| A + A - |
ورود    
 + ثبت نام
ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
افراد آنلاین
9 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقاله ها)

عضو: 0
مهمان: 9

ادامه...
آمار سایت
آزمون مجازی کارشناسی ارشد


برای شرکت در آزمون به این قسمت مراجعه نمایید . در صورت داشتن هرگونه سوال یا پیشنهاد به بخش انجمن های سایت مراجعه کنید .
مقاله ها :: اندیشه ی سیاسی

دروس انديشه سياسي اسلام (1)


- ضرورت حكومت در نهج البلاغه:

نهج البلاغه همانگونه كه به حق شيوه شيواگويي را به ابناء بشر آموزش مي دهد به حكم آنكه از زبان انسان كامل تراوش نموده است در همه ابعاد حيات انساني راهبر و راهنماست و هر جوينده اي مي تواند گمشده خود در زمينه‌هاي مختلف از هست ها و بايد ها و ارزش ها و ضدارزش ها و گذشته و حال و آينده بشر و حكمت عملي و نظري و... را در عبارات رسا و بيانات زيباي آن بيابد، و از آنجا كه حكومت و سياست يكي از مهمترين نهادهاي اجتماعي در زندگي ما انسانهاستكلام امير اهل ايمان نيز آكنده از لطائف و نكته ها و آموزه هاي ديني و الهي در زمينه حكومت و فلسفه سياسي اسلام است بگونه اي كه مي توان نهج البلاغه را نهج الحكومه نيز ناميد، همگان را شايسته است كه رسم حكومت‌داري و شيوه شهر آرايي را در سايه طوبي معرفت نهج البلاغه بياموزند.
كوشش ناقابل نگارنده اين سطور در تبيين فلسفه سياسي اسلام از ديدگاه نهج البلاغه به دوجهت صورت پذيرفته است :اول آنكه از ديدگاه نظري بحث از چند و چون فلسفه سياسي اسلام منجر به شناخت عميقتر و معرفت ژرفتر نسبت به دين مبين اسلام مي‌شود و اين خود سواي هر اثر و فايدة ديگر بسيار ارزشمند و انسانساز است، لو علم الناس ما في طلب العلم لطلبوه و لو بسفك المهج و خوض الحجج . دوم: از ديدگاه سياسي با توجه به موقعيت امروز اسلام در جهان و تشكيل حكومت اسلامي و مطرح شدن اسلام به عنوان رقيب قدرتمند انديشه هاي سياسي در عالم نياز شديدي به تبيين فلسفه سياسي اسلام احساس مي شود.و هرچند جمعي در اين زمينه تلاشهايي انجام داده اند اما حجم كار انجام شده به نسبت آنچه بايد انجام شود جز مشتي از خروار و عشري از اعشار نيست، و بايد گفت اين ميدان از يكه تازان و مرد افكنان خالي است. بدان اميد كه دستي از غيب برون آيد و كاري بكند.

پيشنه بحث : مسائل انديشه سياسي اسلام بطور معمول در ضمن كتب تفاسير و كلام و عقايد بخصوص در مبحث امامت مورد بحث قرار گرفته است، در طي يكي دو قرن اخير كه مسئله ولايت فقيه به طور جدي تري در ميان فقها به بحث گذاشته شد رئوس مباحث فلسفه سياسياسلام به عنوان مقدمه اي براي مسئله ولايت فقيه مورد اشاره فقهاء عظام ما قرار گرفته است، هرچند بزرگان هركدام از فنون فوق الذكر در رشته خويش كمال دقت را به كار برده اند و مطالب ارزشمندي را ارائه نموده انداما به تناسب آنكه امروزه سبك بحث از انديشه هاي سياسي در تمدنهاي رقيب ما به گونه ديگري است نياز به طرح فلسفه سياسي اسلام به شكل تطبيقي در سطوح مختلف فرهنگي كشور ما احساس مي شود. نيازي كه متاسفانه تا كنون پاسخ درخوري نيافته است.
روش بحث: چنانكه اشاره شد در اين بحث مي‌كوشيم مطالب را به روش تطبيقي و مقايسه اي مطرح كنيم يعني در ضمن بررسي نظريات رقيب به شناخت ديدگاه اسلامي در انديشه سياسي نائل شويم، بدين وسيله علاوه بر فهم و تبيين دقيق مواضع خلاف و وفاق فلسفه هاي گوناگون و نقد و بررسي آنها مي توان به تقويت باور ايمان نسبت به فلسفه خودمان هم اميدوار بود،موضوعاتي كه شايسته است در زمينه فلسفه سياسي به آنها پرداخته شود بسيار است از جمله :

1. ضرورت حكومت در جامعه بشري
2. شرايط زمامدار در اسلام
3. نقش مردم در حكومت اسلامي
4. مشكل ديكتاتوري اكثريت
5. تفاوت حكومت اسلامي با اريستوكراسي
6. وجوه اشتراك و افتراق حكومت اسلامي با دموكراسي
7. راهكارهاي جلوگيري از ديكتاتوري ردحكومت اسلامي و...

در اين بحث به اولين مبحث از مباحث فوق الذكر اشاره اي خواهيم داشت :

1. ضرورت حكومت در جامعه بشري :
حكومت عمري بسيار طولاني در تاريخ بشر دارد به گونه اي كه لزوم تشكيل آن به صورت يك باور عمومي جلوه‌گر شده است . بدين ترتيب در نظر ابتدائي طرح سؤال در بارة ضرورت حكومت در جامعة بشري ممكن است بي‌مورد به نظر رسد، اما وقتي نظريات و انديشه هاي سياسي بشر را بررسي مي كنيم در مي يابيم كه فكر عدم ضرورت حكومت به عنوان يك نظريه در زمينه فلسفه سياسي از گذشته‌هاي دور تاريخي تا به امروز در ميان جمعي از نظريه پردازان وجود داشته است چنين نظريه اي را آنارشيسم نام نهاده اند،
واژه آنارشيسم در اصل تركيبي از an-archos است.archos و ديگر هم‌وند آن archy يه معناي تمركز، سر و رئيس است و با آوردن an، در اصل واژه بار منفي و سلبي به خود مي گيرد. پس آنارشيسم را مي توان آموزه معتقد به بي سري دانست و چون مهمترين نهاد متبلور سر، حكومت است، پس آنارشيسم نوعي اعتقاد به بي حكومتي است. بدين گونه « هركس اقتدار را انكار كندو با آن به ستيز برخيزد، آنارشيست است.»
آنارسيشتها تمام نظرياتي را كه منجر به ضرورت حكومت مي شود اعم از اينكه حكومت را نهادي تاسيسي بنبدانيم يا طبيعي مورد انتقاد قرار داده اند. درتحليل آنارشيستها منشا تشكيل حكومتها يكي يا آميزه‌اي از عوامل جهل ‍ آز و زور است كه در اين ميان نقش زور اهميت خاصي دارد به نظر آنان آدميان در افقهاي دور تاريخي از روي ناداني و بي اطلاعي يا به اميد مزايا و منافعي كه حكومت براي آنان فراهم مي كرد ‍ يا تتتحت تاثير زور فردي يا گروهي اندك به حكومت تن داده و پس از آن هم نتوانسته اند جز لحظاتي كوتاه در ميان جمعيتهاييمعدود از جريان اين نهاد به ظاهر ضروري رهايي يابند . به اين ترتيب آنارشيسم نه تنها معتقد است كه نهاد حكومتي طبيعي نبوده و تاسيسي است، بلكه معتقد است بايد در انتظار زوال و اضمحلال آن نيز باشيم .
انديشه آنارشيستي در تاريخ اسلام :
هرچند آموزه آنارشيسم متعلق به دوران جديدد و انتقادي بنيادين به حكومت مدرن است كه در اواخر قرن هجدهم و به دنبال انقلاب فرانسه پا به عرصه وجود گذاشته است اما در قرون گذشته هم مي توان انديشه هايي مشابه به انديشه هاي آنارشيستي را يافت ؛ در عرصة كلام و عقايد اسلامي اعتقاد به عدم ضرورت حكومت را به ابوبكراصم يكي از قدماء معتزله و جمعي از خوارج نسبت داده اند .
ابن ابي الحديد معتزلي مي گويد :

« قد اختلف الناس في هده مشاله فقال المتكلمون كافة : الامامة واجبة الي ما بحكي عن ابي بكر الاصم من قدماؤ اصحابنا انها غير واجبة ، اذا تناصفت الامة ولم تتظالم »


اما اين كه خوارج ضرورت حكومت را نفي مي‌كردند نيز در نهج البلاغه آمده است البته خوارج در طي تاريخ از اين نظريه عدول كرده و براي خود امير و حاكم تعيين نمودند .
آيا زندگي اجتماعي بشر بدون حكومت امكان پذير است ؟
پس از بررسي مفهوم و تاريخ مختصري از آنارشيسم جا دارد اين سؤال را مطرح كنيم كه حقيقتا آيا زندگي اجتماعي بشر بدون حكومت امكان پذير است ؟ جواب اين پرسش مبتني بر تصورات انسان شناسانة پلسخگو خواهد بود به نظر مي رسد آنارشيستها و همچنين ابوبكر اصّم در نگرش خود نسبت به انسان چنين معتقد بوده‌اند كه در پرتو آموزش و تربيت مي‌توان به كاهش شرارت و تجاوز به حقوق ديگران اميدوار بود به‌گونه اي كه به تشكيل يك نهاد دائمي حكومتي براي كنترل افراد شرور و متجاوز نياز نباشد . امّا بايد گفت چنين تصوري از انسان بيش از آن‌كه واقع‌گرايانه باشد ، خيالي و خوشبينانه است .
ضرورت وجود حكومت از ديدگاه نهج البلاغه :
امام علي (ع) در خطبة چهلم نهج البلاغه به بيان دلائل لزوم وجود حكومت در جامعة بشري پرداخته است و در مقابل شعار خوارج كه به نفي لزوم حكومت و اقتدار سياسي پرداخته بودند ضرورت تشكيل حكومت را توضيح مي دهند :

و من كلام له ع في الخوارج لما سمع قولهم «لا حكم إلا لله»
قَالَ ع كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ


ترجمه :
« سخنياز آن حضرت در بارة خوارج ، وقتي كه گفتار آنان ررا شني كه مي‌گفتند « حكمي نيست مگر از خدا »

فرمود : اين يك سخن حق است كه از آن باطل اراده شده است . بلي ، حكمي نيست مگر از آن خدا ، ولي اينان مي‌گويند : زمام داري و رياست نيست مگر از آن خدا اما وجود حاكم و زمامدار براي مردم ضروري است ، چه حاكم نيكو‌كار و چه بدكار چرا كه در ساية حكومت شخص با ايمان عمل صالح خود را انجام مي دهند و شخص كافر براي دنيايش برخوردار مي گردد و خداوند اجل هر كدام را با استقرار حكومت مي رساند ( زندگي جريان پيدا مي كند و به پايان مي‌رسد ) به وسيلة حكومت بيت المال جمع آوري مي گردد و به كمك آن با دشمنان مبارزه مي‌شود ، جاده ها امن و امان ، حق ضعيفان از نير.مندان گرفته مي‌شود ، تمام اين امور تا زماني است كه امير در جامعه حكومت مي كند و با پايان حكومت او امير نيكوكار راحت مي‌شود و مردم از شر امير فاجر نجات مي‌‌‌‌‌‌‌يابند . »
در عبارت فوق علي (ع) هفت دليل براي ضرورت حكومت اعمّ از اين‌كه حاكم نيك باشد يا بد ذكر فرموده است ، به عبارت ديگر حضرت كاركرد حكومت در جامعة بشري را ذكر كرده كه با فرض نبودن حكومت هيچ‌كدام از امور مذكور انجام نخواهد گرفت .

1- مؤمن قادر به عمل صالح مي‌شود
2- كافر بهرة دنيايش را مي‌برد
3- آجال فرا مي‌رسد
4- بيت المال جمع آوري مي‌شود
5- با دشمنان خارجي مبارزه مي‌شود
6- امنيت داخلي ايجاد مي‌گردد
7- دادرسي و احقاق حق ضعيفان در مقابل قدرتمندان ممكن مي‌گردد .

مي‌توان گفت تمام موارد فوق نوعي استدلال بر ضرورت حكومت از طريق طبيعت اجتماعي بشر است ، توضيح اينكه : « هر انساني به طور غريزي مي‌خواهد انسان‌هاي ديگر را استخدام كند و از ساير انسان‌ها بهره ببرد و همين غريزة بشري موجب مي‌شود كه انسان بپذيرد بايد زندگي اجتماعي مدني و تعاوني تشكيل دهد . حال اگر اين نكته را هم ضميمه كنيم كه افراد انسان به حكم ضرورت از نظر خلقت و منطقة زندگي و عادات اخلاقي كه مولود خلقت و منطقة زندگي است مختلفند ، نتيجه مي‌گيريم كه اين اختلاف خواسته‌ها و عادات و اخلاق همواره آن اجتماع صالح و عدالت اجتماعي را تهديد مي ‌كند . و هر قدرتمندي مي خواهد از ضعيف بهره كشي كند ، و بيش از آن چه به او مي‌دهد از او بگيرد و از اين بدتر آن كه غالب مي خواهد از مغلوب بهره‌كشي كند و بيگاري بكشد ، بدون اين‌كه چيزي به او بدهد ، و مغلوب هم به حكم ضرورت مجبور مي‌شود در مقابل ظلم او دست به حيله و كيد و خدعه بزند تا روزي كه به قدرت برسد و ظلم ظالم را به شدديد ترين وجهي اسخ گويد ، بدين ترتيب بروز اختلاف در جامعه سرانجام به هرج‌و مرج منجر شده و انسانيت انسان را به هلاكت مي كشاند يعني فطرت او را از دستش گرفته ، سعادتش را تباه مي سازد .
آية شريفة 119 از سورة هود به همين مطلب اشاره دارد كه : وَلا يَزالوُنَ مُختَلِفينَ اِلّا مَن رَحِمَ رَبّك
« انسان‌ها دائماً در حال اختلافند مگر كساني كه پروردگارت به آنان رحم كرده باشد . »
اين اختلاف چنان كه ديديم امري ضروري است و وقوع آن در بين افراد جوامع بشري حتمي است .
بدين ترتيب اختلاف طبيعت افراد انسان موجب اختلاف احساسات و ادراكات آن‌ها و اختلاف احساسات موجب اختلاف در اهداف و آرزو‌هاي آن‌ها و اختلاف اهداف موجب اختلاف در افعال مي‌گردد ، و اختلاف در افعال نظام اجتماعي را تهديد مي‌كند ، و براي جلوگيري از نابودي اجتماع بايد ضرورت قانون و حكومت را بپذيريم تا در ساية حكومت و قانون اختلافات مرتفع شده و زندگي بشر به جريان افتاده به پايان رسد »
با توجه به بيان فوق مي توان دلائل امام علي (ع) بر ضرورت حكومت را چنين توضيح داد :
1- يعمل فيها المؤمن : از آنجا كه مؤمن به حيات پس از مرگ اعتقاد دارد و مي‌داند كه سرنوشت زندگي ابدي او در ارتباط با كار‌هايي است كه در اين دنيا انجام مي دهد . طبيعي است كه توقع او از اجتماع آن باشد كه زمينة انجام عمل صالح را برتي او فراهم بياورد و از آنجا كه بدون حكومت چنان كه گفتيم ادامة حيات اجتماعي ميسر نيست ، ناگذير براي اين كه عمل صالح امكان پذير باشد بايد حكومتي ولو فاجر وجود داشته باشد . هرچند بايد توجه داشت كه وظايف و اعمال مؤمن ممكن است به طبع اين‌كه در حكومت نيكان زندگي كند يا رد حكومت فاجران تفاوت داشته باشد امّا اصل امكان عمل صالح اجتماعي مؤمن با حكومت تأمين مي‌شود پس ضرورت حكومت قابل خدشه نيست .

2- ويستمتع فيها الكافر : كافر چون اعتقادي به معاد و سراي باقي ندارد تمام حمتش اذات دنيا است و از اجتماع هدفي و توقعي جز بهره‌مندي دنيايي بيشتر ندارد .
قال الله تعالي : «قُل تَمَتَعوُا فَاِنَّ مَصيرَكُم اِلي النّار» بديهي است بدون حكومت كه قوام اجتماع بشري است تمتع كافر نيز ناممكن خواهد بود .

3- و يبلغ الله فيها الاجل : أجل مدتي است كه براي چيزي معيّن شده است ، امام علي (ع) مي‌فرمايد : فان لكل شيءٍ مدةً و أجلاً (همانا هر چيزي را مدّت و اجلي معين شده است) در اين جا اگر مراد حضرت از « الأجل » اجل افراد باشد به اين معنا است كه وجود حكومت بستر طبيعي و زمينه ساز گذران عمر براي افراد است و اگر حكومت نباشد ، اجتماع به هرج و مرج كشيده شده ، ادامة حيات براي نوع بشر ناممكن گرديده و زمينه براي بلوغ اجل افراد از دست مي‌رود .
و اگر مراد اجل جامعه و امت باشد نيز سخن آن حضرت ناظر به نقش ضروري حكومت در ادامة حيات اجتماعي يك ملّت است . قال الله تعالي : وَ لِكُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ فَاِذا جاءَ اَجَلُهُم لا يَستَأخِروُنَ ساعَةً وَ لا يَستَقدِموُن

4- و يجمع به الفيءُ :« فيء » عبارت است از غنيمتي كه بي هيچ مشقتي به دست آمده باشد
وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ
فيء از نظر حكم فقهي متعلّق به امامعلي (ع) و حاكم اسلامي است به خاطر منسب امامت او و رياستي كه دارد و او در امور عامه و منافع اقشار كم درآمد آن را هزينه مي كند ؛ قال الله تعالي: كَي لا يَكوُنَ دوُلَةً بَينَ الأغنياءِ مِنكُم و اين امر سبب تعمين عدالت اقتصادي مي‌شود .
بدين ترتيب ضرورت حكومت براي ايجاد عدالت اقتصادي و اجتماعي نيز مورد اشاره قرار گرفته است .

5- و يقاتل به عدو 6- و تأمن به السبل 7- و يؤخذ به للضعيف من القوي
سه مورد فوق اشاره به ابعاد امنيت است كه حكومت موظّف به تأمين آن در جامعه مي‌باشد و بدون تشكيل حكومت ايجاد امنيت در جامعه ناممكن خواهد بود .
مقاله قبلی >> منابع کارشناسی ارشد گرایش مطالعات منطقه ای و ایران دروس انديشه سياسي اسلام (2) << مقاله بعدی
ترک بک
  • آدرس: http://www.psir.ir/modules/article/view.article.php/c2/9
  • ترک بک: http://www.psir.ir/modules/article/trackback.php/9
API: RSS | RDF | ATOM
Copyright© psair.ir
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه