نویسنده: میلاد تفضلی
ولادیمیر اسپیردونویچ پوتین 7 اكتبر 1952 در لینگراد (سنپترزبورگ امروزی) به دنیا آمد. پدربزرگش اسپیریدون آشپز شخصی لنین و استالین و پدر و مادرش كارگران یك كارخانه بودند.
در جوانی شیفته شخصیت افسرهای اطلاعاتی و امنیتی شوروی بود. در دوران سربازی، به نیروی دریایی شوروی پیوست و به یك زیردریایی فرستاده شد. در لنینگراد به دانشگاه رفت و از دپارتمان حقوق این دانشگاه فارغالتحصیل شد كه در همان زمان تحصیل نیز عضو «گروه كمونیستی اتحاد جماهیر شوروی» بود و تاكنون نیز به صورت رسمی كنارهگیری خود را از این گروه اعلام نكرده است.
به خاطر علایق خود به مسائل اطلاعاتی و امنیتی، وارد كاگب سرویس جاسوسی و اطلاعات-امنیتی شوروی شد.
پدر پوتین یك كمونیست واقعی بود و مادر او یك مسیحی ارتودوكس؛ اگرچه جرات نداشت در خانه هیچ نشانه یا علامتی از دین و آئین خود بروز دهد. مادر پوتین مطمئن بود كه فرزندش یك مسیحی ارتدوكس خواهد شد و به همین خاطر وی را در معرض آموزههای مسیحی قرار میداد. پدر ولادیمیر متوجه این مسئله شده بود اما این زمانی بود نابینایی به سراغ وی آمد.
در 24 سالگی دوره آموزشی كاگب را تمام كرد. در 31 سالگی ازدواج نمود و 2 سال بعد صاحب دو دختر شد.
وی در 32 سالگی به سمت یكی از اعضای ارشد كاگب ارتقاع مسئولیت یافت و یك سال بعد، سازمان اطلاعات و امنیت شوروی، وی را به آلمان شرقی فرستاد اما با شكست كمونیسم در آلمان شرقی و اتحاد دو آلمان در سال 1990، به لنینگراد بازگشت.
در سال 1991 در سال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، هنگامی كه كاگب فعالیتهایی را علیه میخائیل گورباچف كه قصد آمادگی شوروی برای فروپاشی را داشت شروع كرده بود، از نهادهای امنیتی كنارهگیری كرد.
بعد از فروپاشی شوروی همچنان در ساختار قدرت در دولت فدراسیون روسیه باقی ماند و در سال 1999 قائم مقام وزیر امور خارجه روسیه شد. بعد از مدتی به كاخ ریاست جمهوری راه یافت و توانست اعتماد یلتسین را به خود جلب كند.
انتقال قدرت از یلتسین به پوتین شاهدی بر این مدعا بود كه ساختار حكومت در روسیه بیش از آنكه مبتنی بر دموكراسی غربی باشد، بر اقتدارگرایی رهبران مبتنی است و رهبران روسیه زمانی كه مصلحت كشورشان را در برخوردهای غیردموكراتیك ببینند، حتماً از این برخوردها بهره خواهند برد.
گلولهباران پارلمان روسیه در مسكو توسط ارتش روسیه در حمایت از بوریس یلتسین رییسجمهور، در مناقشهای كه بین او و رییس پارلمان در مورد نحوه توزیع قدرت رخ داد شاهدی بر این مدعاست.
یلتسین فردی را به عنوان جانشین خود برگزید كه سابقه طولانی در دستگاه امنیتی شوروی داشت. پوتین در پرتو حمایت یلتسین هویت یافت و خاندانهای مهم اقتصادی و سیاسی نیز در روی كار آمدن او نقش موثری ایفا كردند. البته، اگرچه در توافق یلتسین برای به قدرت رساندن پوتین، عدم تعرض به خانوادهها مورد تعهد قرار گرفت، اما پوتین به آن پایبند نماند.
پوتین با ارزیابی اوضاع روسیه، متوجه این مسئله شده بود كه مهمترین عامل نابسامانی روسیه همین خانوادهها هستند به همین خاطر برخورد گزینشی با خانوادهها و صاحبان قدرت سیاسی ـ اقتصادی در روسیه را آغاز كرد.
مردم روسیه در دوران پس از فروپاشی اتحاد شوروی، با گسترش امواج جداییطلبی، جنگ در چچن و اقدامات گوناگون تروریستی مواجه شدند. آنها در جریان گروگانگیریهای خونبار در مسكو، بسلان، داغستان و... هر روز با اخبار هولناكی كه امكان فروپاشی فدراسیون روسیه را برجسته میساخت، روبهرو بودند. انتخاب ولادیمیر پوتین پایانی بر این نگرانیها بود. او توانست امنیت را تا حد قابل ملاحظهای در سراسر فدراسیون برقرار كند و این امتیاز بزرگی بود كه پوتین موفق به كسب آن شد.
انتخاب پوتین به جانشینی یلتسین، رهبران كشورهای غربی را نیز شگفتزده كرد چرا كه فكر میكردند روسیه بعد از فروپاشی شوروی گام به گام در جهت دموكراسی ترویجی آنها پیش خواهد رفت.
پوتین خود را فردی زیرك و توانا و كاملاً پایبند به موازین منافع ملی روسیه نشان داد و مردم روسیه او را رهبری متفاوت با یلتسین برآورد كردند. او خود را متعهد به مبارزه با جداییطلبی معرفی كرد كه نمونه بارز آن در چچن رخ داده بود.
او به عنوان رهبری طرفدار وحدت ملی، تحكیم دولت و فدراسیون، طرفدار احیای قدرت داخلی و خارجی روسیه شناخته شد. در حالی كه یلتسین فردی ضعیف و ناتوان شناخته شده بود. او به عنوان یك رهبر قدرتمند و قابل اعتماد كه میتواند نظم و امنیت را به روسیه برگرداند، مورد توجه قرار گرفت. او به نسلی از سیاستمداران روسیه تعلق داشت كه از زمان شوروی شكل گرفته بود.
به این ترتیب هرچند پوتین با حمایت یلتسین به قدرت رسید، ولی توانست با بهرهگیری از توانایی شخصی خود به زودی به یك رئیسجمهوری محبوب در روسیه تبدیل شود. یلتسین هنگامی پوتین را به عنوان وارث سیاسی خود برگزید كه در داغستان شرایط دشوار و خطرناكی ایجاد شده بود. عملیات نظامی در داغستان قرار بود به چچن نیز انتقال پیدا كند. بار سنگین ناكامی در عملیات نظامی اول روسیه در چچن بر دوش یلتسین قرار داشت و حلوفصل این مساله میتوانست در معادلات سیاسی روسیه بسیار تاثیرگذار باشد.
موفقیتهای پوتین در جنگ دوم چچن و ارائه تصویر یك رهبر ناجی از رسانههای روسی ، در چارچوب توافقهای او و یلتسین شرایط را برای قرار گرفتن روسیه در مسیر نظم و امنیت قرار داد.
او به شدت به برنامههای لیبرالیستی حمله كرد ولی مفهوم آزادسازی را هم رد ننمود. اصلیترین اولویت پوتین اقتصاد بود و در این راستا از الگوی تمركز و اقتدار دولتی در عرصه اقتصادی استفاده نمود. وی در دیگر عرصهها نیز بر تقویت تمركزگرایی و نه توزیع قدرت در روسیه، تاكید ورزید. پوتین در برنامه خود به مبارزه با فساد مالی جایگاه ویژهای بخشید و به رفع فقر در جامعه روسی توجه نمود.
برنامههای پوتین برای هواداران تعمیق و گسترش دموكراسی در روسیه پیامهای خوشایندی در برنداشت به همین خاطر علیه وی وارد فعالیتهای تبلیغاتی شدند. اما او از مردم روسیه خواسته بود برای حركت در مسیری طولانی و دشوار آماده شوند.
پوتين كه به طور ناگهاني قدرت را بدست آورد، در حالي صاحب قدرت شد كه روسيه يك دهه پس از فروپاشي اتحاد شوروي همچنان وضعيت خوبي نداشت و در یک حالت شبه تجزيه قرار داشت و بعد از آن شوك اقتصادي به لحاظ مالي نیز از وضعيت مناسبي برخوردار نبود. با اين وجود پوتين قول داد كه ثبات را به روسيه بازگرداند، وحدت سرزميني اش را حفظ كند، اقتصادش را نوسازي نمايد و يك قدرت قوي بسازد كه از غرب مستقل باشد و به عنوان يك بازيگر بين المللي قابل احترام شناخته شود.
از آنجايي كه يلتسين يك انقلاب را هدايت كرده بود، پوتين ثبات سياسي و اجتماعي روسيه را مديريت مي كرد. او تصميم گرفت دولت را به عنوان ابزار اصلي انجام دستور كارهاي سياسي اش قرار دهد؛ دولتي كه بعد از فروپاشي اتحاد شوروي و در دوران گذار به شدت تضعيف شده بود. پوتين علي رغم اينكه فاقد تجربه سياسي بود، ناگهان خود را به عنوان يك رهبر روشنفكر مدرن، واقعگرا و تكنوكرات معرفي كرد. به زودي كارآمدي و عملگرايي به شعار اصلي مديريت پوتين تبديل شد.
همانگونه كه پوتين بارها و به روشني تأكيد كرده بود، تمركز قدرت و ايجاد دولتي قدرتمند يكي از اصول اساسي شيوه حكومتمداري او در هر دو حوزه داخلي و خارجي بود. او تمركز قدرت در دست دولت را كارآمدترين سازوكار رفع مشكلات، بحرانها و نابسامانيهاي سيستمي و مهمترين اصل توسعه سياسي، اقتصادي و اجتماعي روسيه در مرحله فعلي (دوران گذار) ميدانست و بر همين اساس از ابتداي به دست گرفتن قدرت، عزم خود را براي ايجاد دولتي قدرتمند و متمركز جزم و بر ارجحيت ديكتاتوري قانون بر حاكميت قانون تأكيد نمود. او توانست در مدت نسبتاً كوتاهی از طريق «اصلاحات از بالا» راهبرد تثبيت و تمركز قدرت در كرملين را تا حد قابل ملاحظهاي به انجام برساند.
پوتين با تفكيك حوزههاي راهبردي و غيرراهبردي، سياست خارجي را در حوزه اول تعريف کرد و مديريت آن را شخصاً در اختيار گرفت. او با استفاده از اختيارات قانوني خود (مُصرح در قانون اساسي) در رأس هرم سلسله مراتب تصميمسازي سياست خارجي قرار گرفت و جايگاه، نقش و وظايف كنشگران سطوح پائينتر اين هرم از جمله احزاب را از طريق مقررات، ضوابط و شيوههاي رسمي و غيررسمي بازتعريف كرد.
يكي از نكات مهم در ابعاد مربوط به سياست خارجي همواره اين تعبير بوده است كه «سياست خارجي بازتاب سياست داخلي است.» ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه اين تعبير را به گونه ديگري مطرح نمود و آن اينكه سياست خارجي هم شاخص و هم عامل موثر در روابط خارجي و داخلي يك دولت محسوب مي شود.
مي توان گفت پوتين سياست خارجي را به عنوان يك متغير مستقل كه مي تواند شرايط بيروني و داخلي كشور را دگرگون نمايد، تعريف نموده است. چنين تعريفي مخالف نظر كساني است كه سياست خارجي را متغير وابسته به تحولات داخلي تلقي مي نمايند. پوتين بر اين مقوله در دوران زمامداري خود تاكيد كرده است كه سياست خارجي نه تنها براي بهبود شرايط منطقه اي و بين المللي روسيه كارايي دارد، بلكه مي تواند نقش تاثير گذاري بر مديريت بهينه امور داخلي كشور داشته باشد. به رغم گرايش هاي يوروآتلانتيكي غرب گرايانه يلتسين، به دليل هويت سردرگم سياست خارجي روسيه در طول دهه ۱۹۹۰ كه ناشي از دوران گذار و دگرگوني هاي پارادايمي در نظام بين المللي بود، اين كشور نتوانسته بود همگرايي و همسويي راهبردي امنيتي با نخبگان غرب، برقرار نمايد.
با روي كار آمدن پوتين، تعريف جديدي از رابطه با اتلاف غرب مطرح گرديد و تغييرات گسترده اي در سياست خارجي روسيه اجرا شد. به واقع تعبير «ژئوپولتيك چندقطبي» مدنظر يوگني پريماكف سياستمدار اوراسياگراي روسيه، در دوران پوتين همچنان مورد تاكيد قرار گرفت، با اين تفاوت كه ساختار تغيير يافته جهاني در مقطع زماني پس از رويداد ۱۱ سپتامبر، هنجارهاي نويني را بر نخبگان روسيه تحميل كرد. بر اين اساس، پوتين به رغم گرايش شديد به رويكرد امنيتي راهبردي اوراسياگرايي كه ريشه در فرهنگ و ژئوپولتيك خاص روسيه دارد، اين تعبير آندره كوزيروف وزيرخارجه غربگراي روسيه را كه روسيه بايد منافع ملموس را در نظر بگيرد و دگم هاي ايدئولوژيك را كنار گذارد، به صورت عملياتي در دكترين سياست خارجي خود اعمال كرده است.
همان گونه که گذشت، سیاست امنیتی روسیه در دوره یلتسین، غیر منسجم و پراکنده، و رنگ و بوی اقتصادی داشت. با روی کار آمدن پوتین به عنوان رئیس جمهور، این کشور به سمت تحول و تحرکی چشم گیر حرکت کرده است.
ولادیمیر پوتین در 6 ژانویه سال 2000 میلادی سندی را در یکی از اقدامات خود به عنوان کفیل ریاست جمهوری روسیه، طرح و مفهوم امنیت ملی روسیه را تصویب کرد. این سند دگرگونی اساسی در سیاست خارجی روسیه، نسبت به جهان غرب ایجاد کرد.
پوتین با تعیین چند اولویت در سیاست خارجی می کوشد تا با اقتدار، به آن ها تحقق بخشد:
1. اولویت نخست، تقویت اقتصاد روسیه است. با توجه به آن که روسیه پس از فروپاشی با مشکلات فراوانی در زمینه مسائل اقتصادی، نظیر کمبود سرمایه، نابودی مراکز تولید و کاهش درآمد ملی رو به رو بود و این مسئله در تضعیف موقعیت روسیه در نظام بین المل نقش اساسی داشته، تلاش مراکز تصمیم گیری روسیه در دوران پوتین، در جهت تغییر این وضعیت بوده است.
2. اولویت دوم، توجه به کشورهای مشترک المنافع و همسایه است. رئیس جمهور روسیه نتوانسته است، ضمن گسترش روابط این کشور در زمینه های امنیتی و اقتصادی با این دولت ها، نفوذ خود را در این مناطق توسعه بخشد.
3. اولویت های دیگر سیاست خارجی این کشور مبارزه با تروریسم و جدایی طلبی قومی، تاکید بر نقش محوری سازمان ملل در عرصه بین المللی، حمایت از حق حاکمیت کشورها، ایجاد ثبات استراتژیک در جهان و مقابله با طرح دفاع موشکی آمریکا است.
4. جلوگیری از استقرار یک نظام تک قطبی، از دیگر اولویت های سیاست خارجی روسیه است. از جمله مهم ترین اهدافی که روسیه در دوران پوتین دنبال می کند، تلاش در جهت جلوگیری از ایجاد نظام تک قطبی است.
در سند مربوط به سیاست خارجی روسیه نیز مخالفت با نظام تک قطبی و تلاش در جهت استقرار نظام چند قطبی، مورد تاکید فراوانی قرار گرفته بود.
براساس این سند، اقدامات یک جانبه می تواند، وضعیت بین المللی را بی ثبات و تنش زا کرده، مسابقه تسلیحاتی را تحریک و تناقضات میان کشورها و نزاع های ملی و مذهبی را تشدید کند. روسیه باید در پی نیل به یک نظام چند قطبی از روابط بین المللی باشد که در حقیقت بازتاب گوناگونی دنیای جدید و تنوع و فراوان منافع آن است.
از آغاز دوران ریاست جمهوری پوتین، وی مصمم بود تا به انحراف و بحران عصر یلتسین پایان دهد و عظمت و شکوه گذشته روسیه را احیا کند.
هدف پوتین تبدیل روسیه به یک کشور قدرتمند، دفاع از منافع ملی و حیاتی و کسب عظمت گذشته در عرصه روابط بین الملل است ؛ ولی در این عرصه دچاره تناقض هایی است: از یک سو براساس نیازها و الزامات داخلی، به سمت تقویت گرایش هایی حرکت می کند که مورد پذیرش غرب نیست؛ ولی در عین حال برای تأمین و هزینه بازسازی اقتصادی و تکنولوژیک، به کمک غرب نیازمند است. لذا استراتژی پوتین، تلفیقی از استراتژی نگاه به غرب کوزیرف و نگاه به شرق پریماکف است.
پوتین تلاش داشته تا روسیه را در عرصه سیاست بین المللی، به یک کشور مستقل و خارج از علائق غرب تبدیل کند و در این راه سعی دارد تا از نکات مثبت هر دو استراتژی گذشته برای هدایت این کشور به سمت پیشرفت و توسعه و نیز بازیابی منزلت روسیه در جهان بهره جوید.
تا دو هفته پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 علیه ایالات متحده امریکا، رئیس جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین در میان جنجال و التهاب انبوه سؤالات، در مورد این که آیا روسیه، پشتیبانی های ضروری و حیاتی را برای جنگ در افغانستان، در اختیار امریکا قرار خواهد داد یا خیر، از نظرها پنهان شد. سرانجام او از سکوت خارج شد تا چراغ سبز را به امریکا برای نقل و انتقال نیرو به پادگان ها و قرارگاه های نظامی شوروی سابق در آسیای مرکزی نشان دهد که این امر، نشان گر یک جابه جایی تاریخی در سیاست خارجی روسیه، به سوی همکاری با امریکا بود.
بنابراین، پس از حوادث تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 و تصمیم دولت امریکا مبنی بر سرنگون کردن طالبان، سیاست روسیه در افغانستان، به همکاری و همگرایی با آمریکا گرایش یافت. وقتی سوء قصدهای 11 سپتامبر رخ داد، رئیس جمهور روسیه کوشید تا از فرصت به وجود آمده برای بهبود موقعیت کشورش در جهات دریافت امتیاز از امریکا بهره ببرد. در این بحران، کرملین در اردوگاه ایالات متحده امریکا قرار گرفت. موضع گیری های پوتین پس از 11 سپتامبر ، هزینه زیادی بر روسیه تحمیل نکرد. مسکو در جنگ افغانستان نیز بسیار ماهرانه عمل کرد. روس ها جز انتقال اطلاعات سرویس های مخفی شان درباره شبکه القاعده به واشنگتن، عملاً کار دیگری انجام ندادند. روسیه بی این که مستقیماً در جنگ افغانستان درگیر شود، دوستی اش را به امریکایی ها قبولاند.
روس ها با هوشیاری از دریچه هایی نفوذ کردند که برایشان هزینه اندکی داشت. دولت روسیه اطلاعات مهمی را در اختیار دولت امریکا و نیروهای نظامی این کشور، برای حمله به افغانستان قرار داد و علی رغم عدم اعزام نیرو به افغانستان، از هیچ کمکی اطلاعاتی برای حمله نیروهای امریکایی و متحدان آن به افغانستان دریغ نکرد.
کرملین در جنگ با شورشیان چچن، موفقیت نسبی به دست آورد و اینک برای مبارزه با تروریسم در آسیای میانه، مقبولیت و مشروعیت خاصی یافته و توانسته است، جمهوری های غیر قابل مهار گذشته را به مسکو نزدیک تر کند؛ البته ترفند روسیه این است که در ضمن مبارزه با تروریسم، روابط خود را با کشورهای به زعم امریکا سرکش، از جمله ایران، عراق، لیبی محفوظ نگاه دارد.
مي توان از مفاد دكترين سياست خارجي روسيه چنين برداشت كرد كه روسيه در سند تدبير سياست خارجي خود را به مثابه يك قدرت بزرگ پراگماتيك فرصت محور تعريف كرده است. امري كه با توجه به ضعف هاي اقتصادي سياسي روسيه در دوران كنوني و اولويت استراتژيك مقوله اقتصاد براي نخبگان سياسي روسيه، نقطه عزيمت راهبردي متقني است. هم اينك پوتين به تبعيت از گفتمان امنيتي اوراسياگرايي به اين تعبير «لرد پالمرستون» معتقد است كه روسيه منافع دامي دارد ولي دوستان و دشمنان دامي ندارد. پوتين در سياست خارجي خاص خود تلاش كرده است تا مفهوم چندجانبه گرايي را به جاي چندقطبي در ادبيات راهبردي بين المللي تقويت نمايد. وي در اين راستا فضاي نويني براي همكاري با اتلاف غرب و ساز و كارهاي فراآتلانتيكي نومحافظه كاران آمريكا براي دستگاه هاي امنيتي راهبردي روسيه، بازتعريف كرده است. اين رهيافت در كنار ديدار پوتين و بوش در ژوئن ۲۰۰۱ و تشكيل شوراي مشترك ناتو روسيه در ۲۸ مه ۲۰۰۲ موجب شد تا گفتمان تهديد متقابل در روابط ميان دو كشور به واهمگرايي تبديل شود. بر اين اساس روسيه چون همپايگي اقتصادي استراتژيكي لازم را نسبت به آمريكا در خود نمي بيند، تلاش مي كند تا با همگرايي و اتكاي استراتژيك به آن كشور در زمينه هاي مورد توافق و واگرايي در نقاط مورد اختلاف، سطح تاثيرگذاري امنيت سياسي خود را در عرصه تعاملات بين المللي افزايش دهد. اختلاف سطح بودجه نظامي سال ۲۰۰۶ آمريكا و روسيه بيانگر اين واقعيت است كه روسيه در جايگاهي خدشه پذير از منظر اقتصادي مالي قرار دارد و بر همين اساس نيز حتي دولت پوتين به رغم سياست هاي اعلامي دستگاه ديپلماسي خود، پس از نشست سران روسيه و آمريكا در مه ۲۰۰۲، به صورت عملي گسترش ناتو به شرق را در اروپاي شرقي و نزديك به فضاي حياتي خود مورد پذيرش قرار داد.
به دليل نياز مبرم روسيه به تعامل مثبت با آمريكا جهت عضويت در سازمان تجارت جهاني WTO، روسيه حتي از «سياست برادر بزرگ تر» در فضاي خارج نزديك خود، به ويژه آسياي مركزي و قفقاز كه به مثابه شاهراه تنفس استراتژيك اين كشور است، به سياست نزديك تر به خانه و مداخله جويي كمتر در سياستگزاري هاي كشورهاي پيراموني روي آورده است.
یكی از مهمترین مشكلات روسیه پوتینی با كشورهای غربی این است كه مدل حكمرانی رئیسجمهور فعلی مورد حمایت كشورهای مدعی دموكراسی قرار نمیگیرد و پوتین و دولتش هر از چند گاهی به نقض حقوق بشر متهم میشوند. مجله آمریكایی «پرادا» كه هر ساله فهرستی از دیكتاتورهای جهان را معرفی میكند، در گزارش سال 2007 میلادی خود نام «ولادیمیر پوتین» رئیسجمهوری روسیه را نیز به عنوان یكی از دیكتاتورهای جهان و در رتبه شماره بیستم این فهرست گنجانده است.
این مجله معتبر آمریكایی در گزارش خود یادآور شده كه طبق گزارش مقامات وزارت خارجه آمریكا، روسیه 17 مورد از موارد حقوق بشر را در سال 2007 میلادی نقض كرده و طبق آمارهای اعلام شده، بیش از دو هزار زندانی طی همین سال در زندانهای روسیه جان سپردهاند.
روزنامههای آمریكایی معتقدند اگر چه دوران ریاستجمهوری پوتین در سال 2008 میلادی پایان مییابد، اما هماكنون بسیاری از شاخههای اجرایی این كشور تحت نفوذ پوتین است و تقریباً تمام افراد در سمتهای كلیدی و اصلی دولت روسیه، توسط پوتین به كار گمارده میشوند. به همین خاطر پیشبینی میشود وی تصمیماتی برای دور سوم ریاست جمهوری خود نیز بگیرد.
پوتین بیش از آنكه به فكر ژست گرفتنهای مختص به رهبران همسایگان اروپایی و رقیب آمریكایی باشد، ترجیه میدهد مدام بر روی استقلال در تصمیمگیری كشور روسیه در برابر غرب تاكید كند و در صورتی به رقبا لبخند محبتآمیز بزند كه اهداف را همجهت ببیند. به همین خاطر، كشورهای غربی و به خصوص آمریكا كه بعد از تلاشهای چنددههای برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اهداف خود در جمهوری فدراسیون روسیه را محقق نمیبینند، میكوشند هر از چند گاهی با ابزار مختلف روسیه را با برخوردهای قهری بازدارند. یكی از این ابزارها، فشار رسانهای بر رئیسجمهور روسیه مبنی بر اقتدارگرایی و غیردموكراتیك بودن پوتین است. ابزار دوم استقرار سیستم دفاع موشكی در لهستان و چك میباشد تا به رئیسجمهور روسیه تاكید كنند، روزی نخواهد رسید كه روسیه بخواهد با تكیه بر توان نظامی خود، برگ برندهای در برابر آمریكا و كشورهای اروپایی داشته باشد. اینطور كه شواهد نشان میدهد، دو ابزار فوق به میزان زیادی توانسته واكنش خشمانه روسیه را برانگیزاند چرا كه رئیسجمهور به خوبی با معنا و ابعاد چنین تهدیداتی آشنایی دارد.
روسیه به غرب با دو دیدگاه می نگریست: 1- دیدگاه جغرافیایی که بر این اساس میان بخش های آمریکایی و اروپایی تفاوت قایل بود؛ 2- دیدگاه ایدئولوژیکی که در این دیدگاه غرب دارای دو هویت بود، یک هویت نظامی با اولویت ناتو و دیگری هویت سرمایه داری.
در سال اول ریاست جمهوری پوتین، سیاست خارجی روسیه کاملاً ضد آمریکایی و هدف اصلی اش مقابله با آمریکا در تمام جبهه ها بود. برای مثال او موافقت نامه گور – چرنومردین را و از کوبا دیدار کرد و تلاش نمود یک ائتلاف ضد آمریکایی را با چین ایجاد کند.(35)
اما بتدریج تعريف جديدي از رابطه با ائتلاف غرب مطرح گرديد و تغييرات گستردهاي در سياست خارجي روسيه اجرا شد. به واقع تعبير «ژئوپليتيك چندقطبي» مدنظر يوگني پريماكوف سياستمدار اوراسياگراي روسيه، در دوران پوتين نیز همچنان مورد تأكيد قرار گرفت، با اين تفاوت كه ساختار تغيير يافته جهاني در مقطع زماني پس از رويداد 11 سپتامبر، هنجارهاي نويني را بر نخبگان روسيه تحميل نمود. بر اين اساس، پوتين عليرغم گرايش شديد به رويكرد امنيتي ـ راهبردي اوراسياگرايي كه ريشه در فرهنگ و ژئوپلتيك خاص روسيه دارد، اين تعبير «آندره كوزيروف»، وزير خارجه غربگراي روسيه را كه مسکو بايد منافع ملموس را در نظر بگيرد و دگمهاي ايدئولوژيك را كنار گذارد، به صورت عملياتي در دكترين سياست خارجي خود اعمال نمود.(36) به عبارتی بهتر پوتين بيشتر از آنكه بر روابطش با غرب تمركز كند به خود روسيه توجه مي كرد.
اما سئوال مهم اینجا است که حوادث 11 سپتامبر چه تغییری در سیاست خارجی پوتین ایجاد کرد؟ سیاستمداران و تحلیل گران، رفتار بین المللی پوتین بعد از حوادث 11 سپتامبر را به عنوان یک نوآوری قابل ملاحظه در سیاست خارجی روسیه قابل احترام دانستند. سیاستمداران غربی نیز حمایت فعالانه روسیه از جنگ علیه تروریسم را پایان واقعی جنگ سرد قلمداد نمودند. بویژه «تونی بلر»، نخست وزیر وقت انگلستان از اینکه روسیه برای جنگ علیه تروریسم و همکاری با غرب اعلام آمادگی کرد بسیار خوشحال شد و آن را آغاز عصر پس از جنگ سرد و پایان تنش میان روسیه و غرب عنوان کرد. پرزیدنت بوش همان گونه از پوتین تحسین کرد که بلر تمجید کرده بود: یک دوست صادق و رهبر روشنفکر با دید بین المللی گرایانه که توان بسیار بالایی برای غلبه بر تردیدها در روسیه و برای اتحاد با آمریکا در جنگ علیه تروریسم دارد. پوتین تلاش کرد تا مسایل مبهم مربوط به عصر یلتسین را حل کند و روسیه را به عنوان یک متحد استراتژیک و جزء جدایی ناپذیر جهان متمدن معرفی کند.
خانم «لیلیا شوتسوا» گام های برداشته شده توسط پوتین را به عنوان یک تغییر پایه ای و اساسی و افزایش عملگرایی در سیاست خارجی پوتین قلمداد می کند. می توان پوتین را به عنوان یک رئالیست مدرن عملگرایی نامید که طبقه بندی برای قدرت را می پذیرد و جهان را به صورت رقابتی می داند. پوتین همان گونه که نگران جایگاه روسیه در جهان بود، در عین حال تلاش می کرد مسکو را به همان قدرت بزرگ گذشته تبدیل کند؛ لذا سعی کرد تا بر اساس واقعیت حرکت کند. کسانی که به عوامل اقتصادی در امور بین المللی اهمیت می دهند، معتقدند که روسیه برای مدتی در رده یک قدرت درجه دوم خواهد بود. اما برای پوتین، اهمیت عوامل اقتصادی به این معنی نبود که روسیه باید خود را در سطح نازل تری در نظام بین المللی قرار دهد. روسیه باید از همه منابع موجود برای ایفای نقش قدرت بزرگ موروثی اش استفاده کند. به عبارتی پوتین معتقد بود که روسیه باید علی رغم ضعف اقتصادی اش، یک بازیگر حرفه ای در نظام بین المللی باشد و شناخت کاملی از همه فرصت ها بدست آورد، لذا واکنش او به واقعه 11 سپتامبر هم در راستای تحقق این هدف بود.
تردیدی وجود ندارد که حملات تروریستی به نیویورک و واشنگتن باعث حضور فعال تر و مؤثرتر روسیه در نظام بین الملل نسبت به دهه گذشته و نیز تقویت روابط مسکو با غرب و آمریکا شد. در اواخر دهه 1990 در روسیه نسبت به تمایلات یکجانبه گرایانه آمریکا در تمام مناطق اعتراض های شدیدی وجود داشت و خیلی از مقامات روسی به صورت رسمی اعلام می کردند که روسیه باید تقویت شود تا جهان به صورت چند قطبی اداره شود. اما پوتین بعد از اینکه روی کار آمد تأکید زیاد بر روی چند جانبه گرایی را پایان داد. پوتین اغلب اوقات بویژه در مسایل امنیتی جدی سخن می گفت اما رفتاری ساده تر و صادقانه تر نسبت به اواخر دهه 1990 داشت. در 18 ماه ابتدایی دوران ریاست جمهوری اش، پوتین راه های متنوع و ابتکارات دیپلماتیک زیادی را جهت تقویت صلاحیت روسیه به عنوان یک بازیگر مشترک در عرصه جهانی امتحان کرد.
وقتی رهبران غربی برای برقراری روابط نزدیک تر با مسکو اعلام آمادگی کردند، پوتین سنجیده تر و منطقی تر از یلتسین به این آمادگی پاسخ داد. پوتین در دیدارش با بوش در ژنو تلاش کرد تا روابط دوستانه ای با بوش برقرار کند و تا حدی هم در انجام این کار موفق بود؛ اما به نظر نمی رسید این ارتباطات جدید رؤسای جمهور اختلاف های موجود میان دو طرف را بر روی مسایلی مثل پیمان ABM کاهش دهد. اما موفقیت نسبی او در برقراری ارتباط با بوش، باعث شد تا پوتین بعد از 11 سپتامبر هم از این رویکرد شخصی استفاده کند. پوتین اولین رهبر خارجی بود که بعد از حملات 11 سپتامبر با بوش تماس گرفت و به برقراری ارتباط مستقیم خود با بوش ادامه داد؛ چیزی که گورباچف آن را فاکتور انسانی در روابط بین المللی نامید. پوتین خیلی تلاش کرد تا از به کار بردن واژگان سنتی روسی (که انزجار و عصبانیت در آنها وجود داشت) در رخدادهایی که مورد علاقه آنها نبود خوداری کند. پوتین تلاش کرد تا برخی مسایلی که برای روس ها اهمیت زیادی داشت را کم اهمیت جلوه دهد؛ مثل افزایش حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز در اوایل سال 2002.
پس در واقع تفاوت در شیوه رفتاری و نوع صحبت پوتین در قبل و بعد از واقعه 11 سپتامبر قابل ملاحظه می باشد.
رخدادهای 11 سپتامبر بلوغ سیاست خارجی روسیه پوتین را شتاب بخشید. روسیه در ائتلاف ضد تروریستی با آمریکا همکاری کرد. واقعه 11 سپتامبر ثابت کرد که حتی آمریکا هم به تنهایی نمی تواند امنیت خود را تضمین کند. همکاری با متحدان از طریق موافقت نامه های دوجانبه و ... ضروری است. اهمیت روسیه برای ایالات متحده به عنوان یک متحد سیاسی نسبت به چند ماه پیش به نحو فزاینده ای افزایش یافت. در بررسی موارد، ایالات متحده ثابت کرد که علاقه مند است با روسیه اتحاد سیاسی و نظامی برقرار کند. پوتین به ایالات متحده در جنگ افغانستان کمک فراوانی کرد. روسیه علاقه مند بود امنیت مرزهای جنوبی خود را حفظ کند و به فعالیت های تروریست ها پایان دهد. همه دکترین های نظامی در جهت برخورد غیرحضوری با غرب هدایت می شد. به دليل نياز مبرم روسيه به تعامل مثبت با آمريكا جهت عضويت در سازمان تجارت جهاني WTO، روسيه حتي از «سياست برادر بزرگتر» در فضاي خارج نزديك خود، به ويژه آسياي مركزي و قفقاز كه به مثابه شاهراه تنفس استراتژيك اين كشور ميباشد، به سياست نزديكتر به خانه و مداخلهجويي كمتر در سياستگذاريهاي كشورهاي پيراموني روي آورد.
آنچه که بیش از همه در سیاست خارجی فدراسیون روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دیده می شود، رویکردهای متناقض در دوره های مختلف است. دوره پوتین ابتدا با نگاهی بدبینانه نسبت به غرب شروع و با حملات تروریستی 11 سپتامبر نیز نگاه خوش بینانه و در واقع دوستی با غرب جایگزین آن دیدگاه همیشگی منفی شد. اما این رویکرد هم چندان دوام نیاورد. جنگ عراق (که روسیه با ایالات متحده در این جنگ همراهی نکرد) باعث شد که بار دیگر روابط روسيه با ايالات متحده سرد و فاصله ها بيشتر شود. روابط با اتحاديه اروپا به طور محسوسي تيره شد. موضوعاتی همچون عراق، چچن، شرکت نفتی يوكوس و اوكراين اين روابط را وخيم تر هم كردند. همكاران غربي پوتين از پذيرش او ترديد داشتند. رسانه ها روسيه را به ميزان كمتر يا بيشتري در كنار چين قرار مي دادند و حکومت روسیه را يك رژيم اقتدارگرا قلمداد مي كردند. در دسامبر سال 2004، «خانه آزادي»، روسيه را از كشوري كه تا حدي در آن آزادي وجود دارد (از سال 1991 به بعد روسيه كشوري تا حدودي آزاد ناميده مي شد)، به يك كشور غير آزاد تنزل داد. حتي در اين طبقه بندي روسيه در پائين ترين سطح قرار گرفت که شايد آسيب پذيرتر از چين باشد؛ هم به خاطر اينكه ايالات متحده تجارت كمتري با روسيه دارد و هم به خاطر اينكه روسيه در مسير ركود و انحطاط قرار گرفته است. سئوال هايي كه در زمان گورباچف مطرح بودند بار ديگر مطرح شدند: آيا روسيه تهديدي براي همسايگانش مي باشد؟ آيا يك مشكل امنيتي براي غرب مي باشد؟ این مسایل و همچنین رفتار دولت های غربی با روسیه موجبات دلسردی و ناراحتی پوتین از دولت های غربی را فراهم آورد. پوتين ناراحتي اش را نسبت به حكومت هاي غربي نشان داد. سخنان پوتين بعد از حمله به مدرسه بسلان در سپتامبر سال 2004 نشان داد كه او هنوز به همتايان غربي اش اعتماد چنداني ندارد و آنها را متهم كرد به اينكه خواهان يك روسيه ضعيف تر هستند و از اسلام گراها و جدايي طلبان براي اين هدف به عنوان يك وسيله استفاده مي كنند.
همکاری آمریکا و روسیه پس از حادثه 11 سپتامبر
در آغاز قرن بیست و یکم، وقوع دو رخداد فضای کلان روابط روسیه و غرب (به طور عام) و روابط روسیه و آمریکا (به طور اخص) را دگرگون ساخت. رخداد نخست، ورود ولادیمیر پوتین به عرصه سیاست روسیه بود که با نگاهی متفاوت به روسیه و تواناییهای این کشور به عنوان رئیس جمهور به کاخ کرملین پای گذاشت و رخداد دوم حادثه یازدهم سپتامبر بود که نظم بینالمللی را کاملاً متحول کرد. حادثه یازدهم سپتامبر فارغ از تمامی پیامدهای دیگر، هم برای آمریکا و هم برای روسیه، دلیل و بهانه قانعکنندهای برای آغاز یک مرحله تازه در روابط دو کشور بود. در نتیجه این رویداد، روسیه بدون احساس نگرانی از حضور نظامی آمریکا در منطقه، کشورهای آسیای مرکزی را در واگذاری پایگاههایی به نیروهای آمریکایی آزاد گذاشت. در آن زمان، بسیاری از تحلیلگران این اقدام روسیه را معاملهای در جهت حل و فصل بحران چچن تفسیر کردند. از آن پس، مبارزه با تروریسم فصل مشترکی بود که دو کشور آمریکا و روسیه را بیش از پیش متعهد به همکاری با یکدیگر میساخت.
همکاری مؤثر و مثبت پوتین در جریان تهاجم آمریکا به افغانستان و مبارزه علیه تروریسم و همچنین بهبود وضعیت اقتصادی این کشور موجب شد که در جریان اجلاس گروه هفت کشور صنعتی در کانادا در ژوئن 2002، روسیه به عضویت کامل این گروه در آید. در جریان این اجلاس، سران کشورهای صنعتی ضمن موافقت با میزبانی روسیه برای اجلاس سال 2006 (که حاکی از ارتقای وجهه روسیه در میان قدرتهای بزرگ بود)، اعطای یک کمک 200 میلیارد دلاری به روسیه برای از رده خارج کردن سلاحهای کشتار جمعی در جمهوریهای شوروی سابق را تصویب کردند.
برخلاف موضوع تروریسم، مسئله عراق برای روابط آمریکا روسیه یک بازگشت تلقی میشد، به گونهای که در جریان تهاجم آمریکا به عراق، روابط روسیه و آمریکا به پایینترین مرحله خود طی ده سال گذشته رسید. این دوره کوتاه مدت، از هنگام مخالفت روسیه (به همراه آلمان و فرانسه) با قطعنامه پیشنهادی آمریکا و انگلیس برای صدور مجوز حمله به عراق از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد آغاز و با تأیید و تصویب قطعنامه شورای امنیت درخصوص لغو تحریمهای عراق (قطعنامه 1483) پایان پذیرفت.
تا پیش از آغاز بحران اوکراین در اواخر سال 2004، مخالفتهای روسیه با برخی از سیاستهای غرب و آمریکا کمتر ابعاد واقعی و عملی به خود میگرفت و اغلب به نمایشهای ناامیدکنندهای از اعتراضات و مخالفتهای لفظی ختم میشد. بحران اوکراین شاید نخستین عرصهای بود که پس از فروپاشی شوروی، روسها تلاش سازمانیافتهای را در خارج از مرزهای خود برای حفظ منافع ملی روسیه و در مخالفت با غرب دنبال کردند.
پس از بهبود نسبی شرایط اقتصادی و سیاسی در داخل، پوتین در دور دوم ریاست جمهوری خود این فرصت را یافت که بازسازی اقتدار روسیه در خارج از کشور و در عرصههای منطقهای و بینالمللی را در دستور کار خود قرار دهد. در این راستا، افزایش جهانی بهای انرژی از یک سو و توسعه توان صادراتی روسیه از سوی دیگر، اهرمهای تازهای را در اختیار پوتین قرار داده بود تا در صورت نیاز به اعمال فشار بر برخی از کشورهای مصرف کننده انرژی بپردازد. قطع صادرات گاز روسیه به اوکراین و در واقع اروپا در آغاز سال میلادی 2006 نخستین نمایش قدرت روسیه در این عرصه تازه بهشمار میرفت.
افزایش بهای جهانی انرژی همچنین به روسیه این توانایی را بخشید که پس از سالها به بازسازی ساختار نظامی خود بپردازد و صنایع نظامی مجدداً تحقیقات خود را برای تولید سلاحهای پیشرفتهتر و جدیدتر از سر بگیرند.
مجموعه این اقدامات اگرچه در قیاس با توانمندیهای بالقوه روسیه، تحول کیفی در قدرت این کشور ایجاد نمیکرد، اما در غرب و به ویژه در ایالات متحده آمریکا، نگرانیهایی را نسبت به خطر بازگشت روسیه به وجود آورد. رخدادهای بعدی که اغلب در حیطه مسائل نظامی و استراتژیک بهوقوع پیوستند حاکی از این بود که آمریکا برنامه سازمانیافتهای برای جلوگیری از قدرت گرفتن روسیه و نقشآفرینی در عرصه بینالمللی طراحی کرده است.
جرج بوش از هنگامی که در سال 2000 به کاخ سفید وارد شد، توسعه دفاع موشکی را به عنوان یکی از اهداف کلیدی امنیت ملی آمریکا در دستور کار خود قرار داد. افزایش قابل توجه بودجه برنامه دفاع موشکی و زمینهسازی برای خروج یکجانبه آمریکا از پیمان ضدموشکهای بالستیک (ABM) که نهایتاً در ژوئن 2002 به طور رسمی اعلام گردید، از برنامههای اصلی بوش در عرصه دفاعی و نظامی بود. هدف از این برنامهها توانمندسازی آمریکا برای مقابله با تهدیدات موشکی از سوی کشورهای مخالف و حامی تروریسم اعلام شد، اما در همان زمان نیز روسیه نگرانی و اعتراض خود را نسبت به این برنامهها اعلام کرد.
کوشش ایالات متحده آمریکا برای استقرار سامانههای دفاع موشکی در اروپای شرقی نیز در واقع از همان سال 2002 آغاز شد. در این سال، گفتوگوهای غیر رسمی با لهستان و جمهوری چک در مورد امکانپذیری استقرار سامانههای دفاع موشکی در این دو کشور انجام شد، اما مذاکرات واقعی بر مبنای یک طرح مشخص برای استقرار رادار در جمهوری چک و سامانه موشکهای رهگیر در لهستان در تابستان 2006 گزارش گردید. چنانچه این طرحها در پارلمانهای دو کشور مورد تصویب قرار بگیرد، ساخت پایگاههای مورد نظر در سال 2008 آغاز خواهد شد.
اعلام آغاز مذاکرات رسمی آمریکا و دو کشور لهستان و جمهوری چک در ژانویه 2007 در واقع آغاز تنشهای جدیدی در روابط آمریکا و روسیه بود که بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران را نگران آغاز مسابقه تسلیحاتی جدید میان دو کشور میساخت. واکنش روسیه به این طرحها به شیوههای مختلفی به نمایش گذاشته شد. انتقادات تند و بیسابقه پوتین در چهلوسومین کنفرانس امنیتی مونیخ به رفتارهای آمریکا تا حدود زیادی ناشی از شدت نگرانی روسیه نسبت تغییراتی بود که استقرار این سامانهها میتوانست در توازن استراتژیک میان دو کشور ایجاد کند. پوتین در این کنفرانس که در ماه فوریه و اندک زمانی بعد از آشکار شدن طرح آمریکا برگزار گردید، اعلام کرد که طرح توسعه برخی از عناصر سامانه دفاع ضدموشکی به اروپا نه تنها کمکی به ما نمی کند بلکه برای ما آزاردهنده است. "چه کسی به گام بعدی در این زمینه که یک مسابقه تسلیحاتی غیر قابل اجتناب است نیاز دارد؟من عمیقاً تردید دارم که اروپا چنین کاری انجام دهد." پوتین همچنین در پاسخ به استدلال آمریکا مبنی بر هدفگذاری این سامانهها برای مقابله با کشورهای مخالف و حامی تروریسم اینگونه استدلال میکند که " موشکهای با برد پنج تا هشت هزار کیلومتر که به طور واقعی اروپا را تهدید کنند در هیچیک از این کشورهای به اصطلاح مسئلهدار وجود ندارد. در آینده و چشمانداز نزدیک نیز چنین چیزی رخ نخواهد داد و حتی پیشبینی هم نمیشود.
پاسخ پوتین به اقدامات آمریکا تنها به اعتراض و انتقاد لفظی ختم نشد بلکه این پاسخها سه بعد متفاوت دیگر را نیز دربر گرفتند. اولین پاسخ در قالب یک پیشنهاد یعنی طرح استفاده مشترک از رادار قبله در جمهوری آذربایجان مطرح گردید. پوتین با ارائه این پیشنهاد در واقع با یک تیر به چهار نشان زیر میزد:
1. جلوگیری از تحقق برنامه مورد نظر آمریکا که میتوانست موجب تغییر در توازن استراتژیک میان دو کشور شود؛
2. آزمایش میزان واقعی بودن اهداف مطرح شده از سوی آمریکا مبنی بر مقابله با کشورهای حامی تروریسم؛
3. تبدیل شدن به شریک استراتژیک آمریکا در صورت پذیرش پیشنهاد روسیه؛
4. نشان دادن حسن نیت و تعهد روسیه در زمینه امنیت بینالمللی.
رادار قبله با قابلیت ردیابی اجسام پروازی به اندازه یک توپ فوتبال تمامی منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا را تحت پوشش خود دارد و میتواند شلیک هر موشکی در مناطق وسیعی از آسیا تا اروپا را گزارش کند.
دومین پاسخ پوتین به اقدامات آمریکا، همانگونه که انتظار میرفت، انتقال نگرانی به کشورهای اروپایی بود. پوتین تلاش کرد تا با تهدید به خروج از پیمان نیروهای متعارف اروپا و همچنین اعلام هدفگیری برخی از نقاط حساس در خاک اروپا که یک روز پیش از برگزاری اجلاس سرا ن هشت کشور صنعتی در آلمان، کشورهای اروپایی را در مقابل آمریکا قرار دهد.
تعلیق عضویت روسیه در پیمان نیروهای متعارف اروپا که در سال 1999 میان کشورهای اروپایی به امضا رسیده بود، احتمالاً مهمترین اقدامی بود که روسها میتوانستند در چارچوب استراتژی دفاع نامتقارن خود در برابر غرب انجام بدهند. این پیمان در بسیاری از زمینهها از جمله میزان نیروها و حجم و نوع سلاحهای این کشور در مناطق غربی، روسیه را متعهد میساخت.
نهایتاً سومین پاسخ روسیه به آمریکا رنگ ولعاب جنگ سردی بیشتری داشت. به پرواز درآوردن مجدد ناوگان هواپیماهای استراتژیک که در دوران اتحاد جماهیر شوروی فعالیت مستمری داشت، آزمایش قویترین بمب متعارف جهان و رونمایی از برخی تولیدات جدید نظامی در ماههای اخیر به اعتقاد کارشناسان همگی از جمله پیامدهای تغییر فضای روابط استراتژیک میان آمریکا و روسیه میباشد. فضایی که حتی سفر غیررسمی پوتین به آمریکا و حضور در ویلای شخصی جرج بوش نیز به تلطیف آن کمک زیادی نکرده است.
روابط امنیتی امریکا و روسیه در جریان حمله به عراق
مسئله حمله احتمالی امریکا به عراق، پس از پایان نسبی درگیری ها در افغانستان، واکنش های متعددی را در جامعه بین المللی ایجاد کرد. در این میان، واکنش و موضع روسیه به عنوان مهم ترین حامی و متحد سنتی عراق در میان قدرت های بزرگ، از اهمیت زیادی برخوردار بود.
در پی تصمیم امریکا مبنی بر حمله به عراق، روسیه در جبهه مخالفان جنگ، از خود واکنش نشان داد. روسیه که روابط اقتصادی دراز مدتی با عراق داشت، از این بیم داشت که پس از پایان جنگ، منافع اش در این کشور نادیده گرفته شود؛ برای مثال شرکت های نفتی روسی، سرمایه گذاری بسیاری در منطقه انجام داده بودند. از جمله آن ها قرار داد 20 میلیارد دلاری «لوک رویل»، برای توسعه میدان نفتی قرنای غربی بود که ممکن بود توسط رژیم عراق، پس از جنگ علیه این کشور ملغی شود.
مدیر مؤسسه مطالعات بین المللی وزارت امور خارجه روسیه، یوگنی با ژانف می گوید: « اگر امریکا درهای عراق را به روی ما ببندد، روسیه عصبانی خواهد شد ؛ دلیل این امر فقط اقتصادی نیست، بلکه روسیه نمی تواند امریکا را به عنوان حکمران جهان بپذیرد».
الکساندر پانارین رئیس دانشکده سیاست در دانشگاه ایالتی مسکو می گوید: «من از سال 1960 تاکنون چنین وضعیت ضد امریکایی به خاطر ندارم. نظر سنجی های اخیر نشان می دهند که بیش از 90 درصد مردم روسیه، مخالف عملیات امریکا در عراق هستند».
ایوانف گفت: عراق نیازی به دموکراسی ای ندارد که بر بال های موشک های تام هاوک آورده شود.
ونگ آنتونف، رئیس شرکت آویاکون ورسیا، اتهامات امریکا در مورد تحویل مختل کننده های GPSبه عراق را بی معنی خواند. اما وی اضافه کرد که عراق ممکن است، چنین دستگاه هایی را خود ساخته یا این که از طریق واسطه خریداری کرده باشد.
چندی بعد یک سخنگوی ارتش امریکا نیز اظهار کرد که تلاش های عراقی ها برای گمراه کردن موشک های هدایت شونده امریکایی، کاملاً ناکام مانده است و همه شش مختل کننده GPS عراق در روزهای اولیه جنگ نابود شده اند.
از سوی دیگر، دو شرکت دیگر روسی نیز مشکوک به فروش تعداد قابل توجهی از موشک های ضد تانک و هزاران عینک شب نما در ماه های اخیر به عراق هستند. بعضی کارشناسان می گویند: این عینک ها برتری نیروهای امریکایی را برای جنگ در شب خنثی خواهد کرد. روس ها در جواب شکوائیه امریکا می گویند که این سه شرکت که نام آن ها در شکوائیه امریکا آمده است، با مشتری هایی در امارات متحده عربی، سوریه، اردن، یمن و هند مبادلات تجاری دارند.
در این وضعیت به وجود آمده، پوتین بر سر دو راهی قرار گرفته بود: از یک سو منافع اقتصادی روسیه، اتحاد استراتژیک این کشور با عراق و افکار عمومی روسیه و برخی احزاب این کشور، روسیه را ناگزیر به حمایت از عراق و مخالفت با حمله امریکا به عراق کرد و از سوی دیگر روابط استراتژیک با امریکا در معرض خطر قرار داشت.
روس ها خواهان آن بودند که عراق تعدیل هایی در رفتار خود ایجاد کند تا این که بتوانند، روابط استراتژیک خود را با این کشور، به حالت سابق باز گردانند. چنان که گذشت، حجم بدهی های عراق به روسیه و نیز پروژه های نا تمام روسیه در عراق، خود دلیل دیگری برای تمایل روسیه به استمرار وضعیت گذشته در این کشور بود. روسیه نگران منافع اقتصادی خود در عراق بود. بنابراین پوتین در چارچوب بده بستان، به دنبال امتیازی بود که می توانست، در ازای عدم مخالفت با ایالات متحده امریکا در حمله به عراق به دست آورد.
پوتین گفت: من افرادی را که مخالف ادامه رابطه دوستانه با امریکا هستند، درک می کنم و عموماً با عقاید شان موافق هستم. عقاید آن ها به خصوص هنگام مشاهده تصاویر تلویزیون از خط مقدم، بیشتر قابل درک است؛ اما در عین حال فکر می کنم، عاقلانه نیست که از احساسات پیروی کنم و براساس آن تصمیم بگیرم.
در مقاله ای که در روزنامه ایزوستیا منتشر شد، سفیر امریکا الکساندر ورشبو گفت: «رابطه دوستانه دو طرف پس از اختلاف بر سر جنگ عراق باقی است و قول داد که امریکا، روسیه را از معاملات پس از جنگ منع نخواهد کرد» همچنین وی اظهار کرد: «ما نگرانی های روسیه را درک می کنیم که تغییر رژیم، معاملات نفتی کنونی روسیه و باز پرداخت بدهی های عراق به روسیه را تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ اما ما از روسیه دعوت می کنیم که در مباحث استراتژی پس از جنگ در عراق شرکت جوید از کمک های انسانی به مردم عراق حمایت کند. این امر به تقویت نقش روسیه در بازسازی عراق منجر خواهد شد»
در نهایت پس از حمله امریکا به عراق و سقوط صدام حسین، لحن روسیه نسبت به امریکا تغییر کرد و این کشور در بازسازی عراق شرکت کرد. از طرفی روسیه به اوضاع عراق، به عنوان یک حالت ویژه می نگریست که نمی توانست به واسطه آن، روابط استراتژیک خود را با ایالات متحده امریکا بر هم زده، در مقابل ایالات متحده امریکا بایستد. روس ها نمی خواستند که هزینه مخالفت با جنگ در عراق، خدشه دار شدن روابط روسیه و امریکا باشد.
نتیجهگیری
امروزه، روسیه با چالشهایی جدی مواجه است و همین امر بازیگری روسیه را در سطح بینالملل محدود میسازد. پتانسیل روسیه در سطح سیاسی، اقتصادی و نظامی و صنعتی در حدی است که اگر روسیه بتواند روند دوران پوتین را که مبتنی بر اقتدار داخلی و حفظ جایگاه روسیه در نظام بین الملل است ادامه دهد، خواهد توانست جایگاه واقعی خود را در معادلات بینالمللی بازیابد. اما روشن است که در شرایط فعلی روسیه نخواهد توانست جایگاه موثری در صحنه جهانی داشته باشد.
از طرفی، در روسیه یک سیستم مشخص سیاسی حاکم نیست که بتواند روسیه را هدایت کند بلکه این فرد است که در روسیه تعیینکننده میباشد. انتخاب مردم روسیه، اگر با رویکرد توجه به درون و نیز اقتدار روسیه صورت گیرد، این کشور در عرصه بینالمللی موفقتر عمل خواهد کرد؛ در غیر این صورت همانند دوران یلتسین شاهد فروپاشی ساختارهای اقتصادی و سیاسی در روسیه خواهیم بود.
احتمال بسیار اندکی وجود دارد که آمریکا و روسیه بخواهند مجدداً فضای رقابت تسلیحاتی و یا تنشهای دوران جنگ سرد را احیا کنند، اما در این مسئله تردیدی وجود ندارد که برای آمریکا یک قدرت بزرگ نظامی و در عین حال دارای حق وتو که اهداف و ارزشهای متفاوتی(ونه الزاماً متضادی) را در سطح بینالمللی دنبال میکند، باوجود تمامی روابط دوستانه موجود در درازمدت قابل تحمل نیست. به همین دلیل، این کشور همواره تلاش خواهد کرد تا حیطه نفوذ و اقتدار و همچنین قدرت مانور روسیه در عرصه بینالمللی را محدودتر سازد. در مقابل، روسیه نیز چنانچه بخواهد همچنان متفاوت باقی بماند، باید تلاش کند تا نه تنها ابزارهای موجود را از دست ندهد بلکه به مرور زمان بر این تواناییها بیفزاید. چنین وضعیتی با توجه به از بین رفتن دلایل ایدئولوژیک دشمنی میان دو طرف و همچنین نیاز جدی هردو کشور به تداوم وضعیت دوستانه موجود، شرایط پیچیدهای را بر روابط دو کشور حاکم کرده است.
پی نوشت ها:
1ـ جهانگیر کرمی، سیاست خارجی روسیه: مشکل تعریف منافع و رفتارهای متناقض، فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، سال یازدهم، دوره سوم، شماره 41، (بهار 1382)، ص 51.
2-دکتر آرمین امینی-واهمگرایی در ثبات هژمونیک-روزنامه شرق شماره843به تاریخ5/6/1385
3-دکترمحمود واعظی -نمایش قدرت"تحلیل رفتار روسیه در قبال اقدامات ایالات متحده-معاونت پژوهشهای سیاست خارجی-مهر 1386
4ـ، سیاست خارجی شکل نیافته روسیه، دیدگاهها و تحلیل ها، ماهنامه 155، (دی 1380(، ص 54.
5ـ مهدی امیری، سیاست خارجی روسیه در دوران پوتین، اطلاعات، (31/3/1380)، ص 7.
6ـ ریچارد کانگر، استراتژی نظامی و وضعیت نیرویی امریکا در قرن بیست و یکم، ترجمه احمد رضا تقاء و داود علمایی، (تهران: انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1380)، ص 122.
7- جیوتسنابکشی، تداوم و تغییر در امنیت ملی و دکترین نظامی روسیه، ترجمه: علی بختیاری پور، نگاه(ویژهنامه روسیه)، سال دوم، شماره 20، اسفند 1380، ص 28
8- دکترین نظامی جدید روسیه، نگاه (ویژهنامه روسیه)، سال دوم، شماره 20، اسفند 1380، صص 37-50
9- نگرش دکترین نظامی جدید روسیه به قفقاز و آسیای میانه، ترجمه: علی صباغیان، همشهری دیپلماتیک، نیمه اول دی 1382، شماره4
10ـ نوام چامسکی، «جهان ایده آل از دیدگاه واشنگتن»، ترجمه مرجان فرجاه، لوموند دیپلماتیک، (24/12/1382)، ص 3.
11ـ محمود سریع القلم، «مبانی نظری سیاست خارجی دولت بوش»، مطالعات منطقه ای: اسرائیل شناسی ـ امریکاشناسی، جلد سیزدهم، (1381)، ص 10.
12ـ عبدالله بیچرانلو، «از 11 سپتامبر 2001»، فصلنامه مطالعات راهبردی، جلد پنجم، شماره 3 و 4، (1381)، ص 61.
13ـ مصطفی زهرانی، «از کشورهای یاغی تا محور اهریمنی؛ مهار تا حمله پیگیرانه»، فصلنامه سیاست خارجی، شماره اول، بهار 1382)، ص 73.
14ـ سید محمد حعدی شجاعی -پوتین وتنش های سیاسی داخلی روسیه-روزنامه مردم سالاری
15ـ ک. فخر طاولی، «بازی مثلثی واشنگتن، مسکو، پکن»، ترجمان سیاسی، شماره 8، (دی 1380)، ص 27.
16ـ رحمن قهرمانپور، «استراتژی امریکا در خاور میانه و روند یک جانبه گرایی در نظام بین المللی»، کتاب امریکا (1)، ویژه دکترین امنیت ملی، (تهران، انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، 1382)، ص 25.
17ـ جوزف. س. نای، «قدرت و استراتژی ایالات متحده امریکا پس از عراق»، ترجمه ناصر بلیغ، فصلنامه راهبرد دفاعی، سال اول، شماره 1، (تابستان 1382)، ص 33.
18ـ دکترپرویز امامزاده، «سیاست خاور میانه ای امریکا در دوره ریاست جمهوری جورج و دبلیو بوش»، کتاب امریکا (1)، ویژه دکترین امنیت ملی بوش در خاورمیانه، (تهران، انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات ابرار معاصر، 1382)، ص 151.
19ـ دکترطاهره ابراهیمی فر، «راهبرد باز دارندگی امریکا در عراق»، مجموعه مقالات سیزدهمین همایش بین المللی خلیج فارس، (تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارت، 1382)، ص 117.
در جوانی شیفته شخصیت افسرهای اطلاعاتی و امنیتی شوروی بود. در دوران سربازی، به نیروی دریایی شوروی پیوست و به یك زیردریایی فرستاده شد. در لنینگراد به دانشگاه رفت و از دپارتمان حقوق این دانشگاه فارغالتحصیل شد كه در همان زمان تحصیل نیز عضو «گروه كمونیستی اتحاد جماهیر شوروی» بود و تاكنون نیز به صورت رسمی كنارهگیری خود را از این گروه اعلام نكرده است.
به خاطر علایق خود به مسائل اطلاعاتی و امنیتی، وارد كاگب سرویس جاسوسی و اطلاعات-امنیتی شوروی شد.
پدر پوتین یك كمونیست واقعی بود و مادر او یك مسیحی ارتودوكس؛ اگرچه جرات نداشت در خانه هیچ نشانه یا علامتی از دین و آئین خود بروز دهد. مادر پوتین مطمئن بود كه فرزندش یك مسیحی ارتدوكس خواهد شد و به همین خاطر وی را در معرض آموزههای مسیحی قرار میداد. پدر ولادیمیر متوجه این مسئله شده بود اما این زمانی بود نابینایی به سراغ وی آمد.
در 24 سالگی دوره آموزشی كاگب را تمام كرد. در 31 سالگی ازدواج نمود و 2 سال بعد صاحب دو دختر شد.
وی در 32 سالگی به سمت یكی از اعضای ارشد كاگب ارتقاع مسئولیت یافت و یك سال بعد، سازمان اطلاعات و امنیت شوروی، وی را به آلمان شرقی فرستاد اما با شكست كمونیسم در آلمان شرقی و اتحاد دو آلمان در سال 1990، به لنینگراد بازگشت.
در سال 1991 در سال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، هنگامی كه كاگب فعالیتهایی را علیه میخائیل گورباچف كه قصد آمادگی شوروی برای فروپاشی را داشت شروع كرده بود، از نهادهای امنیتی كنارهگیری كرد.
بعد از فروپاشی شوروی همچنان در ساختار قدرت در دولت فدراسیون روسیه باقی ماند و در سال 1999 قائم مقام وزیر امور خارجه روسیه شد. بعد از مدتی به كاخ ریاست جمهوری راه یافت و توانست اعتماد یلتسین را به خود جلب كند.
انتقال قدرت از یلتسین به پوتین شاهدی بر این مدعا بود كه ساختار حكومت در روسیه بیش از آنكه مبتنی بر دموكراسی غربی باشد، بر اقتدارگرایی رهبران مبتنی است و رهبران روسیه زمانی كه مصلحت كشورشان را در برخوردهای غیردموكراتیك ببینند، حتماً از این برخوردها بهره خواهند برد.
گلولهباران پارلمان روسیه در مسكو توسط ارتش روسیه در حمایت از بوریس یلتسین رییسجمهور، در مناقشهای كه بین او و رییس پارلمان در مورد نحوه توزیع قدرت رخ داد شاهدی بر این مدعاست.
یلتسین فردی را به عنوان جانشین خود برگزید كه سابقه طولانی در دستگاه امنیتی شوروی داشت. پوتین در پرتو حمایت یلتسین هویت یافت و خاندانهای مهم اقتصادی و سیاسی نیز در روی كار آمدن او نقش موثری ایفا كردند. البته، اگرچه در توافق یلتسین برای به قدرت رساندن پوتین، عدم تعرض به خانوادهها مورد تعهد قرار گرفت، اما پوتین به آن پایبند نماند.
پوتین با ارزیابی اوضاع روسیه، متوجه این مسئله شده بود كه مهمترین عامل نابسامانی روسیه همین خانوادهها هستند به همین خاطر برخورد گزینشی با خانوادهها و صاحبان قدرت سیاسی ـ اقتصادی در روسیه را آغاز كرد.
مردم روسیه در دوران پس از فروپاشی اتحاد شوروی، با گسترش امواج جداییطلبی، جنگ در چچن و اقدامات گوناگون تروریستی مواجه شدند. آنها در جریان گروگانگیریهای خونبار در مسكو، بسلان، داغستان و... هر روز با اخبار هولناكی كه امكان فروپاشی فدراسیون روسیه را برجسته میساخت، روبهرو بودند. انتخاب ولادیمیر پوتین پایانی بر این نگرانیها بود. او توانست امنیت را تا حد قابل ملاحظهای در سراسر فدراسیون برقرار كند و این امتیاز بزرگی بود كه پوتین موفق به كسب آن شد.
انتخاب پوتین به جانشینی یلتسین، رهبران كشورهای غربی را نیز شگفتزده كرد چرا كه فكر میكردند روسیه بعد از فروپاشی شوروی گام به گام در جهت دموكراسی ترویجی آنها پیش خواهد رفت.
پوتین خود را فردی زیرك و توانا و كاملاً پایبند به موازین منافع ملی روسیه نشان داد و مردم روسیه او را رهبری متفاوت با یلتسین برآورد كردند. او خود را متعهد به مبارزه با جداییطلبی معرفی كرد كه نمونه بارز آن در چچن رخ داده بود.
او به عنوان رهبری طرفدار وحدت ملی، تحكیم دولت و فدراسیون، طرفدار احیای قدرت داخلی و خارجی روسیه شناخته شد. در حالی كه یلتسین فردی ضعیف و ناتوان شناخته شده بود. او به عنوان یك رهبر قدرتمند و قابل اعتماد كه میتواند نظم و امنیت را به روسیه برگرداند، مورد توجه قرار گرفت. او به نسلی از سیاستمداران روسیه تعلق داشت كه از زمان شوروی شكل گرفته بود.
به این ترتیب هرچند پوتین با حمایت یلتسین به قدرت رسید، ولی توانست با بهرهگیری از توانایی شخصی خود به زودی به یك رئیسجمهوری محبوب در روسیه تبدیل شود. یلتسین هنگامی پوتین را به عنوان وارث سیاسی خود برگزید كه در داغستان شرایط دشوار و خطرناكی ایجاد شده بود. عملیات نظامی در داغستان قرار بود به چچن نیز انتقال پیدا كند. بار سنگین ناكامی در عملیات نظامی اول روسیه در چچن بر دوش یلتسین قرار داشت و حلوفصل این مساله میتوانست در معادلات سیاسی روسیه بسیار تاثیرگذار باشد.
موفقیتهای پوتین در جنگ دوم چچن و ارائه تصویر یك رهبر ناجی از رسانههای روسی ، در چارچوب توافقهای او و یلتسین شرایط را برای قرار گرفتن روسیه در مسیر نظم و امنیت قرار داد.
او به شدت به برنامههای لیبرالیستی حمله كرد ولی مفهوم آزادسازی را هم رد ننمود. اصلیترین اولویت پوتین اقتصاد بود و در این راستا از الگوی تمركز و اقتدار دولتی در عرصه اقتصادی استفاده نمود. وی در دیگر عرصهها نیز بر تقویت تمركزگرایی و نه توزیع قدرت در روسیه، تاكید ورزید. پوتین در برنامه خود به مبارزه با فساد مالی جایگاه ویژهای بخشید و به رفع فقر در جامعه روسی توجه نمود.
برنامههای پوتین برای هواداران تعمیق و گسترش دموكراسی در روسیه پیامهای خوشایندی در برنداشت به همین خاطر علیه وی وارد فعالیتهای تبلیغاتی شدند. اما او از مردم روسیه خواسته بود برای حركت در مسیری طولانی و دشوار آماده شوند.
پوتين كه به طور ناگهاني قدرت را بدست آورد، در حالي صاحب قدرت شد كه روسيه يك دهه پس از فروپاشي اتحاد شوروي همچنان وضعيت خوبي نداشت و در یک حالت شبه تجزيه قرار داشت و بعد از آن شوك اقتصادي به لحاظ مالي نیز از وضعيت مناسبي برخوردار نبود. با اين وجود پوتين قول داد كه ثبات را به روسيه بازگرداند، وحدت سرزميني اش را حفظ كند، اقتصادش را نوسازي نمايد و يك قدرت قوي بسازد كه از غرب مستقل باشد و به عنوان يك بازيگر بين المللي قابل احترام شناخته شود.
از آنجايي كه يلتسين يك انقلاب را هدايت كرده بود، پوتين ثبات سياسي و اجتماعي روسيه را مديريت مي كرد. او تصميم گرفت دولت را به عنوان ابزار اصلي انجام دستور كارهاي سياسي اش قرار دهد؛ دولتي كه بعد از فروپاشي اتحاد شوروي و در دوران گذار به شدت تضعيف شده بود. پوتين علي رغم اينكه فاقد تجربه سياسي بود، ناگهان خود را به عنوان يك رهبر روشنفكر مدرن، واقعگرا و تكنوكرات معرفي كرد. به زودي كارآمدي و عملگرايي به شعار اصلي مديريت پوتين تبديل شد.
همانگونه كه پوتين بارها و به روشني تأكيد كرده بود، تمركز قدرت و ايجاد دولتي قدرتمند يكي از اصول اساسي شيوه حكومتمداري او در هر دو حوزه داخلي و خارجي بود. او تمركز قدرت در دست دولت را كارآمدترين سازوكار رفع مشكلات، بحرانها و نابسامانيهاي سيستمي و مهمترين اصل توسعه سياسي، اقتصادي و اجتماعي روسيه در مرحله فعلي (دوران گذار) ميدانست و بر همين اساس از ابتداي به دست گرفتن قدرت، عزم خود را براي ايجاد دولتي قدرتمند و متمركز جزم و بر ارجحيت ديكتاتوري قانون بر حاكميت قانون تأكيد نمود. او توانست در مدت نسبتاً كوتاهی از طريق «اصلاحات از بالا» راهبرد تثبيت و تمركز قدرت در كرملين را تا حد قابل ملاحظهاي به انجام برساند.
پوتين با تفكيك حوزههاي راهبردي و غيرراهبردي، سياست خارجي را در حوزه اول تعريف کرد و مديريت آن را شخصاً در اختيار گرفت. او با استفاده از اختيارات قانوني خود (مُصرح در قانون اساسي) در رأس هرم سلسله مراتب تصميمسازي سياست خارجي قرار گرفت و جايگاه، نقش و وظايف كنشگران سطوح پائينتر اين هرم از جمله احزاب را از طريق مقررات، ضوابط و شيوههاي رسمي و غيررسمي بازتعريف كرد.
يكي از نكات مهم در ابعاد مربوط به سياست خارجي همواره اين تعبير بوده است كه «سياست خارجي بازتاب سياست داخلي است.» ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه اين تعبير را به گونه ديگري مطرح نمود و آن اينكه سياست خارجي هم شاخص و هم عامل موثر در روابط خارجي و داخلي يك دولت محسوب مي شود.
مي توان گفت پوتين سياست خارجي را به عنوان يك متغير مستقل كه مي تواند شرايط بيروني و داخلي كشور را دگرگون نمايد، تعريف نموده است. چنين تعريفي مخالف نظر كساني است كه سياست خارجي را متغير وابسته به تحولات داخلي تلقي مي نمايند. پوتين بر اين مقوله در دوران زمامداري خود تاكيد كرده است كه سياست خارجي نه تنها براي بهبود شرايط منطقه اي و بين المللي روسيه كارايي دارد، بلكه مي تواند نقش تاثير گذاري بر مديريت بهينه امور داخلي كشور داشته باشد. به رغم گرايش هاي يوروآتلانتيكي غرب گرايانه يلتسين، به دليل هويت سردرگم سياست خارجي روسيه در طول دهه ۱۹۹۰ كه ناشي از دوران گذار و دگرگوني هاي پارادايمي در نظام بين المللي بود، اين كشور نتوانسته بود همگرايي و همسويي راهبردي امنيتي با نخبگان غرب، برقرار نمايد.
با روي كار آمدن پوتين، تعريف جديدي از رابطه با اتلاف غرب مطرح گرديد و تغييرات گسترده اي در سياست خارجي روسيه اجرا شد. به واقع تعبير «ژئوپولتيك چندقطبي» مدنظر يوگني پريماكف سياستمدار اوراسياگراي روسيه، در دوران پوتين همچنان مورد تاكيد قرار گرفت، با اين تفاوت كه ساختار تغيير يافته جهاني در مقطع زماني پس از رويداد ۱۱ سپتامبر، هنجارهاي نويني را بر نخبگان روسيه تحميل كرد. بر اين اساس، پوتين به رغم گرايش شديد به رويكرد امنيتي راهبردي اوراسياگرايي كه ريشه در فرهنگ و ژئوپولتيك خاص روسيه دارد، اين تعبير آندره كوزيروف وزيرخارجه غربگراي روسيه را كه روسيه بايد منافع ملموس را در نظر بگيرد و دگم هاي ايدئولوژيك را كنار گذارد، به صورت عملياتي در دكترين سياست خارجي خود اعمال كرده است.
همان گونه که گذشت، سیاست امنیتی روسیه در دوره یلتسین، غیر منسجم و پراکنده، و رنگ و بوی اقتصادی داشت. با روی کار آمدن پوتین به عنوان رئیس جمهور، این کشور به سمت تحول و تحرکی چشم گیر حرکت کرده است.
ولادیمیر پوتین در 6 ژانویه سال 2000 میلادی سندی را در یکی از اقدامات خود به عنوان کفیل ریاست جمهوری روسیه، طرح و مفهوم امنیت ملی روسیه را تصویب کرد. این سند دگرگونی اساسی در سیاست خارجی روسیه، نسبت به جهان غرب ایجاد کرد.
پوتین با تعیین چند اولویت در سیاست خارجی می کوشد تا با اقتدار، به آن ها تحقق بخشد:
1. اولویت نخست، تقویت اقتصاد روسیه است. با توجه به آن که روسیه پس از فروپاشی با مشکلات فراوانی در زمینه مسائل اقتصادی، نظیر کمبود سرمایه، نابودی مراکز تولید و کاهش درآمد ملی رو به رو بود و این مسئله در تضعیف موقعیت روسیه در نظام بین المل نقش اساسی داشته، تلاش مراکز تصمیم گیری روسیه در دوران پوتین، در جهت تغییر این وضعیت بوده است.
2. اولویت دوم، توجه به کشورهای مشترک المنافع و همسایه است. رئیس جمهور روسیه نتوانسته است، ضمن گسترش روابط این کشور در زمینه های امنیتی و اقتصادی با این دولت ها، نفوذ خود را در این مناطق توسعه بخشد.
3. اولویت های دیگر سیاست خارجی این کشور مبارزه با تروریسم و جدایی طلبی قومی، تاکید بر نقش محوری سازمان ملل در عرصه بین المللی، حمایت از حق حاکمیت کشورها، ایجاد ثبات استراتژیک در جهان و مقابله با طرح دفاع موشکی آمریکا است.
4. جلوگیری از استقرار یک نظام تک قطبی، از دیگر اولویت های سیاست خارجی روسیه است. از جمله مهم ترین اهدافی که روسیه در دوران پوتین دنبال می کند، تلاش در جهت جلوگیری از ایجاد نظام تک قطبی است.
در سند مربوط به سیاست خارجی روسیه نیز مخالفت با نظام تک قطبی و تلاش در جهت استقرار نظام چند قطبی، مورد تاکید فراوانی قرار گرفته بود.
براساس این سند، اقدامات یک جانبه می تواند، وضعیت بین المللی را بی ثبات و تنش زا کرده، مسابقه تسلیحاتی را تحریک و تناقضات میان کشورها و نزاع های ملی و مذهبی را تشدید کند. روسیه باید در پی نیل به یک نظام چند قطبی از روابط بین المللی باشد که در حقیقت بازتاب گوناگونی دنیای جدید و تنوع و فراوان منافع آن است.
از آغاز دوران ریاست جمهوری پوتین، وی مصمم بود تا به انحراف و بحران عصر یلتسین پایان دهد و عظمت و شکوه گذشته روسیه را احیا کند.
هدف پوتین تبدیل روسیه به یک کشور قدرتمند، دفاع از منافع ملی و حیاتی و کسب عظمت گذشته در عرصه روابط بین الملل است ؛ ولی در این عرصه دچاره تناقض هایی است: از یک سو براساس نیازها و الزامات داخلی، به سمت تقویت گرایش هایی حرکت می کند که مورد پذیرش غرب نیست؛ ولی در عین حال برای تأمین و هزینه بازسازی اقتصادی و تکنولوژیک، به کمک غرب نیازمند است. لذا استراتژی پوتین، تلفیقی از استراتژی نگاه به غرب کوزیرف و نگاه به شرق پریماکف است.
پوتین تلاش داشته تا روسیه را در عرصه سیاست بین المللی، به یک کشور مستقل و خارج از علائق غرب تبدیل کند و در این راه سعی دارد تا از نکات مثبت هر دو استراتژی گذشته برای هدایت این کشور به سمت پیشرفت و توسعه و نیز بازیابی منزلت روسیه در جهان بهره جوید.
تا دو هفته پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 علیه ایالات متحده امریکا، رئیس جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین در میان جنجال و التهاب انبوه سؤالات، در مورد این که آیا روسیه، پشتیبانی های ضروری و حیاتی را برای جنگ در افغانستان، در اختیار امریکا قرار خواهد داد یا خیر، از نظرها پنهان شد. سرانجام او از سکوت خارج شد تا چراغ سبز را به امریکا برای نقل و انتقال نیرو به پادگان ها و قرارگاه های نظامی شوروی سابق در آسیای مرکزی نشان دهد که این امر، نشان گر یک جابه جایی تاریخی در سیاست خارجی روسیه، به سوی همکاری با امریکا بود.
بنابراین، پس از حوادث تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 و تصمیم دولت امریکا مبنی بر سرنگون کردن طالبان، سیاست روسیه در افغانستان، به همکاری و همگرایی با آمریکا گرایش یافت. وقتی سوء قصدهای 11 سپتامبر رخ داد، رئیس جمهور روسیه کوشید تا از فرصت به وجود آمده برای بهبود موقعیت کشورش در جهات دریافت امتیاز از امریکا بهره ببرد. در این بحران، کرملین در اردوگاه ایالات متحده امریکا قرار گرفت. موضع گیری های پوتین پس از 11 سپتامبر ، هزینه زیادی بر روسیه تحمیل نکرد. مسکو در جنگ افغانستان نیز بسیار ماهرانه عمل کرد. روس ها جز انتقال اطلاعات سرویس های مخفی شان درباره شبکه القاعده به واشنگتن، عملاً کار دیگری انجام ندادند. روسیه بی این که مستقیماً در جنگ افغانستان درگیر شود، دوستی اش را به امریکایی ها قبولاند.
روس ها با هوشیاری از دریچه هایی نفوذ کردند که برایشان هزینه اندکی داشت. دولت روسیه اطلاعات مهمی را در اختیار دولت امریکا و نیروهای نظامی این کشور، برای حمله به افغانستان قرار داد و علی رغم عدم اعزام نیرو به افغانستان، از هیچ کمکی اطلاعاتی برای حمله نیروهای امریکایی و متحدان آن به افغانستان دریغ نکرد.
کرملین در جنگ با شورشیان چچن، موفقیت نسبی به دست آورد و اینک برای مبارزه با تروریسم در آسیای میانه، مقبولیت و مشروعیت خاصی یافته و توانسته است، جمهوری های غیر قابل مهار گذشته را به مسکو نزدیک تر کند؛ البته ترفند روسیه این است که در ضمن مبارزه با تروریسم، روابط خود را با کشورهای به زعم امریکا سرکش، از جمله ایران، عراق، لیبی محفوظ نگاه دارد.
مي توان از مفاد دكترين سياست خارجي روسيه چنين برداشت كرد كه روسيه در سند تدبير سياست خارجي خود را به مثابه يك قدرت بزرگ پراگماتيك فرصت محور تعريف كرده است. امري كه با توجه به ضعف هاي اقتصادي سياسي روسيه در دوران كنوني و اولويت استراتژيك مقوله اقتصاد براي نخبگان سياسي روسيه، نقطه عزيمت راهبردي متقني است. هم اينك پوتين به تبعيت از گفتمان امنيتي اوراسياگرايي به اين تعبير «لرد پالمرستون» معتقد است كه روسيه منافع دامي دارد ولي دوستان و دشمنان دامي ندارد. پوتين در سياست خارجي خاص خود تلاش كرده است تا مفهوم چندجانبه گرايي را به جاي چندقطبي در ادبيات راهبردي بين المللي تقويت نمايد. وي در اين راستا فضاي نويني براي همكاري با اتلاف غرب و ساز و كارهاي فراآتلانتيكي نومحافظه كاران آمريكا براي دستگاه هاي امنيتي راهبردي روسيه، بازتعريف كرده است. اين رهيافت در كنار ديدار پوتين و بوش در ژوئن ۲۰۰۱ و تشكيل شوراي مشترك ناتو روسيه در ۲۸ مه ۲۰۰۲ موجب شد تا گفتمان تهديد متقابل در روابط ميان دو كشور به واهمگرايي تبديل شود. بر اين اساس روسيه چون همپايگي اقتصادي استراتژيكي لازم را نسبت به آمريكا در خود نمي بيند، تلاش مي كند تا با همگرايي و اتكاي استراتژيك به آن كشور در زمينه هاي مورد توافق و واگرايي در نقاط مورد اختلاف، سطح تاثيرگذاري امنيت سياسي خود را در عرصه تعاملات بين المللي افزايش دهد. اختلاف سطح بودجه نظامي سال ۲۰۰۶ آمريكا و روسيه بيانگر اين واقعيت است كه روسيه در جايگاهي خدشه پذير از منظر اقتصادي مالي قرار دارد و بر همين اساس نيز حتي دولت پوتين به رغم سياست هاي اعلامي دستگاه ديپلماسي خود، پس از نشست سران روسيه و آمريكا در مه ۲۰۰۲، به صورت عملي گسترش ناتو به شرق را در اروپاي شرقي و نزديك به فضاي حياتي خود مورد پذيرش قرار داد.
به دليل نياز مبرم روسيه به تعامل مثبت با آمريكا جهت عضويت در سازمان تجارت جهاني WTO، روسيه حتي از «سياست برادر بزرگ تر» در فضاي خارج نزديك خود، به ويژه آسياي مركزي و قفقاز كه به مثابه شاهراه تنفس استراتژيك اين كشور است، به سياست نزديك تر به خانه و مداخله جويي كمتر در سياستگزاري هاي كشورهاي پيراموني روي آورده است.
یكی از مهمترین مشكلات روسیه پوتینی با كشورهای غربی این است كه مدل حكمرانی رئیسجمهور فعلی مورد حمایت كشورهای مدعی دموكراسی قرار نمیگیرد و پوتین و دولتش هر از چند گاهی به نقض حقوق بشر متهم میشوند. مجله آمریكایی «پرادا» كه هر ساله فهرستی از دیكتاتورهای جهان را معرفی میكند، در گزارش سال 2007 میلادی خود نام «ولادیمیر پوتین» رئیسجمهوری روسیه را نیز به عنوان یكی از دیكتاتورهای جهان و در رتبه شماره بیستم این فهرست گنجانده است.
این مجله معتبر آمریكایی در گزارش خود یادآور شده كه طبق گزارش مقامات وزارت خارجه آمریكا، روسیه 17 مورد از موارد حقوق بشر را در سال 2007 میلادی نقض كرده و طبق آمارهای اعلام شده، بیش از دو هزار زندانی طی همین سال در زندانهای روسیه جان سپردهاند.
روزنامههای آمریكایی معتقدند اگر چه دوران ریاستجمهوری پوتین در سال 2008 میلادی پایان مییابد، اما هماكنون بسیاری از شاخههای اجرایی این كشور تحت نفوذ پوتین است و تقریباً تمام افراد در سمتهای كلیدی و اصلی دولت روسیه، توسط پوتین به كار گمارده میشوند. به همین خاطر پیشبینی میشود وی تصمیماتی برای دور سوم ریاست جمهوری خود نیز بگیرد.
پوتین بیش از آنكه به فكر ژست گرفتنهای مختص به رهبران همسایگان اروپایی و رقیب آمریكایی باشد، ترجیه میدهد مدام بر روی استقلال در تصمیمگیری كشور روسیه در برابر غرب تاكید كند و در صورتی به رقبا لبخند محبتآمیز بزند كه اهداف را همجهت ببیند. به همین خاطر، كشورهای غربی و به خصوص آمریكا كه بعد از تلاشهای چنددههای برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اهداف خود در جمهوری فدراسیون روسیه را محقق نمیبینند، میكوشند هر از چند گاهی با ابزار مختلف روسیه را با برخوردهای قهری بازدارند. یكی از این ابزارها، فشار رسانهای بر رئیسجمهور روسیه مبنی بر اقتدارگرایی و غیردموكراتیك بودن پوتین است. ابزار دوم استقرار سیستم دفاع موشكی در لهستان و چك میباشد تا به رئیسجمهور روسیه تاكید كنند، روزی نخواهد رسید كه روسیه بخواهد با تكیه بر توان نظامی خود، برگ برندهای در برابر آمریكا و كشورهای اروپایی داشته باشد. اینطور كه شواهد نشان میدهد، دو ابزار فوق به میزان زیادی توانسته واكنش خشمانه روسیه را برانگیزاند چرا كه رئیسجمهور به خوبی با معنا و ابعاد چنین تهدیداتی آشنایی دارد.
روسیه به غرب با دو دیدگاه می نگریست: 1- دیدگاه جغرافیایی که بر این اساس میان بخش های آمریکایی و اروپایی تفاوت قایل بود؛ 2- دیدگاه ایدئولوژیکی که در این دیدگاه غرب دارای دو هویت بود، یک هویت نظامی با اولویت ناتو و دیگری هویت سرمایه داری.
در سال اول ریاست جمهوری پوتین، سیاست خارجی روسیه کاملاً ضد آمریکایی و هدف اصلی اش مقابله با آمریکا در تمام جبهه ها بود. برای مثال او موافقت نامه گور – چرنومردین را و از کوبا دیدار کرد و تلاش نمود یک ائتلاف ضد آمریکایی را با چین ایجاد کند.(35)
اما بتدریج تعريف جديدي از رابطه با ائتلاف غرب مطرح گرديد و تغييرات گستردهاي در سياست خارجي روسيه اجرا شد. به واقع تعبير «ژئوپليتيك چندقطبي» مدنظر يوگني پريماكوف سياستمدار اوراسياگراي روسيه، در دوران پوتين نیز همچنان مورد تأكيد قرار گرفت، با اين تفاوت كه ساختار تغيير يافته جهاني در مقطع زماني پس از رويداد 11 سپتامبر، هنجارهاي نويني را بر نخبگان روسيه تحميل نمود. بر اين اساس، پوتين عليرغم گرايش شديد به رويكرد امنيتي ـ راهبردي اوراسياگرايي كه ريشه در فرهنگ و ژئوپلتيك خاص روسيه دارد، اين تعبير «آندره كوزيروف»، وزير خارجه غربگراي روسيه را كه مسکو بايد منافع ملموس را در نظر بگيرد و دگمهاي ايدئولوژيك را كنار گذارد، به صورت عملياتي در دكترين سياست خارجي خود اعمال نمود.(36) به عبارتی بهتر پوتين بيشتر از آنكه بر روابطش با غرب تمركز كند به خود روسيه توجه مي كرد.
اما سئوال مهم اینجا است که حوادث 11 سپتامبر چه تغییری در سیاست خارجی پوتین ایجاد کرد؟ سیاستمداران و تحلیل گران، رفتار بین المللی پوتین بعد از حوادث 11 سپتامبر را به عنوان یک نوآوری قابل ملاحظه در سیاست خارجی روسیه قابل احترام دانستند. سیاستمداران غربی نیز حمایت فعالانه روسیه از جنگ علیه تروریسم را پایان واقعی جنگ سرد قلمداد نمودند. بویژه «تونی بلر»، نخست وزیر وقت انگلستان از اینکه روسیه برای جنگ علیه تروریسم و همکاری با غرب اعلام آمادگی کرد بسیار خوشحال شد و آن را آغاز عصر پس از جنگ سرد و پایان تنش میان روسیه و غرب عنوان کرد. پرزیدنت بوش همان گونه از پوتین تحسین کرد که بلر تمجید کرده بود: یک دوست صادق و رهبر روشنفکر با دید بین المللی گرایانه که توان بسیار بالایی برای غلبه بر تردیدها در روسیه و برای اتحاد با آمریکا در جنگ علیه تروریسم دارد. پوتین تلاش کرد تا مسایل مبهم مربوط به عصر یلتسین را حل کند و روسیه را به عنوان یک متحد استراتژیک و جزء جدایی ناپذیر جهان متمدن معرفی کند.
خانم «لیلیا شوتسوا» گام های برداشته شده توسط پوتین را به عنوان یک تغییر پایه ای و اساسی و افزایش عملگرایی در سیاست خارجی پوتین قلمداد می کند. می توان پوتین را به عنوان یک رئالیست مدرن عملگرایی نامید که طبقه بندی برای قدرت را می پذیرد و جهان را به صورت رقابتی می داند. پوتین همان گونه که نگران جایگاه روسیه در جهان بود، در عین حال تلاش می کرد مسکو را به همان قدرت بزرگ گذشته تبدیل کند؛ لذا سعی کرد تا بر اساس واقعیت حرکت کند. کسانی که به عوامل اقتصادی در امور بین المللی اهمیت می دهند، معتقدند که روسیه برای مدتی در رده یک قدرت درجه دوم خواهد بود. اما برای پوتین، اهمیت عوامل اقتصادی به این معنی نبود که روسیه باید خود را در سطح نازل تری در نظام بین المللی قرار دهد. روسیه باید از همه منابع موجود برای ایفای نقش قدرت بزرگ موروثی اش استفاده کند. به عبارتی پوتین معتقد بود که روسیه باید علی رغم ضعف اقتصادی اش، یک بازیگر حرفه ای در نظام بین المللی باشد و شناخت کاملی از همه فرصت ها بدست آورد، لذا واکنش او به واقعه 11 سپتامبر هم در راستای تحقق این هدف بود.
تردیدی وجود ندارد که حملات تروریستی به نیویورک و واشنگتن باعث حضور فعال تر و مؤثرتر روسیه در نظام بین الملل نسبت به دهه گذشته و نیز تقویت روابط مسکو با غرب و آمریکا شد. در اواخر دهه 1990 در روسیه نسبت به تمایلات یکجانبه گرایانه آمریکا در تمام مناطق اعتراض های شدیدی وجود داشت و خیلی از مقامات روسی به صورت رسمی اعلام می کردند که روسیه باید تقویت شود تا جهان به صورت چند قطبی اداره شود. اما پوتین بعد از اینکه روی کار آمد تأکید زیاد بر روی چند جانبه گرایی را پایان داد. پوتین اغلب اوقات بویژه در مسایل امنیتی جدی سخن می گفت اما رفتاری ساده تر و صادقانه تر نسبت به اواخر دهه 1990 داشت. در 18 ماه ابتدایی دوران ریاست جمهوری اش، پوتین راه های متنوع و ابتکارات دیپلماتیک زیادی را جهت تقویت صلاحیت روسیه به عنوان یک بازیگر مشترک در عرصه جهانی امتحان کرد.
وقتی رهبران غربی برای برقراری روابط نزدیک تر با مسکو اعلام آمادگی کردند، پوتین سنجیده تر و منطقی تر از یلتسین به این آمادگی پاسخ داد. پوتین در دیدارش با بوش در ژنو تلاش کرد تا روابط دوستانه ای با بوش برقرار کند و تا حدی هم در انجام این کار موفق بود؛ اما به نظر نمی رسید این ارتباطات جدید رؤسای جمهور اختلاف های موجود میان دو طرف را بر روی مسایلی مثل پیمان ABM کاهش دهد. اما موفقیت نسبی او در برقراری ارتباط با بوش، باعث شد تا پوتین بعد از 11 سپتامبر هم از این رویکرد شخصی استفاده کند. پوتین اولین رهبر خارجی بود که بعد از حملات 11 سپتامبر با بوش تماس گرفت و به برقراری ارتباط مستقیم خود با بوش ادامه داد؛ چیزی که گورباچف آن را فاکتور انسانی در روابط بین المللی نامید. پوتین خیلی تلاش کرد تا از به کار بردن واژگان سنتی روسی (که انزجار و عصبانیت در آنها وجود داشت) در رخدادهایی که مورد علاقه آنها نبود خوداری کند. پوتین تلاش کرد تا برخی مسایلی که برای روس ها اهمیت زیادی داشت را کم اهمیت جلوه دهد؛ مثل افزایش حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز در اوایل سال 2002.
پس در واقع تفاوت در شیوه رفتاری و نوع صحبت پوتین در قبل و بعد از واقعه 11 سپتامبر قابل ملاحظه می باشد.
رخدادهای 11 سپتامبر بلوغ سیاست خارجی روسیه پوتین را شتاب بخشید. روسیه در ائتلاف ضد تروریستی با آمریکا همکاری کرد. واقعه 11 سپتامبر ثابت کرد که حتی آمریکا هم به تنهایی نمی تواند امنیت خود را تضمین کند. همکاری با متحدان از طریق موافقت نامه های دوجانبه و ... ضروری است. اهمیت روسیه برای ایالات متحده به عنوان یک متحد سیاسی نسبت به چند ماه پیش به نحو فزاینده ای افزایش یافت. در بررسی موارد، ایالات متحده ثابت کرد که علاقه مند است با روسیه اتحاد سیاسی و نظامی برقرار کند. پوتین به ایالات متحده در جنگ افغانستان کمک فراوانی کرد. روسیه علاقه مند بود امنیت مرزهای جنوبی خود را حفظ کند و به فعالیت های تروریست ها پایان دهد. همه دکترین های نظامی در جهت برخورد غیرحضوری با غرب هدایت می شد. به دليل نياز مبرم روسيه به تعامل مثبت با آمريكا جهت عضويت در سازمان تجارت جهاني WTO، روسيه حتي از «سياست برادر بزرگتر» در فضاي خارج نزديك خود، به ويژه آسياي مركزي و قفقاز كه به مثابه شاهراه تنفس استراتژيك اين كشور ميباشد، به سياست نزديكتر به خانه و مداخلهجويي كمتر در سياستگذاريهاي كشورهاي پيراموني روي آورد.
آنچه که بیش از همه در سیاست خارجی فدراسیون روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دیده می شود، رویکردهای متناقض در دوره های مختلف است. دوره پوتین ابتدا با نگاهی بدبینانه نسبت به غرب شروع و با حملات تروریستی 11 سپتامبر نیز نگاه خوش بینانه و در واقع دوستی با غرب جایگزین آن دیدگاه همیشگی منفی شد. اما این رویکرد هم چندان دوام نیاورد. جنگ عراق (که روسیه با ایالات متحده در این جنگ همراهی نکرد) باعث شد که بار دیگر روابط روسيه با ايالات متحده سرد و فاصله ها بيشتر شود. روابط با اتحاديه اروپا به طور محسوسي تيره شد. موضوعاتی همچون عراق، چچن، شرکت نفتی يوكوس و اوكراين اين روابط را وخيم تر هم كردند. همكاران غربي پوتين از پذيرش او ترديد داشتند. رسانه ها روسيه را به ميزان كمتر يا بيشتري در كنار چين قرار مي دادند و حکومت روسیه را يك رژيم اقتدارگرا قلمداد مي كردند. در دسامبر سال 2004، «خانه آزادي»، روسيه را از كشوري كه تا حدي در آن آزادي وجود دارد (از سال 1991 به بعد روسيه كشوري تا حدودي آزاد ناميده مي شد)، به يك كشور غير آزاد تنزل داد. حتي در اين طبقه بندي روسيه در پائين ترين سطح قرار گرفت که شايد آسيب پذيرتر از چين باشد؛ هم به خاطر اينكه ايالات متحده تجارت كمتري با روسيه دارد و هم به خاطر اينكه روسيه در مسير ركود و انحطاط قرار گرفته است. سئوال هايي كه در زمان گورباچف مطرح بودند بار ديگر مطرح شدند: آيا روسيه تهديدي براي همسايگانش مي باشد؟ آيا يك مشكل امنيتي براي غرب مي باشد؟ این مسایل و همچنین رفتار دولت های غربی با روسیه موجبات دلسردی و ناراحتی پوتین از دولت های غربی را فراهم آورد. پوتين ناراحتي اش را نسبت به حكومت هاي غربي نشان داد. سخنان پوتين بعد از حمله به مدرسه بسلان در سپتامبر سال 2004 نشان داد كه او هنوز به همتايان غربي اش اعتماد چنداني ندارد و آنها را متهم كرد به اينكه خواهان يك روسيه ضعيف تر هستند و از اسلام گراها و جدايي طلبان براي اين هدف به عنوان يك وسيله استفاده مي كنند.
همکاری آمریکا و روسیه پس از حادثه 11 سپتامبر
در آغاز قرن بیست و یکم، وقوع دو رخداد فضای کلان روابط روسیه و غرب (به طور عام) و روابط روسیه و آمریکا (به طور اخص) را دگرگون ساخت. رخداد نخست، ورود ولادیمیر پوتین به عرصه سیاست روسیه بود که با نگاهی متفاوت به روسیه و تواناییهای این کشور به عنوان رئیس جمهور به کاخ کرملین پای گذاشت و رخداد دوم حادثه یازدهم سپتامبر بود که نظم بینالمللی را کاملاً متحول کرد. حادثه یازدهم سپتامبر فارغ از تمامی پیامدهای دیگر، هم برای آمریکا و هم برای روسیه، دلیل و بهانه قانعکنندهای برای آغاز یک مرحله تازه در روابط دو کشور بود. در نتیجه این رویداد، روسیه بدون احساس نگرانی از حضور نظامی آمریکا در منطقه، کشورهای آسیای مرکزی را در واگذاری پایگاههایی به نیروهای آمریکایی آزاد گذاشت. در آن زمان، بسیاری از تحلیلگران این اقدام روسیه را معاملهای در جهت حل و فصل بحران چچن تفسیر کردند. از آن پس، مبارزه با تروریسم فصل مشترکی بود که دو کشور آمریکا و روسیه را بیش از پیش متعهد به همکاری با یکدیگر میساخت.
همکاری مؤثر و مثبت پوتین در جریان تهاجم آمریکا به افغانستان و مبارزه علیه تروریسم و همچنین بهبود وضعیت اقتصادی این کشور موجب شد که در جریان اجلاس گروه هفت کشور صنعتی در کانادا در ژوئن 2002، روسیه به عضویت کامل این گروه در آید. در جریان این اجلاس، سران کشورهای صنعتی ضمن موافقت با میزبانی روسیه برای اجلاس سال 2006 (که حاکی از ارتقای وجهه روسیه در میان قدرتهای بزرگ بود)، اعطای یک کمک 200 میلیارد دلاری به روسیه برای از رده خارج کردن سلاحهای کشتار جمعی در جمهوریهای شوروی سابق را تصویب کردند.
برخلاف موضوع تروریسم، مسئله عراق برای روابط آمریکا روسیه یک بازگشت تلقی میشد، به گونهای که در جریان تهاجم آمریکا به عراق، روابط روسیه و آمریکا به پایینترین مرحله خود طی ده سال گذشته رسید. این دوره کوتاه مدت، از هنگام مخالفت روسیه (به همراه آلمان و فرانسه) با قطعنامه پیشنهادی آمریکا و انگلیس برای صدور مجوز حمله به عراق از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد آغاز و با تأیید و تصویب قطعنامه شورای امنیت درخصوص لغو تحریمهای عراق (قطعنامه 1483) پایان پذیرفت.
تا پیش از آغاز بحران اوکراین در اواخر سال 2004، مخالفتهای روسیه با برخی از سیاستهای غرب و آمریکا کمتر ابعاد واقعی و عملی به خود میگرفت و اغلب به نمایشهای ناامیدکنندهای از اعتراضات و مخالفتهای لفظی ختم میشد. بحران اوکراین شاید نخستین عرصهای بود که پس از فروپاشی شوروی، روسها تلاش سازمانیافتهای را در خارج از مرزهای خود برای حفظ منافع ملی روسیه و در مخالفت با غرب دنبال کردند.
پس از بهبود نسبی شرایط اقتصادی و سیاسی در داخل، پوتین در دور دوم ریاست جمهوری خود این فرصت را یافت که بازسازی اقتدار روسیه در خارج از کشور و در عرصههای منطقهای و بینالمللی را در دستور کار خود قرار دهد. در این راستا، افزایش جهانی بهای انرژی از یک سو و توسعه توان صادراتی روسیه از سوی دیگر، اهرمهای تازهای را در اختیار پوتین قرار داده بود تا در صورت نیاز به اعمال فشار بر برخی از کشورهای مصرف کننده انرژی بپردازد. قطع صادرات گاز روسیه به اوکراین و در واقع اروپا در آغاز سال میلادی 2006 نخستین نمایش قدرت روسیه در این عرصه تازه بهشمار میرفت.
افزایش بهای جهانی انرژی همچنین به روسیه این توانایی را بخشید که پس از سالها به بازسازی ساختار نظامی خود بپردازد و صنایع نظامی مجدداً تحقیقات خود را برای تولید سلاحهای پیشرفتهتر و جدیدتر از سر بگیرند.
مجموعه این اقدامات اگرچه در قیاس با توانمندیهای بالقوه روسیه، تحول کیفی در قدرت این کشور ایجاد نمیکرد، اما در غرب و به ویژه در ایالات متحده آمریکا، نگرانیهایی را نسبت به خطر بازگشت روسیه به وجود آورد. رخدادهای بعدی که اغلب در حیطه مسائل نظامی و استراتژیک بهوقوع پیوستند حاکی از این بود که آمریکا برنامه سازمانیافتهای برای جلوگیری از قدرت گرفتن روسیه و نقشآفرینی در عرصه بینالمللی طراحی کرده است.
جرج بوش از هنگامی که در سال 2000 به کاخ سفید وارد شد، توسعه دفاع موشکی را به عنوان یکی از اهداف کلیدی امنیت ملی آمریکا در دستور کار خود قرار داد. افزایش قابل توجه بودجه برنامه دفاع موشکی و زمینهسازی برای خروج یکجانبه آمریکا از پیمان ضدموشکهای بالستیک (ABM) که نهایتاً در ژوئن 2002 به طور رسمی اعلام گردید، از برنامههای اصلی بوش در عرصه دفاعی و نظامی بود. هدف از این برنامهها توانمندسازی آمریکا برای مقابله با تهدیدات موشکی از سوی کشورهای مخالف و حامی تروریسم اعلام شد، اما در همان زمان نیز روسیه نگرانی و اعتراض خود را نسبت به این برنامهها اعلام کرد.
کوشش ایالات متحده آمریکا برای استقرار سامانههای دفاع موشکی در اروپای شرقی نیز در واقع از همان سال 2002 آغاز شد. در این سال، گفتوگوهای غیر رسمی با لهستان و جمهوری چک در مورد امکانپذیری استقرار سامانههای دفاع موشکی در این دو کشور انجام شد، اما مذاکرات واقعی بر مبنای یک طرح مشخص برای استقرار رادار در جمهوری چک و سامانه موشکهای رهگیر در لهستان در تابستان 2006 گزارش گردید. چنانچه این طرحها در پارلمانهای دو کشور مورد تصویب قرار بگیرد، ساخت پایگاههای مورد نظر در سال 2008 آغاز خواهد شد.
اعلام آغاز مذاکرات رسمی آمریکا و دو کشور لهستان و جمهوری چک در ژانویه 2007 در واقع آغاز تنشهای جدیدی در روابط آمریکا و روسیه بود که بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران را نگران آغاز مسابقه تسلیحاتی جدید میان دو کشور میساخت. واکنش روسیه به این طرحها به شیوههای مختلفی به نمایش گذاشته شد. انتقادات تند و بیسابقه پوتین در چهلوسومین کنفرانس امنیتی مونیخ به رفتارهای آمریکا تا حدود زیادی ناشی از شدت نگرانی روسیه نسبت تغییراتی بود که استقرار این سامانهها میتوانست در توازن استراتژیک میان دو کشور ایجاد کند. پوتین در این کنفرانس که در ماه فوریه و اندک زمانی بعد از آشکار شدن طرح آمریکا برگزار گردید، اعلام کرد که طرح توسعه برخی از عناصر سامانه دفاع ضدموشکی به اروپا نه تنها کمکی به ما نمی کند بلکه برای ما آزاردهنده است. "چه کسی به گام بعدی در این زمینه که یک مسابقه تسلیحاتی غیر قابل اجتناب است نیاز دارد؟من عمیقاً تردید دارم که اروپا چنین کاری انجام دهد." پوتین همچنین در پاسخ به استدلال آمریکا مبنی بر هدفگذاری این سامانهها برای مقابله با کشورهای مخالف و حامی تروریسم اینگونه استدلال میکند که " موشکهای با برد پنج تا هشت هزار کیلومتر که به طور واقعی اروپا را تهدید کنند در هیچیک از این کشورهای به اصطلاح مسئلهدار وجود ندارد. در آینده و چشمانداز نزدیک نیز چنین چیزی رخ نخواهد داد و حتی پیشبینی هم نمیشود.
پاسخ پوتین به اقدامات آمریکا تنها به اعتراض و انتقاد لفظی ختم نشد بلکه این پاسخها سه بعد متفاوت دیگر را نیز دربر گرفتند. اولین پاسخ در قالب یک پیشنهاد یعنی طرح استفاده مشترک از رادار قبله در جمهوری آذربایجان مطرح گردید. پوتین با ارائه این پیشنهاد در واقع با یک تیر به چهار نشان زیر میزد:
1. جلوگیری از تحقق برنامه مورد نظر آمریکا که میتوانست موجب تغییر در توازن استراتژیک میان دو کشور شود؛
2. آزمایش میزان واقعی بودن اهداف مطرح شده از سوی آمریکا مبنی بر مقابله با کشورهای حامی تروریسم؛
3. تبدیل شدن به شریک استراتژیک آمریکا در صورت پذیرش پیشنهاد روسیه؛
4. نشان دادن حسن نیت و تعهد روسیه در زمینه امنیت بینالمللی.
رادار قبله با قابلیت ردیابی اجسام پروازی به اندازه یک توپ فوتبال تمامی منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا را تحت پوشش خود دارد و میتواند شلیک هر موشکی در مناطق وسیعی از آسیا تا اروپا را گزارش کند.
دومین پاسخ پوتین به اقدامات آمریکا، همانگونه که انتظار میرفت، انتقال نگرانی به کشورهای اروپایی بود. پوتین تلاش کرد تا با تهدید به خروج از پیمان نیروهای متعارف اروپا و همچنین اعلام هدفگیری برخی از نقاط حساس در خاک اروپا که یک روز پیش از برگزاری اجلاس سرا ن هشت کشور صنعتی در آلمان، کشورهای اروپایی را در مقابل آمریکا قرار دهد.
تعلیق عضویت روسیه در پیمان نیروهای متعارف اروپا که در سال 1999 میان کشورهای اروپایی به امضا رسیده بود، احتمالاً مهمترین اقدامی بود که روسها میتوانستند در چارچوب استراتژی دفاع نامتقارن خود در برابر غرب انجام بدهند. این پیمان در بسیاری از زمینهها از جمله میزان نیروها و حجم و نوع سلاحهای این کشور در مناطق غربی، روسیه را متعهد میساخت.
نهایتاً سومین پاسخ روسیه به آمریکا رنگ ولعاب جنگ سردی بیشتری داشت. به پرواز درآوردن مجدد ناوگان هواپیماهای استراتژیک که در دوران اتحاد جماهیر شوروی فعالیت مستمری داشت، آزمایش قویترین بمب متعارف جهان و رونمایی از برخی تولیدات جدید نظامی در ماههای اخیر به اعتقاد کارشناسان همگی از جمله پیامدهای تغییر فضای روابط استراتژیک میان آمریکا و روسیه میباشد. فضایی که حتی سفر غیررسمی پوتین به آمریکا و حضور در ویلای شخصی جرج بوش نیز به تلطیف آن کمک زیادی نکرده است.
روابط امنیتی امریکا و روسیه در جریان حمله به عراق
مسئله حمله احتمالی امریکا به عراق، پس از پایان نسبی درگیری ها در افغانستان، واکنش های متعددی را در جامعه بین المللی ایجاد کرد. در این میان، واکنش و موضع روسیه به عنوان مهم ترین حامی و متحد سنتی عراق در میان قدرت های بزرگ، از اهمیت زیادی برخوردار بود.
در پی تصمیم امریکا مبنی بر حمله به عراق، روسیه در جبهه مخالفان جنگ، از خود واکنش نشان داد. روسیه که روابط اقتصادی دراز مدتی با عراق داشت، از این بیم داشت که پس از پایان جنگ، منافع اش در این کشور نادیده گرفته شود؛ برای مثال شرکت های نفتی روسی، سرمایه گذاری بسیاری در منطقه انجام داده بودند. از جمله آن ها قرار داد 20 میلیارد دلاری «لوک رویل»، برای توسعه میدان نفتی قرنای غربی بود که ممکن بود توسط رژیم عراق، پس از جنگ علیه این کشور ملغی شود.
مدیر مؤسسه مطالعات بین المللی وزارت امور خارجه روسیه، یوگنی با ژانف می گوید: « اگر امریکا درهای عراق را به روی ما ببندد، روسیه عصبانی خواهد شد ؛ دلیل این امر فقط اقتصادی نیست، بلکه روسیه نمی تواند امریکا را به عنوان حکمران جهان بپذیرد».
الکساندر پانارین رئیس دانشکده سیاست در دانشگاه ایالتی مسکو می گوید: «من از سال 1960 تاکنون چنین وضعیت ضد امریکایی به خاطر ندارم. نظر سنجی های اخیر نشان می دهند که بیش از 90 درصد مردم روسیه، مخالف عملیات امریکا در عراق هستند».
ایوانف گفت: عراق نیازی به دموکراسی ای ندارد که بر بال های موشک های تام هاوک آورده شود.
ونگ آنتونف، رئیس شرکت آویاکون ورسیا، اتهامات امریکا در مورد تحویل مختل کننده های GPSبه عراق را بی معنی خواند. اما وی اضافه کرد که عراق ممکن است، چنین دستگاه هایی را خود ساخته یا این که از طریق واسطه خریداری کرده باشد.
چندی بعد یک سخنگوی ارتش امریکا نیز اظهار کرد که تلاش های عراقی ها برای گمراه کردن موشک های هدایت شونده امریکایی، کاملاً ناکام مانده است و همه شش مختل کننده GPS عراق در روزهای اولیه جنگ نابود شده اند.
از سوی دیگر، دو شرکت دیگر روسی نیز مشکوک به فروش تعداد قابل توجهی از موشک های ضد تانک و هزاران عینک شب نما در ماه های اخیر به عراق هستند. بعضی کارشناسان می گویند: این عینک ها برتری نیروهای امریکایی را برای جنگ در شب خنثی خواهد کرد. روس ها در جواب شکوائیه امریکا می گویند که این سه شرکت که نام آن ها در شکوائیه امریکا آمده است، با مشتری هایی در امارات متحده عربی، سوریه، اردن، یمن و هند مبادلات تجاری دارند.
در این وضعیت به وجود آمده، پوتین بر سر دو راهی قرار گرفته بود: از یک سو منافع اقتصادی روسیه، اتحاد استراتژیک این کشور با عراق و افکار عمومی روسیه و برخی احزاب این کشور، روسیه را ناگزیر به حمایت از عراق و مخالفت با حمله امریکا به عراق کرد و از سوی دیگر روابط استراتژیک با امریکا در معرض خطر قرار داشت.
روس ها خواهان آن بودند که عراق تعدیل هایی در رفتار خود ایجاد کند تا این که بتوانند، روابط استراتژیک خود را با این کشور، به حالت سابق باز گردانند. چنان که گذشت، حجم بدهی های عراق به روسیه و نیز پروژه های نا تمام روسیه در عراق، خود دلیل دیگری برای تمایل روسیه به استمرار وضعیت گذشته در این کشور بود. روسیه نگران منافع اقتصادی خود در عراق بود. بنابراین پوتین در چارچوب بده بستان، به دنبال امتیازی بود که می توانست، در ازای عدم مخالفت با ایالات متحده امریکا در حمله به عراق به دست آورد.
پوتین گفت: من افرادی را که مخالف ادامه رابطه دوستانه با امریکا هستند، درک می کنم و عموماً با عقاید شان موافق هستم. عقاید آن ها به خصوص هنگام مشاهده تصاویر تلویزیون از خط مقدم، بیشتر قابل درک است؛ اما در عین حال فکر می کنم، عاقلانه نیست که از احساسات پیروی کنم و براساس آن تصمیم بگیرم.
در مقاله ای که در روزنامه ایزوستیا منتشر شد، سفیر امریکا الکساندر ورشبو گفت: «رابطه دوستانه دو طرف پس از اختلاف بر سر جنگ عراق باقی است و قول داد که امریکا، روسیه را از معاملات پس از جنگ منع نخواهد کرد» همچنین وی اظهار کرد: «ما نگرانی های روسیه را درک می کنیم که تغییر رژیم، معاملات نفتی کنونی روسیه و باز پرداخت بدهی های عراق به روسیه را تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ اما ما از روسیه دعوت می کنیم که در مباحث استراتژی پس از جنگ در عراق شرکت جوید از کمک های انسانی به مردم عراق حمایت کند. این امر به تقویت نقش روسیه در بازسازی عراق منجر خواهد شد»
در نهایت پس از حمله امریکا به عراق و سقوط صدام حسین، لحن روسیه نسبت به امریکا تغییر کرد و این کشور در بازسازی عراق شرکت کرد. از طرفی روسیه به اوضاع عراق، به عنوان یک حالت ویژه می نگریست که نمی توانست به واسطه آن، روابط استراتژیک خود را با ایالات متحده امریکا بر هم زده، در مقابل ایالات متحده امریکا بایستد. روس ها نمی خواستند که هزینه مخالفت با جنگ در عراق، خدشه دار شدن روابط روسیه و امریکا باشد.
نتیجهگیری
امروزه، روسیه با چالشهایی جدی مواجه است و همین امر بازیگری روسیه را در سطح بینالملل محدود میسازد. پتانسیل روسیه در سطح سیاسی، اقتصادی و نظامی و صنعتی در حدی است که اگر روسیه بتواند روند دوران پوتین را که مبتنی بر اقتدار داخلی و حفظ جایگاه روسیه در نظام بین الملل است ادامه دهد، خواهد توانست جایگاه واقعی خود را در معادلات بینالمللی بازیابد. اما روشن است که در شرایط فعلی روسیه نخواهد توانست جایگاه موثری در صحنه جهانی داشته باشد.
از طرفی، در روسیه یک سیستم مشخص سیاسی حاکم نیست که بتواند روسیه را هدایت کند بلکه این فرد است که در روسیه تعیینکننده میباشد. انتخاب مردم روسیه، اگر با رویکرد توجه به درون و نیز اقتدار روسیه صورت گیرد، این کشور در عرصه بینالمللی موفقتر عمل خواهد کرد؛ در غیر این صورت همانند دوران یلتسین شاهد فروپاشی ساختارهای اقتصادی و سیاسی در روسیه خواهیم بود.
احتمال بسیار اندکی وجود دارد که آمریکا و روسیه بخواهند مجدداً فضای رقابت تسلیحاتی و یا تنشهای دوران جنگ سرد را احیا کنند، اما در این مسئله تردیدی وجود ندارد که برای آمریکا یک قدرت بزرگ نظامی و در عین حال دارای حق وتو که اهداف و ارزشهای متفاوتی(ونه الزاماً متضادی) را در سطح بینالمللی دنبال میکند، باوجود تمامی روابط دوستانه موجود در درازمدت قابل تحمل نیست. به همین دلیل، این کشور همواره تلاش خواهد کرد تا حیطه نفوذ و اقتدار و همچنین قدرت مانور روسیه در عرصه بینالمللی را محدودتر سازد. در مقابل، روسیه نیز چنانچه بخواهد همچنان متفاوت باقی بماند، باید تلاش کند تا نه تنها ابزارهای موجود را از دست ندهد بلکه به مرور زمان بر این تواناییها بیفزاید. چنین وضعیتی با توجه به از بین رفتن دلایل ایدئولوژیک دشمنی میان دو طرف و همچنین نیاز جدی هردو کشور به تداوم وضعیت دوستانه موجود، شرایط پیچیدهای را بر روابط دو کشور حاکم کرده است.
پی نوشت ها:
1ـ جهانگیر کرمی، سیاست خارجی روسیه: مشکل تعریف منافع و رفتارهای متناقض، فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، سال یازدهم، دوره سوم، شماره 41، (بهار 1382)، ص 51.
2-دکتر آرمین امینی-واهمگرایی در ثبات هژمونیک-روزنامه شرق شماره843به تاریخ5/6/1385
3-دکترمحمود واعظی -نمایش قدرت"تحلیل رفتار روسیه در قبال اقدامات ایالات متحده-معاونت پژوهشهای سیاست خارجی-مهر 1386
4ـ، سیاست خارجی شکل نیافته روسیه، دیدگاهها و تحلیل ها، ماهنامه 155، (دی 1380(، ص 54.
5ـ مهدی امیری، سیاست خارجی روسیه در دوران پوتین، اطلاعات، (31/3/1380)، ص 7.
6ـ ریچارد کانگر، استراتژی نظامی و وضعیت نیرویی امریکا در قرن بیست و یکم، ترجمه احمد رضا تقاء و داود علمایی، (تهران: انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1380)، ص 122.
7- جیوتسنابکشی، تداوم و تغییر در امنیت ملی و دکترین نظامی روسیه، ترجمه: علی بختیاری پور، نگاه(ویژهنامه روسیه)، سال دوم، شماره 20، اسفند 1380، ص 28
8- دکترین نظامی جدید روسیه، نگاه (ویژهنامه روسیه)، سال دوم، شماره 20، اسفند 1380، صص 37-50
9- نگرش دکترین نظامی جدید روسیه به قفقاز و آسیای میانه، ترجمه: علی صباغیان، همشهری دیپلماتیک، نیمه اول دی 1382، شماره4
10ـ نوام چامسکی، «جهان ایده آل از دیدگاه واشنگتن»، ترجمه مرجان فرجاه، لوموند دیپلماتیک، (24/12/1382)، ص 3.
11ـ محمود سریع القلم، «مبانی نظری سیاست خارجی دولت بوش»، مطالعات منطقه ای: اسرائیل شناسی ـ امریکاشناسی، جلد سیزدهم، (1381)، ص 10.
12ـ عبدالله بیچرانلو، «از 11 سپتامبر 2001»، فصلنامه مطالعات راهبردی، جلد پنجم، شماره 3 و 4، (1381)، ص 61.
13ـ مصطفی زهرانی، «از کشورهای یاغی تا محور اهریمنی؛ مهار تا حمله پیگیرانه»، فصلنامه سیاست خارجی، شماره اول، بهار 1382)، ص 73.
14ـ سید محمد حعدی شجاعی -پوتین وتنش های سیاسی داخلی روسیه-روزنامه مردم سالاری
15ـ ک. فخر طاولی، «بازی مثلثی واشنگتن، مسکو، پکن»، ترجمان سیاسی، شماره 8، (دی 1380)، ص 27.
16ـ رحمن قهرمانپور، «استراتژی امریکا در خاور میانه و روند یک جانبه گرایی در نظام بین المللی»، کتاب امریکا (1)، ویژه دکترین امنیت ملی، (تهران، انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، 1382)، ص 25.
17ـ جوزف. س. نای، «قدرت و استراتژی ایالات متحده امریکا پس از عراق»، ترجمه ناصر بلیغ، فصلنامه راهبرد دفاعی، سال اول، شماره 1، (تابستان 1382)، ص 33.
18ـ دکترپرویز امامزاده، «سیاست خاور میانه ای امریکا در دوره ریاست جمهوری جورج و دبلیو بوش»، کتاب امریکا (1)، ویژه دکترین امنیت ملی بوش در خاورمیانه، (تهران، انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات ابرار معاصر، 1382)، ص 151.
19ـ دکترطاهره ابراهیمی فر، «راهبرد باز دارندگی امریکا در عراق»، مجموعه مقالات سیزدهمین همایش بین المللی خلیج فارس، (تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارت، 1382)، ص 117.
