میان گروهای سیاسی بوده که نتیجه آن، بی ثباتی سیاسی و نارساییهای اجتماعی و اقتصادی است، این کشور از یک طرف بواسطه سوابق تاریخی و فرهنگی و منطق جغرافیایی به ایران وابستگی دارد، اما ضعفهای سیاسی و نوسان های اقتصادی و وابستگی امنیتی به روسیه و ازبکستان مانع از رشد طبیعی سیاسی در این کشور شده ، در نتیجه در چنین شرایطی ایران نمی تواند با این کشور ائتلاف فکری و سیاسی و یا اتحاد داشته باشد زیرا که تاجیکستان از ثبات سیستمی و اندیشه های سیاسی برخوردار نیست.
4- قزاقستان: کشوری که به لحاظ ساختار اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی نزدیکترین کشور به روسیه می باشد، با توجه به اقلیت روسی در این کشور، ارتباطات سیاسی و اقتصادی آن با روسیه پایدار و دوجانبه است، قزاقستان نه تنها مشکل عمومی کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز را در ارتباط با تثبیت هویتی و نظام کشور، ملتی دارد بلکه موضوع اقلیت روسی، منافع متعدد واتصال آن ها به روسیه را نیز دارد، عمده مردم قزاقستان به کار کشاورزی اشتغال داشته و تحت تأثیر افکار و روش های کمونیستی هستند، همچنین جایگاه امنیتی قزاقستان و توان هسته ای آن باعث اهمیت آن از جانب روسیه و آمریکا و ایفای نقش در توازن نیروهای منطقه ای خواهد شد، در مجموع قزاقستان پیش از هر کشور دیگر آسیای مرکزی مورد توجه قدرتهای منطقه ای و جهانی است و بطور طبیعی توجه آن برای کسب امتیاز تحت تأثیر عوامل منطقه ای و بین المللی خواهد بود.
5- قرقیزستان: همانند دیگر جمهوریهای این منطقه، قرقیزستان با یک بافت قبیلگی شکل گرفته است که این ویژگی فرهنگی – اجتماعی، صحنه سیاسی این کشور را بشدت تفرقه انگیز ساخته و سبب شده که یک نظام سیاسی یکپارچه با اصول و قواعد مشخص و سیاستهایی مورد اجماع گروه های متعدد سیاسی باشد، شکل نگیرد و بحران هایی را ایجاد کند، بطور کلی عدم آشنایی مردم و نخبگان با اصول ایجاد یک نظام اجتماعی کارآمد و فساد مالی و سیاسی نزد سیاستمداران، زمینه های ضعف این کشور را فراهم کرد. و این کشور برای تنظیم و ساماندهی وضعیت داخلی خود به کمک های خارجی، یادگیری سیاسی و ارتباط با جامعه جهانی نیاز دارد.
6- آذربایجان: آذربایجان که در قرن 19 به روسیه تزاری پیوسته دارای اهمیت زیادی برای مسکو چه در دوره تزاری و چه در دوران کمونیست بوده است، این کشور نه تنها در مرز استراتژیک شوروی با ترکیه و ایران قرار داشته بلکه صاحب منابع نفت و گاز نیز بود به همین دلیل مورد توجه سیاسی، امنیتی و اقتصادی بوده است، اهمیت نفتی و ژئوپولتیک آذربایجان، این کشور را تحت تأثیر فشارها و نیروهای خارجی قرار داده و کانون رقابت روسیه، آمریکا و ترکیه شده است. این جمهوری مانند قزاقستان از اهمیت فرامنطقه ای برخوردار است و این ویژگی باعث شده که سیاست داخلی آن، تحت تأثیر عوامل خارجی قرار گیرد و آسیب پذیرهای آن را افزایش دهد، نظام سیاسی این کشور اقتدار گرایانه بوده و در صحنه اقتصادی، فاصله قابل توجه طبقاتی میان چند شهر اصلی و مناطق روستایی آن وجود دارد، فقدان اجماع نظر داخلی، و وجود طیف وسیعی از احزاب و عوامهای سیاسی، آسیب پذیریهای جدی برای توسعه اقتصادی و سیاست خارجی آذربایجان فراهم آورده است.
7- ارمنستان: در میان سایر جمهوریهای این منطقه مردم ارمنستان دارای قویترین منسجم ترین و مستقل ترین هویت فرهنگی و تاریخی هستند، هرچند که در عرصه سیاست و اقتصاد نظام پویایی ندارند، دموکراسی خیابانی و ناکارامدی اقتصادی دو ویژگی مهم نظم اجتماعی این کشور در دوره انتقال است، اما ارتباطات وسیع ارمنستان با کشورهای اروپایی و وجود شبکه گسترده جامعه ارمنی ها خصوصاً در کشورهای غربی، به رشد و توسعه اقتصادی آن کمک خواهد نمود، که این امر در سیاست خارجی مؤثر در توسعه داخلی، آثار قابل توجهی خواهد داشت. در مجموع ارمنستان از آیندهای مطمئن تر نسبت به جمهوریهای دیگر ما بعد کمونیست برخوردار است.
8- گرجستان: که یکی از جمهوریهای ثروتمند با درآمد بالا و سطح تولید مناسب در دوره شوروی بود، اما در دوره استقلال بواسطه ظهور خودمختاریهای متعدد، دچار بحران وحدت ملی شده است، دخالت روسیه نیز سطح بحران را از حالت داخلی به بحران منطقه ای سوق داد، بی ثباتی سیاسی و اقتصادی در گرجستان مابعد از کمونیست قابل توجه بوده و به اقتدارگرایی قوی در این کشور انجامیده است، همانند ارمنستان، گرجستان نیز به دلایل فرهنگی ارتباط نزدیکی با فرهنگ و صنعت روسی و غربی دارد و در نتیجه استعداد رشد و توسعه اقتصادی را دارد که ثبات سیاسی زمینه ساز این توسعه اقتصادی است که تابعی از حضور و رقابت سالم گروه های متعدد در این کشور خواهد بود.
گرجستان همانند ارمنستان از موقعیت و مقبولیت بیشتر اروپایی و غربی بهره مند بود. و از آینده بهترین نسبت به دیگر جمهوریها برخوردار است.
• آسیای مرکزی و قفقاز: زمینه های اتحاد یا ائتلاف با جمهوری اسلامی
ارزیابی عمومی وضعیت کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز معرف شرایط زیر است:
1) سیاست در این کشورها عموماً حول و حوش شخصیت های و قبیله ها ست تا اینکه تحت تأثیر اندیشه و فلسفه سیاسی روشنی باشد.
2) ضعف های فکری فراوان زمینه ساز نارساییهای سیاستهای اقتصادی و عملکرد انتقادی را فراهم کرده است.
3) به استثنای ارمنستان، عموم این کشورها دچار بحران هویت هستند.
4) کمونیستهای سابق، مدیریت این جوامع را در اختیار دارند و از الفاظ و مفاهیم دموکراسی و انتخابات برای تحکیم موقعیت شخصی و گروهی خود تلاش می کنند.
5) آزادیهای فکری، اجتماعی و مطبوعاتی در اکثر این کشورها محدود بوده و روند حاکم بر روش مملکت داری، اقتداری است.
6) دین به عنوان یک مجموعه فکری در این کشورها حکم هویت ثانوی را دارد و رهبران عموماً اعتقادی به تفکر دینی ندارند.
7) بی ثباتی سیاسی و کمبود تجربه مدتها این جوامع را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.
8) فرایند کشور – ملت سازی در دوران اولیه و ابتدایی خود قرار دارد.
9) ضعفهای درونی این کشورها و تلاش آمریکا برای روسی زدایی از منطقه، حوزه تصمیم گیری و نخبگان سیاسی این کشورها را صحنه رقابت روسیه و آمریکا در یک سطح و قدرتهای منطقه ای دیگر مانند ترکیه، عربستان و اسراییل در سطح دیگر نموده و آسیب پذیریهای آنان را افزایش داده است
با توجه به این شرایط و ویژگی ها، نیازها و موقعیت منطقه ای و بین المللی ایران ایجاب خواهد کرد که از این منطقه بهره برداری کند و در راستای استراتژی ملی خود در این منطقه نفوذ داشته و حضور فعال دیپلماتیک پیدا کند. البته این کشورها عموماً بی ثبات بوده و می خواهند با دول قویتر از ایران ارتباط برقرار کنند، زمینه ائتلاف و یا اتحاد با جمهوری اسلامی ایران را ندارند، اما همکاری، هماهنگی، عملی ترین و مؤثرترین روش برخورد ایران با این منطقه خواهد بود. حفظ ارتباطات فرهنگی، تبادل تجاری فزاینده و دیپلماسی بین دولتها می تواند مهمترین اصول تنظیم کننده روابط ایران با کشورهای تازه استقلال یافته این منطقه باشد. در شرایطی که روابط میان ایران و این منطقه حالت عادی بخود گیرد و تشنج زدایی حاصل گردد و از مرحله امنیتی به مرحله عادی سازی روابط دیپلماتیک و تجاری منجر شود احتمال دارد بواسطه ژئواکونومیک و جغرافیایی سیاسی منطقه، زمینه های ائتلاف در موارد نفتی و تجاری و ارائه خدمات اقتصادی فراهم آید. اما تا آن زمان، همکاری و هماهنگی بهترین اصل ارتباط با این منطقه خواهد بود.
فصل ششم:
« نگرش به بلوک اسلامی»
مهمترین متغیر در فهم جایگاه بلوک اسلامی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی و زمینه های ائتلاف با آن، ارتباط میان این بلوک و ساختار نظام بین المللی است. آنچه در مناطق مسلمان نشین جهان به عنوان منبع قدرت شناخته می شود، ذخائر نفت و گاز است که بیشتر صرف هزینه های جاری و دفاعی می شود و در بالا بردن سطح قدرت اقتصادی و تکنولوژی این منطقه نقش بسزایی نداشته است.
با توجه به شرایط فوق، این سؤال مطرح می شود که منظور از ائتلاف با بلوک اسلامی چیست؟ و معیار و ضرورت ائتلاف چیست؟
فرضیه مطروحه در این فصل از تحقیق بر ین اصل استوار است که با توجه به تحولات مربوط به جهانی شدن و روندهای دیگر از مرکز در دنیای اسلام، زمینه های وحدت، اتحاد و ائتلاف بطور فزاینده ای روبه کاهش است.
با توجه به اینکه 8 – 7 درصد از روابط اقتصادی در میان خود کشورهای اسلامی است و مسلمانان عمدتاً با دنیای غرب و آسیا تجارت می کنند، زمینه های ائتلاف اقتصادی و ایجاد یک بلوک سرمایه و تکنولوژی و توان اقتصادی در میان آنها وجود ندارد. بی اعتمادی بحران مشروعیت و اختلاف های قومی و مذهبی عمیق در میان مسلمانان از یک طرف و وابستگی های ساختاری امنیتی اکثریت کشورهای مسلمان به غرب از طرف دیگر زمینه های سیاسی عدم وفاق اقتصادی را نیز فراهم می آورد. بنابراین ائتلاف اقتصادی میان مسلمانان جنبه ی عملی نداشته چرا که تحقق چنین هدفی سازگاریهای سیاسی، امنیتی و فرهنگی می طلبد.
اگر جریانهای سیاسی و فکری و ارتباطاتی جهانی را در نظر بگیریم، منطق همکاریهای سیاسی و امنیتی کشورها نه به واسطه هم مذهب بودنشان، بلکه بواسطة تلاقی منافع ملی، تقارن جغرافیایی و یا استفاده از امکاناتی است که کشورها می توانند به یکدیگر عرضه کنند. البته تقارن فرهنگی زمینه ساز و هموار کننده روابط اقتصادی و سیاسی می باشد به عبارتی تحولات جهانی و شرایط درونی کشورهای مسلمان نشین احتمال ظهور بلوک اسلامی را بشدت ضعیف کرده است. ناسیونالیسم سیاسی و ناسیونالیسم اقتصادی بشدت در جهان در حال رشد است بطوری که با رشد ناسیونالیسم در کشورهای عربی عده ای کاربرد لفظ دنیای عرب را نمی پذیرند.
جالب توجه این است که در دنیای مسلمان نشین، بیشتر نگرانیهای امنیتی کشورها از ناحیه دیگر کشورهای مسلمان نشین است، چه در میان اعراب و چه در میان ایران، ترکیه و اعراب این یک اصل روشن است.
یکی از وجوه مهم رشد ائتلاف، اتحاد و نهایتاً وحدت میان کشورها، سهولت رفت و آمد شهروندان است که فقط بین دو کشور مسلمان یعنی ترکیه و مالزی یک چنین امری صادق است و این به دلیل احساس امنیت ملی است اما متاسفانه دفاع و امنیت اکثریت قاطع کشورهای مسلمان با سازمانها نهاد و دولتهای غربی است و نه اتحادیه های درون دنیای اسلام حتی نهادی مانند شورای همکاری خلیج فارس، تنها با چتر دفاعی و امنیتی و حمایتی آمریکا قابل تفسیر و دوام است.
بی ثباتی سیاسی و وجود حکومتهای بدون مشروعیت مردمی، نوعی بی اعتقادی در اغلب کشورهای منطقه شمال آفریقا، خاورمیانه و غرب آسیا بوجود آورده و این مجموعه بزرگ را به منطقه ای پر تنش و پر اختلاف مبدل کرده است. در چنین فضایی، حرکت در مسیر سیاستهایی که حکایت از اتحاد از اتحاد و وحدت بنماید، حداقل با شرایط موجود، عملی نخواهد بود.
تنوع نظام های سیاسی در دنیای اسلام از مسایل دیگری است که زمینه های ائتلاف را ضعیف می کند. در اصول ائتلاف و اتحاد گفته می شود که کشورهایی مستعد اینگونه از همکاری هستند. که نظامهای سیاسی آن ها «تطابق منطقی» داشته باشند. در جوامع اسلامی، اجتماعی از لایه های مختلف سنتی، مدرن، غرب زده، تحصیل کرده، بومی و غیره تشکیل شده و استخراج یک منطق همگانی برای کار و فعالیت با دیگران را مشکل می کند زیرا هر لایه ای از اجتماع، تلقی خاص خود را دارد.
مسأله ی دیگر که ایجاد بلوک اسلامی را تضعیف می کند، تلقی متنوع و بعضاً متضاد مسلمانان از موضوعات و مفاهیم و تفاسیر اسلامی است. تلقیات تشیع از غرب با تلقیات عموم اهل سنت از همین مفهوم بسیار متفاوت نیست. علاوه بر این تفاوتهای اساسی، تفاوتهای بسیاری میان شیعیان کشورهای مختلف و اهل تسنن کشورهای گوناگون وجود دارد.
واقعیت دیگر این است که در گردونه جهانی فعلی – دنیای اسلام منبع سرمایه، علم، تحقیق، تکنولوژی و تولید نیست و زندگی حاکم بر جهان امروز تحت تأثیر این گونه واقعیت است. تفاوتهای قومی، مذهبی، ملی، تاریخی هر چند زمینه ساز اختلاف است ولی نیازهای واقعی جوامع می تواند اینگونه تفاوتها را با وجود عقلانیت ابزاری، عقب براند و منطق را حاکم کند.
در شرایط موجود جهانی دولتهای ملی مسئولیت مستقیم تأمین نیازهای جوامع را دارند و بطور طبیعی در پی راه حلها و روشهایی خواهند بود که اینگونه نیازها را جوابگو باشد.
سه عنصر مؤثر در رشد یک جامعه عبارتند از: انسجام اذهان نخبگان، ظرفیت افزایش ثروت ملی و ساخت مکتوب و قاعده مند اجتماعی، منظور از انسجام اذهان این است که در یک جامعه میان کسانی که تصمیم می گیرند و عمل می کنند تلقی مشترکی از مفاهیم کلیدی وجود داشته باشد.
در میان عامه مسلمانان مبنای ارتباط یا عدم ارتباط میان افراد، اهلیت است و نه مرزهای استدلالی، در این منطقه انسانها هنر شنیدن و هضم کردن استدلال مقابل را ندارند و یا ضعیف هستند و شدیداً تحت تأثیر نیازهای فردی خود قرار دارند. فقدان حکومتهای عادل و دولتهای قاعده مند در ریشه ای کردن این فرهنگ ضد اجتماعی نقش اساسی ایفا کرده است. دستیبای به هنر همکاری، محتاج یک ارتباط عقلی است که در این منطقه ضعیف می باشد.
در همین ارتباط، ظرفیت افزایش ثروت ملی از اهمیت خاصی برخوردار است. هر کشوری با مجموعه شرایطی که در آن زیست می کند ناچار است برای متنوع کردن منابع درآمد ملی، و افزایش درآمد ملی اهتمام ورزد تا جوابگوی انتظاران شهروندان باشد.
عنصر سوم، ساخت مکتوب و قاعده مند اجتماعی است. ساخت یک جامعه حکم یک قرارداد را دارد. بعضی از ویژگی های این ساخت اجتماعی عبارتند از: توافق و تفاهم مسئولان یک کشور برای دستیابی به ثروت ملی، تعریف مشترک آنان از دوستان و دشمنان و غیره. دستیابی به ساخت قاعده مند محتاج اجماع و علم گرایی است اما اجتماعات اسلامی به واسطه چند لایحه بودن و متأثر بودن از لایه های متضاد، صورت و باطن یک جامعه به معنای جدید و علمی کلمه را ندارند. اوج عقلانیت عملی در اجماع نظر است. اجماع نظر، ساخت اجتماعی را دوام می بخشد و افراد در داخل مدار و شعاع روشنی از یک مرکزیت عقلی عمل می کنند و جایگاه روشنی در عملکردهای خود دارند.
عموم دولتها در منطقه مسلمان نشین جهان، دولتهای اقتداری هستند. امنیت حومت کنندگان بر امنیت ملی اولویت دارد. در این منطقه نظام اجتماعی حالت انفعالی دارد و اقتدار تابع قدرت وسعت است نه توانایی و ارادت بر مهارت اولویت دارد و شناور بودن اندیشه ها باعث می شود که ساخت با ثبات اجتماعی شکل نگیرد. در این منطقه مدیریت به معنای تسلط بر دیگران می باشد و تبعیت بر اجماع نظر اولویت دارد و تعصب و احساسات و خویشاوندی عمدتاً بر محاسبه و عقلانیت حاکمیت دارد.
نتیجه کلی این وضعیت عمومی، ضعیف شدن نظام های اجتماعی، توانمند شدن اقتدارگرایی و فقدان رشد فردی و عقلانیت عمومی است. اصل همکاری و هماهنگی و نهایتاً ائتلاف و اتحاد در میان کشورها به قوی بودن نظام های اجتماعی و سیاسی معطوف می گردد و چنین شرایط در میان کشورهای اسلامی قابل مشاهده نیست.
نتیجه: همچنان که تاریخ و عملکرد جمهوری اسلامی ایران نشانگر این واقعیت است که تضاد امنیتی، مرزی و سیاسی ایران با بسیاری از کشورهای مسلمان نشین قابل توجه بوده و حتی ایران متحمل یک جنگ طولانی هشت ساله بوده است.
ایران با تمامی همسایگان مسلمان خود، حداقل اختلفا و در بسیاری از موارد تضادهای جدی دارد و بحث نمودیم که ائتلاف، اتحاد و وحدت درجه ای از سازیگاریهای فرهنگی و سیاسی می طلبد و چنین شرایطی در میان مسلمانان وجود دارد.
بنابراین از یک طرف، شرایط داخلی و انعطاف پذیریهای سیستمی کشورهای مسلمان اجازه هرگونه اتحاد و وحدت را از آنها سلب می کند و از طرف دیگر و شاید به مراتب مهمتر، شرایط جهانی، مانع از تحقق چنین هدفی می شود.
در شرایط فعلی جهانی، مذهب و یا ایدئولوژی سیاسی عوامل مؤثری در اتحاد وحدت نیستند. منطق وجود نظام بین الملل امروزی اقتصاد و ارتباطات است و تشکل های مهم جهانی بر این پایه استوار شده اند. در نتیجه، تشکل بزرگ اسلامی به واسطه مسلمان بودن اعضای آن از مراکش تا مالزی با توجه به فرایندهای جهانی امکان پذیر نیست.
دو نکته در این نتیجه گیری حائز اهمیت است:
1) وضعیت فعلی جهانی طبیعتاً ابدی نیست. ممکن است در قرن دیگر، شرایط بین المللی بشدت تغیر کند و زمینه ظهور و تشکیل و دوام تشکیل اسلامی میسر شود.
2) هر چند اتحاد و وحدت براساس تعاریفی که در ابتدای تحقیق مطرح کرده ایم در شرایط فعلی مسلمانان عملی نیست ولی ائتلاف در موضوعات مختلف امکان پذیر می باشد کسانیکه علائم بسیاری حکایت از چنین وضعیتی می نماید مثل، محیط زیست منطقه خلیج فارس، دفاع حقوقی از دولت فلسطین در محافل بین المللی و .....
فصل هفتم:
« نگرش به جامعة بزرگ شرق »
منطقه شرق ایران شامل دو قدرت بزرگ سیاسی – نظامی یعنی چین و هند است و همین طور به پاکستان به عنوان یک قدرت هسته ای و نهایتاً در انتهی شمال شرق آسیا به کره شمالی به عنوان یک قدرت مهم نظامی و بالقوه هسته ای منتهی می گردد. سؤال اساسی که پیش روی استراتژی ملی جمهوری اسلامی ایران قرارداد این است که تا چه اندازه منطقه شرق، زمینه های ائتلاف و همگرایی با ایران را دارد؟
در این فصل دو پایه را مطرح می کنیم. پایه اول: اهمیت ایران برای کشورهای شرق آسیا مانند ژاپن و چین عمدتاً بواسطة مسایل مربوط به انرژی است. اهمیت ایران برای کره شمالی و چین در صورت اجازه منابع مالی ایران و مساعد بودن شرایط بین المللی اهمیت نظامی و امنیتی نیز دارد. اهمیت ایران برای هند، پاکستان و افغانستان هم ماهیت ژئوبلینک دارد و هم از حیث مباحث و جریانهای فکری اسلامی قابل توجه است.
با تحولات جدید در شرق کشور، زوال پاکستان و تندرویهای طالبان از یک طرف و اهمیت یافتن هند به لحاظ اقتصادی و نظامی از طرف دیگر، به نظر می رسد که تغییر سیاست امنیت ملی کشور در راستای ائتلاف استراتژیک در منطقه شمال شرق کشور اولویت داشته باشد. در صورتی که برنامه ریزی داخلی انجام پذیرد، این همکاری استراتژیک می تواند زمینه ساز همکاریهای اقتصادی و تجاری نیز باشد.
تغییر بافت همکاریها و ائتلاف ها در محیط فوری امنیت ملی شرق کشور تحت تأثیر ارتباطات ایران با هند، چین، ژاپن و کره خواهد بود. مردم هند و احزاب این کشور از هماهنگی بیشتری پیرامون مسایل امنیت ملی و منطقه ای در مقایسه با پاکستان برخوردار هستند. محرکه اقتصادی، سیاست داخلی و ملی هند را نیز تغییر داده است. آنچه مسلم است هند یک قدرت مسلط در جنوب آسیا است و با زال تدریجی پاکستان، نفوذ قدرت آن بیشتر می شود.
زوال تدریجی روسیه از عوامل تقویت کننده قدرت منطقه ای هند تلقی می شد. افزایش قدرت هند و چین در آسیا با کاهش قدرت روسیه در این منطقه رابطه مستقیمی دارد چرا که تعهدات آسیایی روسیه روبه کاهش است و فرصتی برای ابراز وجود سیاسی و استراتژیک ضمن رقابت میان این دو قدرت آسیایی را فراهم می آورد. شرایط نوین آسیا باعث شده که دره بندی قدرتها نیز تغییر یابد و تعادل قدرت را وضعیت چین مشخص خواهد کرد. قدرت اقتصادی و استراتژیک چین بشدت در حال افزایش است و این در شرایطی است که ژاپن با چالش های جدی روبه روست.
از مسایل که می تواند مورد توجه ایران باشد، نیازهای انرژی منطقه آسیا است. آسیا در دو دهه اول قرن 21، بیشترین درصد مصرف کننده انرژی دنیا را به خود اختصاص خواهد داد.
آسیا، چه در مناطق جنوبی و چه در مناطق شرقی خود، منطقه ای در حال تکوین گذار و تکامل است و این امکان وجود دارد که تحولات اقتصادی در این منطقه به بحرانهای سیاسی و اجتماعی منجر شود. با توجه با این تبیین جمهوری اسلامی تا چه اندازه می تواند از مفاهیمی مانند ائتلاف و اتحاد در صحنه آسیایی بهره برداری کند؟
ابتدا باید دید که ایران از چه منظری برای قدرتهای آسیایی اهمیت دارد. ابتدا به مسایل فکری و ایدئولوژیک می پردازیم ایدئولوژی حکومتی ایران و نظام سیاسی مبتنی بر فرهنگ و با مدهای اسلامی و بخصوص شیعی در کلیت آسیا به عنوان پدیده خاص ایرانی مورد توجه است و زمینه گسترش آن در این کشورها وجود ندارد. بنابراین از این منظر، تکامل و تجربیات نظام سیاسی ایران صرفاً یک موضوع مطالعاتی و روابط جاری دیپلماتیک می باشد و به لحاظ الگویی و منبع یادگیری مورد توجه نیست.
اهمیت اقتصادی – تکنولوژیک ایران عمدتاً به ضعف نفت و فرآورده های نفتی مربوط می شود. ژاپن، چین و هند برای تواناییهای ایران در حوزه صادرات نفت و گاز و اکتشافات نفت از یک طرف و سیاستها و تصمیم گیریهای ایران در قبال اقتصاد سیاسی لوله های عبور انرژی و قیمت گذاری در اوپک از طرف دیگر، اهمیت قایل هستند.
در حوزه سیاست منطقه ای، اهمیت ایران در قبال موضوعاتی مانند روابط ایران و آمریکا، موضوع صلح خاورمیانه، امنیت خلیج فارس، تحولات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آسیای مرکزی و قفقاز و آینده عراق قابل مطرح است. کشورهای آسیایی این موضوعات را موضوعات خاورمیانه و در حیطه مسایل منطقه ای و مورد توجه آمریکا می دانند.
ایران در یک موقعیت جغرافیایی قرار دارد که می تواند در تقویت و تضعیف جریانهای سیاسی نقش داشته باشد. کشورهای آسیایی، نوع عمل ایران در منطقه خاورمیانه را به سرنوشت امنیتی و اقتصادی خود متصل نمی دانند تا آنکه حساسیتی به ایجاد ائتلاف در زمینه های سیاسی داشته باشند.
در رابطه با مسایل فرهنگی، علاقه به مسایل ادبی و تاریخی و همچنین زبان فارسی در کشورهایی مانند هند قابل توجه است بقیه کشورهای آسیایی درحد دروس دانشگاهی و تخصص های محدود وجود دارد.
در ادامه مباحث مطرح شده بطور طبیعی همکاری و هماهنگی ایران با منطقه آسیا بسیار ضروری است و می تواند روبه گسترش باشد. این همکاریها در تمامی زمینه های اقتصادی، تکنولوژیکی سیاسی و فرهنگی قابلیت تعمیم دارد اما در رابطه با زمینه های ائتلاف و اتحاد، در رابطه با ژاپن و چین، روابط گسترده دیپلماتیک به همراه همکاریهای محدود اقتصادی و روابط انرژی است. اما اهمیت انرژی ایران درحدی نیست که ژاپن و چین درحد ائتلاف استراتژیک با ایران ارتباط برقرار کنند و این کشورها به حفظ و بسط روابط عادی با ایران بسنده خواهند کرد.
مجموعه استراتژیک ایران، پاکستان، هند و افغانستان را می توان به عنوان یک مورد خاص امنیتی و احتمال ائتلافی مورد بررسی قرار داد. حوزه شرق کشور ما عمدتاً ماهیت امنیتی دارد. پاکستان و افغانستان دو کشور در حال زوال سیاسی و اقتصادی هستند. مهمترین اهتمام سیاست خارجی ایران باید دور نگه داشتن مشکلات دو کشور از ایران باشد و وقت و انرژی کشور را به خود معطوف نکنند و ایران می تواند با ارتقا سطح روابط امنیتی و استراتژیک خود با هند نوعی ائتلاف امنیتی بر پایه بازدارندگی رفتارها و گروه های افراطی در پاکستان و افغانستان ایجاد کند. این ائتلاف امنیتی می تواند ریشه در همکاریها و هماهنگی های دفاعی و تولید نظامی داشته باشد.
در حوزه امنیتی کشور، روابط عادی دیپلماتیک، حداقلی از روابط اقتصادی و روابط عادی فرهنگی می تواند ادامه داشته باشد. با توجه به ضعفهای روز افزون افغانستان و پاکستان – طبیعی است که نفوذ خارجی چه به لحاظ مالی و سیاسی در این منطقه افزایش پیدا کند. عربستان، امارات و آمریکا از یک طرف و چین و روسیه از طرف دیگر بازیگران فرامنطقه ای حوزه امنیتی شرق کشور هستند.
ارتباط نزدیک ایران و هند می تواند منبع مطمئن امنیتی و نوعی بازدارندگی سیاسی در این منظومه جدید امنیت شرق است.
زمینه های کار و فعالیت عادی و شاید فزاینده اقتصادی و سیاسی با چین نیز وجود دارد. همین زمینه ها به صورت با ارزش تر و پایدارتر رابطه با ژاپن قابل طح است. هر دو کشور قدرتهای آسیایی هستند و در حوزه امنیت ملی و اقتصادی خود که عمدتاً آسیا است منافع و حدود رفتاری خود را تعریف می کنند. سهمی که آنها از درآمد بالقوه و بالفعل ایران به خود اختصاص می دهند بسیار محدود است و بنابراین به ایران از منظر استراتژیک و با قابلیت های ائتلاف نگاه نمی کنند.
جمهوری اسلامی ایران در رابطه با هم ردیف های خود در کشورهای در حال توسعه و بویژه مسلمان، بیشترین زمینه فرآیندی و بهره برداریهای معقول فنی، تکنولوژی، تجاری و مدیریتی را می تواند از اندونزی و مالزی داشته باشد. در میان این دو کشور، مالزی از ظرفیت های اقتصادی و آمادگی فراتر سیاسی برای این نوع همکاریهای تنگاتنگ با ایران بهره مند است.
فصل هشتم.
«نتیجه گیری»
هدف اصلی در این کتاب بررسی زمینه های ترکیب فراملی در سیاست خارجی بوده است. به عبارت دیگر، تا چه اندازه می توان به ترکیب های فراملی چشم دوخت تا آنکه سیاست خارجی کشور به اهداف اصلی خود دست یابد.
در فرضیه تحقیق طرح حاضر، این نکته حائز اهمیت است که چگونه جمهوری اسلامی می تواند با ترکیب های منطقه ای و فراملی به ایجاد بلوک اسلامی مبادرت ورزد. برای بررسی ظرفیت های موجود در ایجاد این بلوک اسلامی چهار منطقه مورد ارزیابی علمی قرار گرفت. در زیر نتایج این بررسی ها به منظور چگونگی استفاده از اصل ترکیب فراملی یا منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران عرضه می گردد:
1) مهمترین وجه ایجاد ائتلاف یا ترکیب فراملی، خودشناسی است. به عبارت دیگر، شناخت وضعیت فکری، سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران اولین قدم در شناخت زمینه های ترکیب های فراملی بالقوه، کشور است سیاست خارجی جمهوری اسلامی دارای سه وجه مختلف است که هر یک از پایه های فلسفی متفاوت برخوردار است و در مجموع انسجام مفهومی و نظری آن را حتی در مقام عمل بشدت کاهش می دهد. با توجه به این سه مدار مختلف و متضاد سیاست خارجی، سؤال این است که ائتلاف و ترکیب فراملی برای کدام مدار سیاست خارجی مورد نظر است؟
نتیجه این تحقیق این است که هدف مدار سوم هیچ زمینه ائتلاف ندارد چون هیچ کشوری اعتقاد به پیگیری چنین هدفی ندارد. برای مدار دوم، زمینه های محدودی وجود دارد. تنها در مدار اول است که زمینه های فراوانی برای ائتلاف و ترکیب فراملی قابل بررسی است.
2) اصولاً مفهوم منطقه گرایی و ایجاد ترکیب های فراملی زمانی قابل تحقق است که دولتها بتوانند حاکمیت ملی داشته باشند و در چارچوبهای مختلف، فعالیت فراملی با دول و سازمانهای دیگر انجام دهند. در محیط فوری جغرافیایی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران اکثریت کشورها یا دچار زوال جدی سیاسی و اقتصادی هستند یا از درجه وابستگی خارجی قابل توجهی برخوردارند. در چنین شرایطی ائتلاف حتی در زمینه های مربوط به مدار اول نیز دچار مشکل می شود.
3) در چار منطقه مورد بررسی قرار گرفته، هیچ زمینه ای برای ائتلاف ایدئولوژیک وجود ندارد. ائتلاف برای حمایت از نهضتهای آزادیبخش بسیار محدود است و فقط کشورهایی مانند سوریه و اردن ممکن است حمایت کنند.
4) یکی از نتایج تحقیق این است که داشتن سه مدار از اهداف که ظاهراً با یکدیگر تناقض دارند برای کشوری قابل تحقق خواهد بود که از حجم وسیعی از قدرت و مقدورات و ثروت برخوردار باشد. توان اثرگذاری بر روندهای سیاسی منطقه ای و توان تئوریک و مادی برای ایجاد یک بلوک اسلامی محتاج ظرفیتهای عظیم قدرت و ثروت است.
5) جمهوری اسلامی در رده بندیهای جهانی به عنوان یک کشور معترض قلمداد می شود و طبعاً ائتلاف با کشورهای معترض برای ایران معنا پیدا می کند. که کشورهایی معترض دیگر مثل کوبا، سودان به لحاظ سیاسی و اقتصادی ضعیف بوده و سوریه و کره شمالی در فرایند استحاله سیاسی قرار دارند. بنابراین در مدارهای دوم و سوم سیاست خارجی، جمهوری اسلامی هم سنخ خود را ندارد تا بتواند ائتلافی فراهم آورد.
6) مقدورات و حجم قدرت و وضعیت اداری و سازمانی و مدیریت داخلی آن اجازه نمی دهد که ایران سه سطح از اهداف سیاست خارجی را دنبال کند. ایران در مدار دوم و سوم بشدت تنها بوده و زمینه ائتلاف منطقه ای نخواهد داشت اما در حوزه مدار اول، زمینه برای ائتلاف وجود دارد. فشارهای غرب و عدم همکاری جدی منطقه ای در این راستا قابل تفسیر است.
7) جمهوری اسلامی بواسطه اهمیت ژئویلتیک و ژئو انرژی و ذاتاً یک واحد سیاسی بین المللی است که بدون توجه به ماهیت نظام سیاسی حاکم بر ایران، باید در سطح بین المللی فعالیت کند. ائتلاف و اتحاد با قدرتهای جهای، اصل حاکمیت ملی ایران را به مخاطره خواهد انداخت ولی طردد قدرتها نیز به صلاح استراتژیک ایران نخواهد بود و دستیابی به یک فرمول بینابینی مهمترین دغدغه و چالش نظری و عملی سیاستمداران و اندیشمندان ایرانی خواهد بود.
8) در سایه طراحی این «استراتژی همکاری سازنده با قدرتهای بزرگ» ایران می تواند با قواعد پایدار اقدام به پیگری ائتلاف های محدود سیاسی و اقتصادی در مدار اول خود نماید که این ائتلاف بدون هموارسازی امنیتی ضمانت اجرایی نخواهد داشت. جمهوری اسلامی باید در تلقیات خود از ظرف حاکم جهانی، قاعده سازیهای غربی و روندهای منطقه ای به اصول مسلمی دست یابد تا به اجماع ملی با محیط بیرونی خود رفتار نماید. که در صورت قاعده مند شدن روابط ایران و قدرتهای بزرگ، زمینه های ائتلاف در موضوعاتی مانند ائتلاف امنیتی در حوزه خلیج فارس، ائتلاف سیاسی – اقتصادی در آسیای مرکز و قفقاز و مانند این ها فراهم خواهد آمد.
9) یکی از مسایل جدی نظری در سیاست خارجی ایران، حل و فصل موضوع غرب است. ما باید بین غرب فلسفی، غرب علمی و غرب سیاسی و غرب جغرافیایی تفکیک قائل شویم. این چهار مدار با یکدیگر زمینه های تلاقی دارند. به نظر می رس در صورتی که ما به یک هویت روشن فرهنگی و اجماع ملی در این زمینه دست یابیم اولین نقطه تلاقی ما با غرب حوزه اقتصاد تکنولوژی است و بعد از آن می توانیم فلسفه و فرهنگ غرب را مورد بررسی قرار دهیم.
آمار و ارقام نشان دهنده ی این واقعیت است که به لحاظ اقتصادی، فنی و علمی، در جهانی تک کره زندگی می کنیم و باید به نحو مطلوب و به نفع مردم این وضعیت را اصلاح کرده و کیفیت زندگی مردم ایران را افزایش داد. در چارچوب واقعیات ژئوبلتیک اقتصادی ایران اولین مدار ارتباط ما با غرب، مدار اقتصادی است. مدار سیاسی، مدار دوم است چرا که کار اقتصادی، روابط دیپلماتیک و سیاسی می طلبد و بعد از آن فهم فلسفه و فرهنگ عرب است که در این قسمت می توان با غرب مکالمه و رفت و آمد فکری داشت.
امروز امنیت ملی ما بشدت به ارتباطات بین المللی متصل است به عبارت دیگر امنیت ما صرفاً در منطقه بدست نیامده و بدون ارتباطات منطقی و قاعده نمی توانیم یک کشور تأثیرگذار سیاسی و اقتصادی در منطقه خاورمیانه باشیم البته این نکته را نیز باید مورد توجه قرار داد که همزمان با حل و فصل نظری موضوع غرب در سیاست خارجی کشور، محتاج سامان داخلی در حوزه سیاست نیز می باشیم.
نگرش به جنوب
برای بررسی اینکه ائتلاف یا همکاری با منطقه ی جنوبی ایران امکان پذیر است یا نه، نیازمند در نوع تحلیل و بررسی وضع موجود است که ابتدا وضعیت عمومی منطقه را بررسی می کنیم. مهمترین ویژگی سیاسی و امنیتی دنیای عرب، وابستگی عمیق و ساختاری آن به دنیای غرب و بخصوص آمریکا است. در دوران پس از جنگ دوم خلیج فارس، وابستگی نظامی و امنیتی کشورهای حوزه خلیج فارس و یا شورای همکاری خلیج به مراتب افزایش یافته است. هیچ موضوعی در میان موضوعات مملکتی این کشورها، با اهمیت تر از امنیت آن ها نیست. حضور نظامی آمریکا در این منطقه ارتباط مستقیمی با وضعیت سیاسی و امنیتی این کشورها دارد.
عامل مؤثر دیگر منافع آمریکا است. نفت، بازار فروش کالا و اسلحه در سر فصل منافع آمریکا می باشد. بدین ترتیب اساس استراتژی آمریکا در این منطقه حفظ وضع موجود در مدیریت بحران است. چرا که خاورمیانه یکی از بی ثبات ترین منطقه دنیاست در چنین محیطی آمریکاییها نمی توانند ایجاد تحول را به منافع خود اولیت دهند.
بنابراین اولیه نتیجه بررسی این خواهد بود که منطقه عربی جنوب ایران یک منطقه بحرانی است و از نظر تأمین امنیت نیز ضعیف است. غرب به اندازه کافی اهرمهای فشار و نیروهای طرفدار خود را در این منطقه در اختیار دارد. در نتیجه شرایط داخلی، وضعیت حکومتها، منافع غرب و فقدن مخالفان جدی سازمان یافته نشانگر حفظ وضع موجود و تشدید بحرانها در منطقه جنوبی ایران می باشد. بنابراین اتکای کردن ایران به کشورهای این منطقه به عنوان شرکای امنیتی و سیاسی خود دوراندیشانه نخواهد بود. چرا که این کشور ها بواسطه ی وابسته بود نشان نه تنها به امنیت ملی و رشد اقتصادی ایران کمک نمی کنند بلکه از حیث امنیتی، وضعیت داخلی ناامن و بی ثباتی حکومتهای خود یکی از منابع ایجاد بی ثباتی و ناامنی در حوزه جنوبی ایران است گرچه همکاری می تواند چهره ایران نزد این کشورها تغییر دهد و حفظ روابط عادی دیپلماتیک نیز در کاهش تنش و برطرف کردن تصورات نادرست از نظام داخلی و اهداف سیاست خارجی ایران مؤثر خواهد بود. وجود بی ثباتی در حوزه خلیج فارس، عراق، آذربایجان و افغانستان هزینه های کلان امنیتی برای ایران فراهم کرد به همین دلیل چنین سیاستی از جانب ایران برای ایجاد ترکیب فراملی و ائتلاف و همکاری ها حتی استراتژیک ضعیف می کند.
وضعیت جنوبی ایران همچنین به اختلاف اعراب و اسرائیل گره خورده و هرگونه تحول در این اختلاف می تواند ماهیت روابط ایران با دنیای عرب را تغیر دهد. افزایش قدرت اقتصادی و توانائیهای منحصر به فرد اسرائیل در منطقه خاورمیانه مناسبات جدیدی را بوجود آورده که انعکاس زیادی نه تنها در روابط اعراب و اسرائیل که در روابط ایران با منطقه جنوبی خود دارد.
یکی از تحولات جدی در منطقه خاورمیانه روابط جدید اسرائیل با ترکیه است که روابط این دو کشور با امضای دو قرار داد در سالهای 1994 و 95 در واقع تعادل قدرت منطقه ای را به هم زد که عمده مفاد این قراردادها نظامی و امنیتی بود. گرچه بعد از فروپاشی شوروی، ترکیه اهمیت امنیتی سابق خود را از دست داد. اما جهت مقابله با حاشیه ای شدن ترکیه در منطقه و در غرب، نظامیان ترکیه که از طراحان اصلی سیاست خارجی این کشور هستند به فکر ایجاد یک اتحاد استراتژیک با اسرائیل افتادند تا هم در سطح منطقه ای از اهمیت جدیدی برخوردار شوند و هم از نفوذ یهودیان در کنگره این کشور بهره جویند.
قدرت اسرائیل در کل منطقه خاورمیانه در حال افزایش است. اسرائیل محورهای اصلی مخالف خود را ایران و عراق می بیند. ایران نه تنها دارای قدرت است بلکه با اسرائیل مخالفت جدی و علنی می کند اما مخالفت عراق با اسرائیل تاکنیکی بود. و مانند ایران جنبه ی ایدئولوژیک ندارد بنابراین عراق از نظر اسرائیل قابل مدیریت است. و با توجه به اینکه جنگ دوم خلیج فارس، عراق و دنیای عرب را بشدت تحت وابستگی آمریکا در آورد، اسرائیل نگرانیهای بسیار کمتری از ناحیه عراق دارد.
مسأله اصلی اسرائیل در منطقه ایران است زیرا ایران کشوری است پهناور و دارای امکانات مادی زیاد و اعتقاداتی که با منافع اسرائیل تلاقی ندارد و با توجه به سیر تکاملی اندیشه های داخلی خود عمل می کند که این خود اصطکاک میان ایران و اسرائیل بوجود می آورد و از این منظر موضوع ایران برای اسرائیل واقعیت آن جدی است.
برای مقابله با ایران، اسرائیل استراتژیهای مختلفی را پیش گرفته است. اولین و مهمترین استراتژی، جلوگیری از نزدیک شدن ایران و آمریکا است. زنده نگه داشتن موضوع ایران به عنوان بزرگترین خطر منطقه ای و مخالف منافع آمریکا در خاورمیانه، محل امنیت دنیای عرب و مانع پیشرفت صلح در میان اعراب و اسرائیل، از شاخه های این استراتژی نه تنها در محافل سیاسی و امنیتی داخلی آمریکا بلکه از اجزا لاینفک رسانه های جهانی است.
استراتژی بعدی، این است که ایران را به عنوان مهمترین تهدید منطقه ای مطرح می نماید. طراح اصلی مهار دو جانبه آمریکا نسبت به ایران و عراق شخصی بود بنام حارتین ایندیک، که با حمایت مالی و نفوذ اسرائیل، در واشنگتن آن را مطرح کرد. که هدف وی در سمت اجرایی خود در وزارت خارجه آمریکا و نیز هدف دولتمردان، اسرائیلی این بود که ایران به عنوان خطر واقعی ناشی از سلاح های کشتار جمعی و هسته ای، در قوه مجریه و مقننه آمریکا مطرح باشد.
در سطح منطقه ای نیز اسرائیل سعی کرد، که میان ایران و دنیای عرب فاصله ایجاد کند و زمینه های برقراری روابط استراتژیک و پایدار خصوصاً میان دو طرف خلیج فارس ایجاد نگردد. ایجاد جو بدبینی، انعکاس وسیع اخبار منفی از ایران و دامن زدن به اختلافات میان ایران و اعراب از تاکنیک هایی می باشد که در تفکرات و رفتار به خصوص اعراب اثر گذاشته است.
در نتیجه ایران نمی تواند به ائتلاف و یا ترکیب منطقه ای در جنوب خود دل ببندد. هر چند همکاری و زمینه سازی برای همکاری و افزایش اقدامات اعتقاد آمیز میان ایران و دنیای عرب ضروری است و ارتقای سطح روابط و از میان برداشتن هرگونه سوء تفاهم میان ایران و مصر و عربستان استراتژیک خواهد بود، ولی این وضعیت تابع عوامل بسیاری است که در اختیار ایران نیست و به عوامل و متغیرهایی وابسته است که زمان بر و اقدام بر در یک دهه آینده می باشد.
طی دو دهه گذشته، منطقه خاورمیانه بین المللی تر شده است و چنین متغیری از توان دولتها در ارتباط متقابل منطق و مبتنی بر حسن نیست بشدت می کاهد. منطور از بین المللی شدن اینست که درصدد دخالت نیروهای خارجی در روند محتوای تصمیم گیریها افزایش یافته است و هنگامی که بین مجوعه ای از این کشورها چنین حدی از وابستگی وجود داشته باشد سخن از ترکیب منطقه ای و یا ائتلاف در واقع پوسته ای بیش نخواهد بود.
منافع اسرائیل در خاورمیانه و منافع آمریکا و در دنیای عرب، روابط ایران و منطقه جنوبی آن را بشدت تحت الشعاع قرار می دهد که طرف اصلی ایران در این معادله خود آمریکا خواهد بود. علاقه شدید آمریکا به عادی سازی روابط با ایران، برای از میان برداشتن مانع ایران در معادلات منطقه ای است. با عادل سازی روابط ایران و آمریکا، واشنگتن می تواند از این اهرم در کنترل منطقه ای و از ایران به عنوان عامل توازن میان ایران، اعراب، اسرائیل و ترکیه از یک طرف و روسیه، ایران و آسیای مرکزی و قفقاز از طرف دیگر بهره برداری نماید، ضمن اینکه اعتراض اسلامی و روشنفکری به حضور و نفوذ آمریکا در دنیای اسلام را تعدیل نماید.
در هر صورت چه زمانی که ایران بطور مستقل عمل کند و چه به عادی کردن رابطه خود با آمریکا به عنوان نیروی نافذ منطقه بپردازد ائتلاف و ترکیب منطقه ای در منطقه جنوبی به بهبود موقعیت استراتژیک ایران نخواهد انجامید، و شاید بتوان گفت که هیچ عاملی قویتر از شرایط داخلی ایران در بهبود موقعیت منطقه ای و برداشت های نارسا از اهداف و امیال ایران مؤثر نباشد.
فصل پنجم
«نگرش به شمال»
در این فصل به بررسی منطقه شمالی جمهوری اسلامی که شامل آسیای مرکزی، قفقاز و روسیه می شود می پردازیم. کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز که نزدیک به یک دهه است استقلال پیدا کرده اند دارای مشکلات، نارساییها و مسایل فراوانی هستند و بشدت نیازمند الگوپذیری و راهنمایی های فکری و سازمانی از بیرون می باشند. روسیه مهمترین نیروی مداخله گر در این منطقه می باشد. نیروهای مهم دیگر در این منطقه بعد از روسیه به ترتیب آمریکا، ترکیه، عربستان، اسرائیل، ایران و پاکستان می باشند که این نیروها جز روسیه و آمریکا به صورت موضوعی و قطعی در این منطقه نفوذ دارند.
بررسی وضعیت عمومی یکایک این کشورها حاکی از یک واقعیت است که مجموعه آسیای مرکزی و قفقاز، ضعیف ، بی ثبات و وابسته است و زمینه اتحاد و یا ائتلاف با کشورهای ضعیف و وابسته وجود ندارد. در زیر به بررسی این کشورها می پردازیم و ویژگی برجسته ی هریک را بیان می کنیم.
1- ترکمنستان: یکی از کم توسعه یافته ترین کشورهای آسیای میانه و قفقاز است،که سعی کرد تادر داخل کنترل جدی بر آراء و عملکردها داشته و در خارج، سیاست خارجی را متنوع و با مبنای اقتصادی و فروش مواد اولیه هدایت کند.
تقابل طایفگی مهمترین منبع درگیری و از هم گسیختگی در این کشور محسوب می شود، به رغم وجهه بیرونی جمهوریت، این کشور بر پایه قدرت و اقتدار وسیع رئیس جمهور اداره می شود، دین در ترکمنستان به عنوان یک منبع فرهنگی و آداب رفتار فردی و اجتماعی تفسیر می شود ( برخلاف ایران)، وضعیت عمومی اقتصادی ترکمنستان به فروش مواد خام مانند پنبه و فرآورده های نفتی بستگی دارد.
در شرایط فعلی بی ثباتی منطقه، ترکمنستان به عنوان کشوری ضعیف که نیروی رهبران آن صرف حفظ موقعیت خود و وضع موجود در کشور می شود، تلقی می گردد. هر چند ترکمنستان همسایه ایران محسوب می شود، ولی فراتر از حفظ روابط همسایگی و توسعه رابطه فرهنگی و اقتصادی با این جمهوری، منافعی متوجه ایران نیست.
2- ازبکستان: این کشور به عنوان پرجمعیت ترین جمهوری استقلال یافته پس از فروپاشی شوروی، تغییرات بنیادی سیاسی و اقتصادی نداشته و اقتدارگرایی در عمده صحنه بر این کشور حاکم بوده است، به لحاظ فرهنگ سیاسی اقتداری، قدرت کنترل شده مرکزی، حزب ضعیف بین ازبکستان و ترکمنستان تشابه دیده می شود، این کشور محصول تقسیم بندیهای جغرافیایی شوروی در 1920 می باشد، و در دوره شوروی تولید کننده مواد خام برای روسیه بود، سطح زندگی در این جمهوری پایین بود و عامه مردم به تولید مواد کشاورزی و یا کار در کارخانه های نساجی مشغولند، ناامنی، مدیریت های فردی، نزدیکی استراتژیک به منافع روسیه، اولویت دادن به اقلیت قابل توجه روسی در این کشور و فقدان یک سیستم اجتماعی جدید زمینه های کار پایدار در حد ائتلاف و اتحاد با ازبکستان را فراهم نمی کند وجود اختلافات عقیدتی بین ایران و ازبکستان، زمینه کار جدی فراتر از همکاریهای عرفی از بین می برد.
3- تاجیکستان: نه تنها یک کشور با نهادهای سیاسی با ثبات نیست بلکه در مسیر شکل یافتن در این نیز حرکت نمی کند، صحنه پر از خشونت و درگیری سیاسی در این کشور، آن را ناپایدارترین کشورهای منطقه کرده است، سیاست در این کشور صحنه تضاد، درگیری و خشونت میان گروهای سیاسی بوده که نتیجه آن، بی ثباتی سیاسی و نارساییهای اجتماعی و اقتصادی است، این کشور از یک طرف بواسطه سوابق تاریخی و فرهنگی و منطق جغرافیایی به ایران وابستگی دارد، اما ضعفهای سیاسی و نوسان های اقتصادی و وابستگی امنیتی به روسیه و ازبکستان مانع از رشد طبیعی سیاسی در این کشور شده ، در نتیجه در چنین شرایطی ایران نمی تواند با این کشور ائتلاف فکری و سیاسی و یا اتحاد داشته باشد زیرا که تاجیکستان از ثبات سیستمی و اندیشه های سیاسی برخوردار نیست.
4- قزاقستان: کشوری که به لحاظ ساختار اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی نزدیکترین کشور به روسیه می باشد، با توجه به اقلیت روسی در این کشور، ارتباطات سیاسی و اقتصادی آن با روسیه پایدار و دوجانبه است، قزاقستان نه تنها مشکل عمومی کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز را در ارتباط با تثبیت هویتی و نظام کشور، ملتی دارد بلکه موضوع اقلیت روسی، منافع متعدد واتصال آن ها به روسیه را نیز دارد، عمده مردم قزاقستان به کار کشاورزی اشتغال داشته و تحت تأثیر افکار و روش های کمونیستی هستند، همچنین جایگاه امنیتی قزاقستان و توان هسته ای آن باعث اهمیت آن از جانب روسیه و آمریکا و ایفای نقش در توازن نیروهای منطقه ای خواهد شد، در مجموع قزاقستان پیش از هر کشور دیگر آسیای مرکزی مورد توجه قدرتهای منطقه ای و جهانی است و بطور طبیعی توجه آن برای کسب امتیاز تحت تأثیر عوامل منطقه ای و بین المللی خواهد بود.
5- قرقیزستان: همانند دیگر جمهوریهای این منطقه، قرقیزستان با یک بافت قبیلگی شکل گرفته است که این ویژگی فرهنگی – اجتماعی، صحنه سیاسی این کشور را بشدت تفرقه انگیز ساخته و سبب شده که یک نظام سیاسی یکپارچه با اصول و قواعد مشخص و سیاستهایی مورد اجماع گروه های متعدد سیاسی باشد، شکل نگیرد و بحران هایی را ایجاد کند، بطور کلی عدم آشنایی مردم و نخبگان با اصول ایجاد یک نظام اجتماعی کارآمد و فساد مالی و سیاسی نزد سیاستمداران، زمینه های ضعف این کشور را فراهم کرد. و این کشور برای تنظیم و ساماندهی وضعیت داخلی خود به کمک های خارجی، یادگیری سیاسی و ارتباط با جامعه جهانی نیاز دارد.
6- آذربایجان: آذربایجان که در قرن 19 به روسیه تزاری پیوسته دارای اهمیت زیادی برای مسکو چه در دوره تزاری و چه در دوران کمونیست بوده است، این کشور نه تنها در مرز استراتژیک شوروی با ترکیه و ایران قرار داشته بلکه صاحب منابع نفت و گاز نیز بود به همین دلیل مورد توجه سیاسی، امنیتی و اقتصادی بوده است، اهمیت نفتی و ژئوپولتیک آذربایجان، این کشور را تحت تأثیر فشارها و نیروهای خارجی قرار داده و کانون رقابت روسیه، آمریکا و ترکیه شده است. این جمهوری مانند قزاقستان از اهمیت فرامنطقه ای برخوردار است و این ویژگی باعث شده که سیاست داخلی آن، تحت تأثیر عوامل خارجی قرار گیرد و آسیب پذیرهای آن را افزایش دهد، نظام سیاسی این کشور اقتدار گرایانه بوده و در صحنه اقتصادی، فاصله قابل توجه طبقاتی میان چند شهر اصلی و مناطق روستایی آن وجود دارد، فقدان اجماع نظر داخلی، و وجود طیف وسیعی از احزاب و عوامهای سیاسی، آسیب پذیریهای جدی برای توسعه اقتصادی و سیاست خارجی آذربایجان فراهم آورده است.
7- ارمنستان: در میان سایر جمهوریهای این منطقه مردم ارمنستان دارای قویترین منسجم ترین و مستقل ترین هویت فرهنگی و تاریخی هستند، هرچند که در عرصه سیاست و اقتصاد نظام پویایی ندارند، دموکراسی خیابانی و ناکارامدی اقتصادی دو ویژگی مهم نظم اجتماعی این کشور در دوره انتقال است، اما ارتباطات وسیع ارمنستان با کشورهای اروپایی و وجود شبکه گسترده جامعه ارمنی ها خصوصاً در کشورهای غربی، به رشد و توسعه اقتصادی آن کمک خواهد نمود، که این امر در سیاست خارجی مؤثر در توسعه داخلی، آثار قابل توجهی خواهد داشت. در مجموع ارمنستان از آیندهای مطمئن تر نسبت به جمهوریهای دیگر ما بعد کمونیست برخوردار است.
8- گرجستان: که یکی از جمهوریهای ثروتمند با درآمد بالا و سطح تولید مناسب در دوره شوروی بود، اما در دوره استقلال بواسطه ظهور خودمختاریهای متعدد، دچار بحران وحدت ملی شده است، دخالت روسیه نیز سطح بحران را از حالت داخلی به بحران منطقه ای سوق داد، بی ثباتی سیاسی و اقتصادی در گرجستان مابعد از کمونیست قابل توجه بوده و به اقتدارگرایی قوی در این کشور انجامیده است، همانند ارمنستان، گرجستان نیز به دلایل فرهنگی ارتباط نزدیکی با فرهنگ و صنعت روسی و غربی دارد و در نتیجه استعداد رشد و توسعه اقتصادی را دارد که ثبات سیاسی زمینه ساز این توسعه اقتصادی است که تابعی از حضور و رقابت سالم گروه های متعدد در این کشور خواهد بود.
گرجستان همانند ارمنستان از موقعیت و مقبولیت بیشتر اروپایی و غربی بهره مند بود. و از آینده بهترین نسبت به دیگر جمهوریها برخوردار است.
• آسیای مرکزی و قفقاز: زمینه های اتحاد یا ائتلاف با جمهوری اسلامی
ارزیابی عمومی وضعیت کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز معرف شرایط زیر است:
1) سیاست در این کشورها عموماً حول و حوش شخصیت های و قبیله ها ست تا اینکه تحت تأثیر اندیشه و فلسفه سیاسی روشنی باشد.
2) ضعف های فکری فراوان زمینه ساز نارساییهای سیاستهای اقتصادی و عملکرد انتقادی را فراهم کرده است.
3) به استثنای ارمنستان، عموم این کشورها دچار بحران هویت هستند.
4) کمونیستهای سابق، مدیریت این جوامع را در اختیار دارند و از الفاظ و مفاهیم دموکراسی و انتخابات برای تحکیم موقعیت شخصی و گروهی خود تلاش می کنند.
5) آزادیهای فکری، اجتماعی و مطبوعاتی در اکثر این کشورها محدود بوده و روند حاکم بر روش مملکت داری، اقتداری است.
6) دین به عنوان یک مجموعه فکری در این کشورها حکم هویت ثانوی را دارد و رهبران عموماً اعتقادی به تفکر دینی ندارند.
7) بی ثباتی سیاسی و کمبود تجربه مدتها این جوامع را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.
8) فرایند کشور – ملت سازی در دوران اولیه و ابتدایی خود قرار دارد.
9) ضعفهای درونی این کشورها و تلاش آمریکا برای روسی زدایی از منطقه، حوزه تصمیم گیری و نخبگان سیاسی این کشورها را صحنه رقابت روسیه و آمریکا در یک سطح و قدرتهای منطقه ای دیگر مانند ترکیه، عربستان و اسراییل در سطح دیگر نموده و آسیب پذیریهای آنان را افزایش داده است
با توجه به این شرایط و ویژگی ها، نیازها و موقعیت منطقه ای و بین المللی ایران ایجاب خواهد کرد که از این منطقه بهره برداری کند و در راستای استراتژی ملی خود در این منطقه نفوذ داشته و حضور فعال دیپلماتیک پیدا کند. البته این کشورها عموماً بی ثبات بوده و می خواهند با دول قویتر از ایران ارتباط برقرار کنند، زمینه ائتلاف و یا اتحاد با جمهوری اسلامی ایران را ندارند، اما همکاری، هماهنگی، عملی ترین و مؤثرترین روش برخورد ایران با این منطقه خواهد بود. حفظ ارتباطات فرهنگی، تبادل تجاری فزاینده و دیپلماسی بین دولتها می تواند مهمترین اصول تنظیم کننده روابط ایران با کشورهای تازه استقلال یافته این منطقه باشد. در شرایطی که روابط میان ایران و این منطقه حالت عادی بخود گیرد و تشنج زدایی حاصل گردد و از مرحله امنیتی به مرحله عادی سازی روابط دیپلماتیک و تجاری منجر شود احتمال دارد بواسطه ژئواکونومیک و جغرافیایی سیاسی منطقه، زمینه های ائتلاف در موارد نفتی و تجاری و ارائه خدمات اقتصادی فراهم آید. اما تا آن زمان، همکاری و هماهنگی بهترین اصل ارتباط با این منطقه خواهد بود.
فصل ششم:
« نگرش به بلوک اسلامی»
مهمترین متغیر در فهم جایگاه بلوک اسلامی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی و زمینه های ائتلاف با آن، ارتباط میان این بلوک و ساختار نظام بین المللی است. آنچه در مناطق مسلمان نشین جهان به عنوان منبع قدرت شناخته می شود، ذخائر نفت و گاز است که بیشتر صرف هزینه های جاری و دفاعی می شود و در بالا بردن سطح قدرت اقتصادی و تکنولوژی این منطقه نقش بسزایی نداشته است.
با توجه به شرایط فوق، این سؤال مطرح می شود که منظور از ائتلاف با بلوک اسلامی چیست؟ و معیار و ضرورت ائتلاف چیست؟
فرضیه مطروحه در این فصل از تحقیق بر ین اصل استوار است که با توجه به تحولات مربوط به جهانی شدن و روندهای دیگر از مرکز در دنیای اسلام، زمینه های وحدت، اتحاد و ائتلاف بطور فزاینده ای روبه کاهش است.
با توجه به اینکه 8 – 7 درصد از روابط اقتصادی در میان خود کشورهای اسلامی است و مسلمانان عمدتاً با دنیای غرب و آسیا تجارت می کنند، زمینه های ائتلاف اقتصادی و ایجاد یک بلوک سرمایه و تکنولوژی و توان اقتصادی در میان آنها وجود ندارد. بی اعتمادی بحران مشروعیت و اختلاف های قومی و مذهبی عمیق در میان مسلمانان از یک طرف و وابستگی های ساختاری امنیتی اکثریت کشورهای مسلمان به غرب از طرف دیگر زمینه های سیاسی عدم وفاق اقتصادی را نیز فراهم می آورد. بنابراین ائتلاف اقتصادی میان مسلمانان جنبه ی عملی نداشته چرا که تحقق چنین هدفی سازگاریهای سیاسی، امنیتی و فرهنگی می طلبد.
اگر جریانهای سیاسی و فکری و ارتباطاتی جهانی را در نظر بگیریم، منطق همکاریهای سیاسی و امنیتی کشورها نه به واسطه هم مذهب بودنشان، بلکه بواسطة تلاقی منافع ملی، تقارن جغرافیایی و یا استفاده از امکاناتی است که کشورها می توانند به یکدیگر عرضه کنند. البته تقارن فرهنگی زمینه ساز و هموار کننده روابط اقتصادی و سیاسی می باشد به عبارتی تحولات جهانی و شرایط درونی کشورهای مسلمان نشین احتمال ظهور بلوک اسلامی را بشدت ضعیف کرده است. ناسیونالیسم سیاسی و ناسیونالیسم اقتصادی بشدت در جهان در حال رشد است بطوری که با رشد ناسیونالیسم در کشورهای عربی عده ای کاربرد لفظ دنیای عرب را نمی پذیرند.
جالب توجه این است که در دنیای مسلمان نشین، بیشتر نگرانیهای امنیتی کشورها از ناحیه دیگر کشورهای مسلمان نشین است، چه در میان اعراب و چه در میان ایران، ترکیه و اعراب این یک اصل روشن است.
یکی از وجوه مهم رشد ائتلاف، اتحاد و نهایتاً وحدت میان کشورها، سهولت رفت و آمد شهروندان است که فقط بین دو کشور مسلمان یعنی ترکیه و مالزی یک چنین امری صادق است و این به دلیل احساس امنیت ملی است اما متاسفانه دفاع و امنیت اکثریت قاطع کشورهای مسلمان با سازمانها نهاد و دولتهای غربی است و نه اتحادیه های درون دنیای اسلام حتی نهادی مانند شورای همکاری خلیج فارس، تنها با چتر دفاعی و امنیتی و حمایتی آمریکا قابل تفسیر و دوام است.
بی ثباتی سیاسی و وجود حکومتهای بدون مشروعیت مردمی، نوعی بی اعتقادی در اغلب کشورهای منطقه شمال آفریقا، خاورمیانه و غرب آسیا بوجود آورده و این مجموعه بزرگ را به منطقه ای پر تنش و پر اختلاف مبدل کرده است. در چنین فضایی، حرکت در مسیر سیاستهایی که حکایت از اتحاد از اتحاد و وحدت بنماید، حداقل با شرایط موجود، عملی نخواهد بود.
تنوع نظام های سیاسی در دنیای اسلام از مسایل دیگری است که زمینه های ائتلاف را ضعیف می کند. در اصول ائتلاف و اتحاد گفته می شود که کشورهایی مستعد اینگونه از همکاری هستند. که نظامهای سیاسی آن ها «تطابق منطقی» داشته باشند. در جوامع اسلامی، اجتماعی از لایه های مختلف سنتی، مدرن، غرب زده، تحصیل کرده، بومی و غیره تشکیل شده و استخراج یک منطق همگانی برای کار و فعالیت با دیگران را مشکل می کند زیرا هر لایه ای از اجتماع، تلقی خاص خود را دارد.
مسأله ی دیگر که ایجاد بلوک اسلامی را تضعیف می کند، تلقی متنوع و بعضاً متضاد مسلمانان از موضوعات و مفاهیم و تفاسیر اسلامی است. تلقیات تشیع از غرب با تلقیات عموم اهل سنت از همین مفهوم بسیار متفاوت نیست. علاوه بر این تفاوتهای اساسی، تفاوتهای بسیاری میان شیعیان کشورهای مختلف و اهل تسنن کشورهای گوناگون وجود دارد.
واقعیت دیگر این است که در گردونه جهانی فعلی – دنیای اسلام منبع سرمایه، علم، تحقیق، تکنولوژی و تولید نیست و زندگی حاکم بر جهان امروز تحت تأثیر این گونه واقعیت است. تفاوتهای قومی، مذهبی، ملی، تاریخی هر چند زمینه ساز اختلاف است ولی نیازهای واقعی جوامع می تواند اینگونه تفاوتها را با وجود عقلانیت ابزاری، عقب براند و منطق را حاکم کند.
در شرایط موجود جهانی دولتهای ملی مسئولیت مستقیم تأمین نیازهای جوامع را دارند و بطور طبیعی در پی راه حلها و روشهایی خواهند بود که اینگونه نیازها را جوابگو باشد.
سه عنصر مؤثر در رشد یک جامعه عبارتند از: انسجام اذهان نخبگان، ظرفیت افزایش ثروت ملی و ساخت مکتوب و قاعده مند اجتماعی، منظور از انسجام اذهان این است که در یک جامعه میان کسانی که تصمیم می گیرند و عمل می کنند تلقی مشترکی از مفاهیم کلیدی وجود داشته باشد.
در میان عامه مسلمانان مبنای ارتباط یا عدم ارتباط میان افراد، اهلیت است و نه مرزهای استدلالی، در این منطقه انسانها هنر شنیدن و هضم کردن استدلال مقابل را ندارند و یا ضعیف هستند و شدیداً تحت تأثیر نیازهای فردی خود قرار دارند. فقدان حکومتهای عادل و دولتهای قاعده مند در ریشه ای کردن این فرهنگ ضد اجتماعی نقش اساسی ایفا کرده است. دستیبای به هنر همکاری، محتاج یک ارتباط عقلی است که در این منطقه ضعیف می باشد.
در همین ارتباط، ظرفیت افزایش ثروت ملی از اهمیت خاصی برخوردار است. هر کشوری با مجموعه شرایطی که در آن زیست می کند ناچار است برای متنوع کردن منابع درآمد ملی، و افزایش درآمد ملی اهتمام ورزد تا جوابگوی انتظاران شهروندان باشد.
عنصر سوم، ساخت مکتوب و قاعده مند اجتماعی است. ساخت یک جامعه حکم یک قرارداد را دارد. بعضی از ویژگی های این ساخت اجتماعی عبارتند از: توافق و تفاهم مسئولان یک کشور برای دستیابی به ثروت ملی، تعریف مشترک آنان از دوستان و دشمنان و غیره. دستیابی به ساخت قاعده مند محتاج اجماع و علم گرایی است اما اجتماعات اسلامی به واسطه چند لایحه بودن و متأثر بودن از لایه های متضاد، صورت و باطن یک جامعه به معنای جدید و علمی کلمه را ندارند. اوج عقلانیت عملی در اجماع نظر است. اجماع نظر، ساخت اجتماعی را دوام می بخشد و افراد در داخل مدار و شعاع روشنی از یک مرکزیت عقلی عمل می کنند و جایگاه روشنی در عملکردهای خود دارند.
عموم دولتها در منطقه مسلمان نشین جهان، دولتهای اقتداری هستند. امنیت حومت کنندگان بر امنیت ملی اولویت دارد. در این منطقه نظام اجتماعی حالت انفعالی دارد و اقتدار تابع قدرت وسعت است نه توانایی و ارادت بر مهارت اولویت دارد و شناور بودن اندیشه ها باعث می شود که ساخت با ثبات اجتماعی شکل نگیرد. در این منطقه مدیریت به معنای تسلط بر دیگران می باشد و تبعیت بر اجماع نظر اولویت دارد و تعصب و احساسات و خویشاوندی عمدتاً بر محاسبه و عقلانیت حاکمیت دارد.
نتیجه کلی این وضعیت عمومی، ضعیف شدن نظام های اجتماعی، توانمند شدن اقتدارگرایی و فقدان رشد فردی و عقلانیت عمومی است. اصل همکاری و هماهنگی و نهایتاً ائتلاف و اتحاد در میان کشورها به قوی بودن نظام های اجتماعی و سیاسی معطوف می گردد و چنین شرایط در میان کشورهای اسلامی قابل مشاهده نیست.
نتیجه: همچنان که تاریخ و عملکرد جمهوری اسلامی ایران نشانگر این واقعیت است که تضاد امنیتی، مرزی و سیاسی ایران با بسیاری از کشورهای مسلمان نشین قابل توجه بوده و حتی ایران متحمل یک جنگ طولانی هشت ساله بوده است.
ایران با تمامی همسایگان مسلمان خود، حداقل اختلفا و در بسیاری از موارد تضادهای جدی دارد و بحث نمودیم که ائتلاف، اتحاد و وحدت درجه ای از سازیگاریهای فرهنگی و سیاسی می طلبد و چنین شرایطی در میان مسلمانان وجود دارد.
بنابراین از یک طرف، شرایط داخلی و انعطاف پذیریهای سیستمی کشورهای مسلمان اجازه هرگونه اتحاد و وحدت را از آنها سلب می کند و از طرف دیگر و شاید به مراتب مهمتر، شرایط جهانی، مانع از تحقق چنین هدفی می شود.
در شرایط فعلی جهانی، مذهب و یا ایدئولوژی سیاسی عوامل مؤثری در اتحاد وحدت نیستند. منطق وجود نظام بین الملل امروزی اقتصاد و ارتباطات است و تشکل های مهم جهانی بر این پایه استوار شده اند. در نتیجه، تشکل بزرگ اسلامی به واسطه مسلمان بودن اعضای آن از مراکش تا مالزی با توجه به فرایندهای جهانی امکان پذیر نیست.
دو نکته در این نتیجه گیری حائز اهمیت است:
1) وضعیت فعلی جهانی طبیعتاً ابدی نیست. ممکن است در قرن دیگر، شرایط بین المللی بشدت تغیر کند و زمینه ظهور و تشکیل و دوام تشکیل اسلامی میسر شود.
2) هر چند اتحاد و وحدت براساس تعاریفی که در ابتدای تحقیق مطرح کرده ایم در شرایط فعلی مسلمانان عملی نیست ولی ائتلاف در موضوعات مختلف امکان پذیر می باشد کسانیکه علائم بسیاری حکایت از چنین وضعیتی می نماید مثل، محیط زیست منطقه خلیج فارس، دفاع حقوقی از دولت فلسطین در محافل بین المللی و .....
فصل هفتم:
« نگرش به جامعة بزرگ شرق »
منطقه شرق ایران شامل دو قدرت بزرگ سیاسی – نظامی یعنی چین و هند است و همین طور به پاکستان به عنوان یک قدرت هسته ای و نهایتاً در انتهی شمال شرق آسیا به کره شمالی به عنوان یک قدرت مهم نظامی و بالقوه هسته ای منتهی می گردد. سؤال اساسی که پیش روی استراتژی ملی جمهوری اسلامی ایران قرارداد این است که تا چه اندازه منطقه شرق، زمینه های ائتلاف و همگرایی با ایران را دارد؟
در این فصل دو پایه را مطرح می کنیم. پایه اول: اهمیت ایران برای کشورهای شرق آسیا مانند ژاپن و چین عمدتاً بواسطة مسایل مربوط به انرژی است. اهمیت ایران برای کره شمالی و چین در صورت اجازه منابع مالی ایران و مساعد بودن شرایط بین المللی اهمیت نظامی و امنیتی نیز دارد. اهمیت ایران برای هند، پاکستان و افغانستان هم ماهیت ژئوبلینک دارد و هم از حیث مباحث و جریانهای فکری اسلامی قابل توجه است.
با تحولات جدید در شرق کشور، زوال پاکستان و تندرویهای طالبان از یک طرف و اهمیت یافتن هند به لحاظ اقتصادی و نظامی از طرف دیگر، به نظر می رسد که تغییر سیاست امنیت ملی کشور در راستای ائتلاف استراتژیک در منطقه شمال شرق کشور اولویت داشته باشد. در صورتی که برنامه ریزی داخلی انجام پذیرد، این همکاری استراتژیک می تواند زمینه ساز همکاریهای اقتصادی و تجاری نیز باشد.
تغییر بافت همکاریها و ائتلاف ها در محیط فوری امنیت ملی شرق کشور تحت تأثیر ارتباطات ایران با هند، چین، ژاپن و کره خواهد بود. مردم هند و احزاب این کشور از هماهنگی بیشتری پیرامون مسایل امنیت ملی و منطقه ای در مقایسه با پاکستان برخوردار هستند. محرکه اقتصادی، سیاست داخلی و ملی هند را نیز تغییر داده است. آنچه مسلم است هند یک قدرت مسلط در جنوب آسیا است و با زال تدریجی پاکستان، نفوذ قدرت آن بیشتر می شود.
زوال تدریجی روسیه از عوامل تقویت کننده قدرت منطقه ای هند تلقی می شد. افزایش قدرت هند و چین در آسیا با کاهش قدرت روسیه در این منطقه رابطه مستقیمی دارد چرا که تعهدات آسیایی روسیه روبه کاهش است و فرصتی برای ابراز وجود سیاسی و استراتژیک ضمن رقابت میان این دو قدرت آسیایی را فراهم می آورد. شرایط نوین آسیا باعث شده که دره بندی قدرتها نیز تغییر یابد و تعادل قدرت را وضعیت چین مشخص خواهد کرد. قدرت اقتصادی و استراتژیک چین بشدت در حال افزایش است و این در شرایطی است که ژاپن با چالش های جدی روبه روست.
از مسایل که می تواند مورد توجه ایران باشد، نیازهای انرژی منطقه آسیا است. آسیا در دو دهه اول قرن 21، بیشترین درصد مصرف کننده انرژی دنیا را به خود اختصاص خواهد داد.
آسیا، چه در مناطق جنوبی و چه در مناطق شرقی خود، منطقه ای در حال تکوین گذار و تکامل است و این امکان وجود دارد که تحولات اقتصادی در این منطقه به بحرانهای سیاسی و اجتماعی منجر شود. با توجه با این تبیین جمهوری اسلامی تا چه اندازه می تواند از مفاهیمی مانند ائتلاف و اتحاد در صحنه آسیایی بهره برداری کند؟
ابتدا باید دید که ایران از چه منظری برای قدرتهای آسیایی اهمیت دارد. ابتدا به مسایل فکری و ایدئولوژیک می پردازیم ایدئولوژی حکومتی ایران و نظام سیاسی مبتنی بر فرهنگ و با مدهای اسلامی و بخصوص شیعی در کلیت آسیا به عنوان پدیده خاص ایرانی مورد توجه است و زمینه گسترش آن در این کشورها وجود ندارد. بنابراین از این منظر، تکامل و تجربیات نظام سیاسی ایران صرفاً یک موضوع مطالعاتی و روابط جاری دیپلماتیک می باشد و به لحاظ الگویی و منبع یادگیری مورد توجه نیست.
اهمیت اقتصادی – تکنولوژیک ایران عمدتاً به ضعف نفت و فرآورده های نفتی مربوط می شود. ژاپن، چین و هند برای تواناییهای ایران در حوزه صادرات نفت و گاز و اکتشافات نفت از یک طرف و سیاستها و تصمیم گیریهای ایران در قبال اقتصاد سیاسی لوله های عبور انرژی و قیمت گذاری در اوپک از طرف دیگر، اهمیت قایل هستند.
در حوزه سیاست منطقه ای، اهمیت ایران در قبال موضوعاتی مانند روابط ایران و آمریکا، موضوع صلح خاورمیانه، امنیت خلیج فارس، تحولات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آسیای مرکزی و قفقاز و آینده عراق قابل مطرح است. کشورهای آسیایی این موضوعات را موضوعات خاورمیانه و در حیطه مسایل منطقه ای و مورد توجه آمریکا می دانند.
ایران در یک موقعیت جغرافیایی قرار دارد که می تواند در تقویت و تضعیف جریانهای سیاسی نقش داشته باشد. کشورهای آسیایی، نوع عمل ایران در منطقه خاورمیانه را به سرنوشت امنیتی و اقتصادی خود متصل نمی دانند تا آنکه حساسیتی به ایجاد ائتلاف در زمینه های سیاسی داشته باشند.
در رابطه با مسایل فرهنگی، علاقه به مسایل ادبی و تاریخی و همچنین زبان فارسی در کشورهایی مانند هند قابل توجه است بقیه کشورهای آسیایی درحد دروس دانشگاهی و تخصص های محدود وجود دارد.
در ادامه مباحث مطرح شده بطور طبیعی همکاری و هماهنگی ایران با منطقه آسیا بسیار ضروری است و می تواند روبه گسترش باشد. این همکاریها در تمامی زمینه های اقتصادی، تکنولوژیکی سیاسی و فرهنگی قابلیت تعمیم دارد اما در رابطه با زمینه های ائتلاف و اتحاد، در رابطه با ژاپن و چین، روابط گسترده دیپلماتیک به همراه همکاریهای محدود اقتصادی و روابط انرژی است. اما اهمیت انرژی ایران درحدی نیست که ژاپن و چین درحد ائتلاف استراتژیک با ایران ارتباط برقرار کنند و این کشورها به حفظ و بسط روابط عادی با ایران بسنده خواهند کرد.
مجموعه استراتژیک ایران، پاکستان، هند و افغانستان را می توان به عنوان یک مورد خاص امنیتی و احتمال ائتلافی مورد بررسی قرار داد. حوزه شرق کشور ما عمدتاً ماهیت امنیتی دارد. پاکستان و افغانستان دو کشور در حال زوال سیاسی و اقتصادی هستند. مهمترین اهتمام سیاست خارجی ایران باید دور نگه داشتن مشکلات دو کشور از ایران باشد و وقت و انرژی کشور را به خود معطوف نکنند و ایران می تواند با ارتقا سطح روابط امنیتی و استراتژیک خود با هند نوعی ائتلاف امنیتی بر پایه بازدارندگی رفتارها و گروه های افراطی در پاکستان و افغانستان ایجاد کند. این ائتلاف امنیتی می تواند ریشه در همکاریها و هماهنگی های دفاعی و تولید نظامی داشته باشد.
در حوزه امنیتی کشور، روابط عادی دیپلماتیک، حداقلی از روابط اقتصادی و روابط عادی فرهنگی می تواند ادامه داشته باشد. با توجه به ضعفهای روز افزون افغانستان و پاکستان – طبیعی است که نفوذ خارجی چه به لحاظ مالی و سیاسی در این منطقه افزایش پیدا کند. عربستان، امارات و آمریکا از یک طرف و چین و روسیه از طرف دیگر بازیگران فرامنطقه ای حوزه امنیتی شرق کشور هستند.
ارتباط نزدیک ایران و هند می تواند منبع مطمئن امنیتی و نوعی بازدارندگی سیاسی در این منظومه جدید امنیت شرق است.
زمینه های کار و فعالیت عادی و شاید فزاینده اقتصادی و سیاسی با چین نیز وجود دارد. همین زمینه ها به صورت با ارزش تر و پایدارتر رابطه با ژاپن قابل طح است. هر دو کشور قدرتهای آسیایی هستند و در حوزه امنیت ملی و اقتصادی خود که عمدتاً آسیا است منافع و حدود رفتاری خود را تعریف می کنند. سهمی که آنها از درآمد بالقوه و بالفعل ایران به خود اختصاص می دهند بسیار محدود است و بنابراین به ایران از منظر استراتژیک و با قابلیت های ائتلاف نگاه نمی کنند.
جمهوری اسلامی ایران در رابطه با هم ردیف های خود در کشورهای در حال توسعه و بویژه مسلمان، بیشترین زمینه فرآیندی و بهره برداریهای معقول فنی، تکنولوژی، تجاری و مدیریتی را می تواند از اندونزی و مالزی داشته باشد. در میان این دو کشور، مالزی از ظرفیت های اقتصادی و آمادگی فراتر سیاسی برای این نوع همکاریهای تنگاتنگ با ایران بهره مند است.
فصل هشتم.
«نتیجه گیری»
هدف اصلی در این کتاب بررسی زمینه های ترکیب فراملی در سیاست خارجی بوده است. به عبارت دیگر، تا چه اندازه می توان به ترکیب های فراملی چشم دوخت تا آنکه سیاست خارجی کشور به اهداف اصلی خود دست یابد.
در فرضیه تحقیق طرح حاضر، این نکته حائز اهمیت است که چگونه جمهوری اسلامی می تواند با ترکیب های منطقه ای و فراملی به ایجاد بلوک اسلامی مبادرت ورزد. برای بررسی ظرفیت های موجود در ایجاد این بلوک اسلامی چهار منطقه مورد ارزیابی علمی قرار گرفت. در زیر نتایج این بررسی ها به منظور چگونگی استفاده از اصل ترکیب فراملی یا منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران عرضه می گردد:
1) مهمترین وجه ایجاد ائتلاف یا ترکیب فراملی، خودشناسی است. به عبارت دیگر، شناخت وضعیت فکری، سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران اولین قدم در شناخت زمینه های ترکیب های فراملی بالقوه، کشور است سیاست خارجی جمهوری اسلامی دارای سه وجه مختلف است که هر یک از پایه های فلسفی متفاوت برخوردار است و در مجموع انسجام مفهومی و نظری آن را حتی در مقام عمل بشدت کاهش می دهد. با توجه به این سه مدار مختلف و متضاد سیاست خارجی، سؤال این است که ائتلاف و ترکیب فراملی برای کدام مدار سیاست خارجی مورد نظر است؟
نتیجه این تحقیق این است که هدف مدار سوم هیچ زمینه ائتلاف ندارد چون هیچ کشوری اعتقاد به پیگیری چنین هدفی ندارد. برای مدار دوم، زمینه های محدودی وجود دارد. تنها در مدار اول است که زمینه های فراوانی برای ائتلاف و ترکیب فراملی قابل بررسی است.
2) اصولاً مفهوم منطقه گرایی و ایجاد ترکیب های فراملی زمانی قابل تحقق است که دولتها بتوانند حاکمیت ملی داشته باشند و در چارچوبهای مختلف، فعالیت فراملی با دول و سازمانهای دیگر انجام دهند. در محیط فوری جغرافیایی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران اکثریت کشورها یا دچار زوال جدی سیاسی و اقتصادی هستند یا از درجه وابستگی خارجی قابل توجهی برخوردارند. در چنین شرایطی ائتلاف حتی در زمینه های مربوط به مدار اول نیز دچار مشکل می شود.
3) در چار منطقه مورد بررسی قرار گرفته، هیچ زمینه ای برای ائتلاف ایدئولوژیک وجود ندارد. ائتلاف برای حمایت از نهضتهای آزادیبخش بسیار محدود است و فقط کشورهایی مانند سوریه و اردن ممکن است حمایت کنند.
4) یکی از نتایج تحقیق این است که داشتن سه مدار از اهداف که ظاهراً با یکدیگر تناقض دارند برای کشوری قابل تحقق خواهد بود که از حجم وسیعی از قدرت و مقدورات و ثروت برخوردار باشد. توان اثرگذاری بر روندهای سیاسی منطقه ای و توان تئوریک و مادی برای ایجاد یک بلوک اسلامی محتاج ظرفیتهای عظیم قدرت و ثروت است.
5) جمهوری اسلامی در رده بندیهای جهانی به عنوان یک کشور معترض قلمداد می شود و طبعاً ائتلاف با کشورهای معترض برای ایران معنا پیدا می کند. که کشورهایی معترض دیگر مثل کوبا، سودان به لحاظ سیاسی و اقتصادی ضعیف بوده و سوریه و کره شمالی در فرایند استحاله سیاسی قرار دارند. بنابراین در مدارهای دوم و سوم سیاست خارجی، جمهوری اسلامی هم سنخ خود را ندارد تا بتواند ائتلافی فراهم آورد.
6) مقدورات و حجم قدرت و وضعیت اداری و سازمانی و مدیریت داخلی آن اجازه نمی دهد که ایران سه سطح از اهداف سیاست خارجی را دنبال کند. ایران در مدار دوم و سوم بشدت تنها بوده و زمینه ائتلاف منطقه ای نخواهد داشت اما در حوزه مدار اول، زمینه برای ائتلاف وجود دارد. فشارهای غرب و عدم همکاری جدی منطقه ای در این راستا قابل تفسیر است.
7) جمهوری اسلامی بواسطه اهمیت ژئویلتیک و ژئو انرژی و ذاتاً یک واحد سیاسی بین المللی است که بدون توجه به ماهیت نظام سیاسی حاکم بر ایران، باید در سطح بین المللی فعالیت کند. ائتلاف و اتحاد با قدرتهای جهای، اصل حاکمیت ملی ایران را به مخاطره خواهد انداخت ولی طردد قدرتها نیز به صلاح استراتژیک ایران نخواهد بود و دستیابی به یک فرمول بینابینی مهمترین دغدغه و چالش نظری و عملی سیاستمداران و اندیشمندان ایرانی خواهد بود.
8) در سایه طراحی این «استراتژی همکاری سازنده با قدرتهای بزرگ» ایران می تواند با قواعد پایدار اقدام به پیگری ائتلاف های محدود سیاسی و اقتصادی در مدار اول خود نماید که این ائتلاف بدون هموارسازی امنیتی ضمانت اجرایی نخواهد داشت. جمهوری اسلامی باید در تلقیات خود از ظرف حاکم جهانی، قاعده سازیهای غربی و روندهای منطقه ای به اصول مسلمی دست یابد تا به اجماع ملی با محیط بیرونی خود رفتار نماید. که در صورت قاعده مند شدن روابط ایران و قدرتهای بزرگ، زمینه های ائتلاف در موضوعاتی مانند ائتلاف امنیتی در حوزه خلیج فارس، ائتلاف سیاسی – اقتصادی در آسیای مرکز و قفقاز و مانند این ها فراهم خواهد آمد.
9) یکی از مسایل جدی نظری در سیاست خارجی ایران، حل و فصل موضوع غرب است. ما باید بین غرب فلسفی، غرب علمی و غرب سیاسی و غرب جغرافیایی تفکیک قائل شویم. این چهار مدار با یکدیگر زمینه های تلاقی دارند. به نظر می رس در صورتی که ما به یک هویت روشن فرهنگی و اجماع ملی در این زمینه دست یابیم اولین نقطه تلاقی ما با غرب حوزه اقتصاد تکنولوژی است و بعد از آن می توانیم فلسفه و فرهنگ غرب را مورد بررسی قرار دهیم.
آمار و ارقام نشان دهنده ی این واقعیت است که به لحاظ اقتصادی، فنی و علمی، در جهانی تک کره زندگی می کنیم و باید به نحو مطلوب و به نفع مردم این وضعیت را اصلاح کرده و کیفیت زندگی مردم ایران را افزایش داد. در چارچوب واقعیات ژئوبلتیک اقتصادی ایران اولین مدار ارتباط ما با غرب، مدار اقتصادی است. مدار سیاسی، مدار دوم است چرا که کار اقتصادی، روابط دیپلماتیک و سیاسی می طلبد و بعد از آن فهم فلسفه و فرهنگ عرب است که در این قسمت می توان با غرب مکالمه و رفت و آمد فکری داشت.
امروز امنیت ملی ما بشدت به ارتباطات بین المللی متصل است به عبارت دیگر امنیت ما صرفاً در منطقه بدست نیامده و بدون ارتباطات منطقی و قاعده نمی توانیم یک کشور تأثیرگذار سیاسی و اقتصادی در منطقه خاورمیانه باشیم البته این نکته را نیز باید مورد توجه قرار داد که همزمان با حل و فصل نظری موضوع غرب در سیاست خارجی کشور، محتاج سامان داخلی در حوزه سیاست نیز می باشیم.
